|
|
|
||||
|
كوتاه نوشت 6 : براي آشناي دل و غريب وجود برخي اوقات انگشتان براي فشردن دكمه هاي صفحه كليد و نگاشتن در دنياي مجازي تابع فكر و مغز نيستند . گاهي دل چنان حاكميت خود را به رخ مي كشد كه .... عجز مغز و انديشه هويدا مي شود . مي نويسم براي كسيكه يك لحظه از دلم بيرون نرفته . براي اويي كه ديگر همراه ندارمش ولي حضورش را مدام احساس مي كنم ... براي برادري كه معناي سه نقطه هاي من را خوب مي داند ... مرو اي دوست مرو اي دوست مرو از دست من اي يار كه منم زنده به بوي تو به گل روي تو ... مرو اي دوست مرو اي دوست بنشين با من و دل بنشين تا برسم مگر به شب موي تو ... تو نباشي چه اميدي به دل خسته من ... چه كنم بي تو تو كه خاموشي شام و سحر با غم تو ... ... بنشين تا بنشاني نفسي آتش دل ... بنشين تا برسم مگر به شب موي تو ... ... چه كنم با دل تنها چه كنم با غم دل چه كنم با اين درد دل من اي دل من ... ... ...
|
|||||
|
|||||