تبليغاتX
ج و ا د.جون

دل نوشت ۱۵: آشتی با او

به نام او كه آنچه دارم، اوست .

زندگي گذرگاهي است مملو از تجربه ، مملو از آزمون و خطا، پر از آزمايش .

زندگي گذرگاهي است پرهزينه . هزينه ديدن ، شنيدن ، چشيدن ، بوييدن ، لمس كردن . هزينه آموختن و درك كردن.

زندگي گذرگاهي است بي توقف ، بي صبر ، بي تحمل ، .... ، بي وفا

بايد گذشت از اين گذرگاه كه گذرگاه محل توقف نيست .

 

كاش تجربه ها مدد رسان آينده باشند .

كاش شناختها جراغ تاريكي فرداها باشند .

كاش آموخته هاي معلم زندگي باشند .

 

و من آموختم كه :

غير از خدا كسي دلسوزم نيست .

غير از خدا بر كسي اطمينان و اعتماد جايز نيست .

غير خدا با وفايي در عالم نيست .

غير خدا ناصر و ياوري در جهان يافت نمي شود .

غير از خدا كسي مرا نخواسته و دوست نمي دارد . . .

حيف و افسوس كه ديگر گذشته گذشته ، ولي اميد آنكه آينده نيامده را با خدا و براي خدا و به سوي خدا باشم .

والسلام

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 15:52  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت ۱۴:  تشكر از لطف يار

مي نويسم تا فراموش نكنم لطفت را

نقاط عطف زندگي مي توانند ثانيه هاي هر دقيقه از ساعات روزانه عمر باشند . فقط كافيست حواسمون جمع باشه و چشمانمون باز .

گاهي يك اتفاق ، يك عبارت ساده از یک کتاب ، يك تيتر روزنامه، یک اخم پدر و يا يك لبخند معصومانه كودك دست فروش سر چهارراه و يا ....

فقط كافيست حواسمون جمع باشه . بدونيم كه بايد زندگيمون هدفمند باشه .

بدونيم كه بايد دنبال چيزي باارزش گشت . بدونيم كه ...

 

خيلي اوقات يه دعوت از طرف عزيزترين كس، مهربانترين همراه ، مانوس ترين يار غوغايي به پا مي كند و تنلنگري بوجود مي آورد كه ...

ممنونم كه هنوز به فكر هستي آقاي رئوفم .

اميدآنكه پايبند عهدم باشم و لايق لطفت .

نوشتم تا يادم باشد ....

j020

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/10ساعت 12:7  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 13  : انسانيت از دست رفته !!!    

سلام كه سرفصل صلح است اگر لايقش باشيم

گاهي سخن گفتن خيلي سخت ميشه . باور برخي مسائل براي آدمي اونقدر دردناك و دهشت آور كه

 بهتر آدم هيچي نفهمه و خودش بزنه به كوچه علي چپي به طول هزاران سال زندگي جاهليتي .  

راستي چرا ؟

 انسانها به جاي  محاسبه اعمال و رفتار و كردار خود به فكر حسابرسي ديگرانند؟

راستي چرا؟

آدميزاد براي سرپوش نهادن به ضعفها و قصورات خود ، به دنبال توجيه و يافتن مثل و مثالي از بين افراد

ديگر  است ؟  

راستي چرا ؟

بني آدم هميشه در پي معامله است حتي اگر كالاي مورد معامله انساني داراي آبرو در حد يك عمر

 زندگي باشد ؟

راستي چرا؟

بشر هميشه ارزان فروش است ؟

 

دلم ميخواد داد بزنم كه امان از نفس آدمي كه براي رسيدن به مطامع خار و بي مقدار خود حاضر است

 تمامي قواعد بشري اعم از شرعي و عرفي را زير پانهاده و شيطان را بر دوش انسانيت سوار نمايد .

چرا ؟ چرا ؟

 

آري  انسانيت از دست رفته را رجعتی لازم است.

آري از ديو و دد بريدم و انسانم آرزوست ....

 

j015

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/07ساعت 16:43  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 12 : براي برادرم ... = ....  

 

سلام چون نشانه سلم است و صفا.

 

روزي به اين مي انديشيدم كه اگر دنيا به كام ما بود ، چه مي شد ؟ اگر هرچه مي خواستيم راحت يا سخت ،

 

بالاخره بدست مي آمد ، چه مي شد ؟ اگر همه اموربه سرانجام مد نظر ما منتهي مي شد، چه مي شد ؟   

 

راستي چه مي شد ؟

 

شبي به اين فكر مي كردم كه چرا خيلي اوقات درها زودتر از آنچه انتظار داريم بسته مي شوند ؟

 

چرا كليد درهاي بسته پيدا نمي شود ؟

 

چرا براي راهروي خوشبختي و مسير آرزوها درهاي آهني هزار قفله تعبيه مي كنند ؟

 

راستي چرا ؟

 

يادم آمد كه اشك نعمتي است بي نظير براي ادامه حيات . براي اميدواري به آينده .

 

براي تداوم محبت . براي بروز محبت . براي ساختن زيباترين لحظات تنهايي . براي  ... .

 

چو دل گرفت ، خود به خود جسم و روح مي گريد . دل نرمتر و نرمتر مي شود و روح لطيف تر و

 

 محبت افزونتر و تشنگي مضاعف تر .

 

اگه همه چيز وفق مراد بود ، همه چيز بود ولي اشك نبود . پس خدايا بر نعمتي كه ارزانيم داشته اي شكر .

 

j013

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 15:53  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 11 : براي برادرم ....

 

سلام .

 

روزي نشسته و موهاي سپيد سر مي شمردم . چقدر موي سياه به سفيدي گراييده ؟  هر موي سپيد و يك آه

 

 از دل . آه ها افزون گشت .  نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري.

 

شبي نشسته و خلوت خود را نظاره گر بودم . چقدر دور و برم پر از خالي بود ؟ هر جاي خالي و يك نفر

 

 خيالي و يك آه از دل . آه ها افزون گشت . نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري.

 

روزي به آيينه خيره شدم . خود را ديدم و هزاران سوال بي پاسخ؟

 

چرا بايد دل سپرد ؟ فداكاري كرد‌ ؟ ايثار را جلوه گر نمود؟

 

چرا بايد دل سوزاند؟ غمخواري نمود ؟

 

چرا بايد دل داد ؟ همكاري كرد ؟ همراهي نمود؟

 

هر چرا و يك آه از دل . آه ها افزون گشت . نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري.

 

شبي چشم بسته از خود فارغ شدم . يار را ديدم كه نصرت مي طلبيد . دل تپيدن آغازييد . اشك امانم بريد .

 

 خود را فراموش و اشك از صورت پاك كردم . گفتم هرچه بادا باد . يار چون جان طلبد مهلت هيچ فكري

 

 نيست ....

 

آتش گرفتم . سوختم . ليك يار را ز خود نرنجاندم .

 

اي كاش يار نوازشي بر خاكستر ما مي كرد !!! نه نه دست سپيد يار را چه به خاكستر سياه ما ........

 

 

j011

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 16:58  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 10 : افسوس

 

آشنايي كه هيچگاه غريب نشده اي ، سلام .

 

يادم هست روزگاري كه هنوز جوان بودم و جسارت براي انجام برخي امور داشتم ، براي جمعي از دوستان در باب فرصت و غنيمت دانستن آن سخن ميگفتم ، هفته ها .

در آنجا از اين سخن معصوم (ع) كه نخستين ثمره از بين رفتن فرصت ، غصه است و افسوس ، بسيار ياد مي نموديم . آري چو فرصتها را از دست بدهيم بايد غصه را پذيرا باشيم و به گذشته از دست رفته هزاران بار آه و افسوس نثار نماييم .

 

آشناي خوبم . برادرعزيزم ، من قدر لحظه ها را مي دانستم . شكارچي لحظه ها بودم . اما تو چي ؟؟؟ ...

چقدر گدايي فرصتها را نمودم ؟ چقدر از فرصت سوزي مي ترسيدم ؟ چقدر ؟؟؟ ...

 

حال افسوس و غصه از دست دادن فرصتها ، چه به قول تو لطيف ترين غم دنيا باشد و چه به نظر من سنگين ترين درد عالم ، پاداش بي توجهي هاي تو و صبوري هاي من است .

آنچه درو مي كنيم  ، كه كشته ايم .

 

اميدوارم قدر فرصتهاي آتي زندگيت را بداني و ديگر دلت آماج غصه ها نگردد . دلشاد باشي عزيز .

 

j010

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 12:33  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 9 : شروع خدمت 6  

 

مثل هميشه اول :  سلام .

 

6) خلوص نيت  :

 

شاه كليد خدمت به خلق و موفق شدن در اين عرصه كه همانا قرار گرفتن در زمره بهترين ها مي باشد ، چيزي نيست غير از خلوص و پاكي نيت .

 

اگر خواهان يك خدمت موثر و سود رساني شايسته به خلق خداوند هستيم ، بايد نيتمان از اين كار قرب الي الله باشد و بس . ريا ، خودخواهي ، نيات نفساني و دنيايي و امثال اينها ، فقط مايه اتلاف عمر است و گمراهي بيشتر .

 

قبلا نوشتيم كه بايد از خود بگذريم . اينجا يكي از مهمترين جايگاههاي از خود و خواسته هاي خود گذشتن و تقرب الهي را هدف قرار دادن است .

 

در صورت استفاده از اين شاه كليد ، مطمئنا اندازه گيري ميزان موفقيت در خدمت نيز متفاوت بوده و مخاطبمان هر چه به حق نزديكتر شده باشد ، سود رساني ما بيشتر بوده است .

 

رياكاران و خودنماها بهتر است هيچگاه وارد اين عرصه نشوند چراكه بهترين بودن براي آنها شايسته نبوده و نخواهد بود .

 

همدردان منتظر باشند ....

j006

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/07ساعت 18:14  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 8 : شروع خدمت 5  

 

باز هم  اول سلام .

 

۵) توكل  :

 

براي اينكه بتوانيم به خلق خدمت كنيم و جزو بهترين ها قلمداد گرديم بايد توكل و استمداد طلبي از خداوند را فراموش نكنيم .

 

ما مكلف به وظيفه ايم و در حد يك راهنما مي توانيم به خلق ياري رسانيم . خيلي از اوقات اجبار از طرف ما براي انجام كار خيري از طرف مخاطب مورد نظر، با نظر مساعد طرف روبرو نشده و برعكس با مقاومت منفي او روبرو مي شويم . يادمان باشد ما ملزم نيستيم نتيجه تلاشها را مد نظر داشته باشيم ، بلكه در حد وسع بايد تلاش و سعي نماييم .

 

حلقه اي بسيار مهم در اين بين وجود دارد به نام عنايت و لطف الهي .

بياييد در خدمت رساني به خلق خداي ناكرده دچار خدا فراموشي نشده و مغرور به تلاش خود نگرديم .

بياييد هر لحظه از خداوند براي امر خدمت موثر به مردم مدد خواسته و لطف او را نسبت به مخاطب خواستار باشيم .

مطمئن باشيد تسريع و تصحيح امر خدمت ميسر نخواهد بود مگر با استمداد از خداوند تبارك و تعالي .

 

 

همدردان منتظر باشند ....

 

J004

+ نوشته شده در  شنبه 1387/03/04ساعت 18:5  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 7 : شروع خدمت 4  

 

هميشه اول سلام .

 

۴) صبر و مداومت  :

 

براي با خلق بودن و براي خلق بودن ، بايد صبور بود و خستگي ناپذير .

 

آنچه مسلم است صبر سلاحي است قوي در برابر :

كج فهمي ها

بي وفايي ها

قدرناشناسي ها

كم لطفي ها

و چندين و چندين خصيصه از خصايص زشت جامعه امروز بشري . اما خوب وقتي براي بهترين بودن بايد حتي به صاحبان چنين خلقياتي نيز سود رساند ، پس چاره اي نمي ماند جز صبر . و بهاي اين صبر چيزي نخواهد بود غير از رضايت خداوندي .

 

يادمان باشد كه خدواند ياري رسان صابران است و قرين آنهاست . پس صبر مي كنيم بر تمامي ناجوانمردي ها . حتي اگر از جانب كسي باشد كه زندگي و موفقيتش را مديون ما بوده و بسيار سودها نصيبش ساخته باشيم .

 

اضافه كنيد بر صبر ، مداومت و پشتكار و خسته نشدن در تلاش براي خدمت به مردم را . ما زود دلسرد نشده و از طرف ديگر به داشته هاي موجود كفايت نخواهيم كرد و تا رسيدن به هدف اصلي در عرصه خدمت به خلق به شتاب خواهيم رفت . راستي فراموش نشود كه بحث از سودمندترين است نه فقط يكبار سود رساندن ، بلكه سودرساني در حداكثر مقدار آن .

 

 

همدردان منتظر باشند ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 17:43  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 6 : شروع خدمت 3  

 

اول سلام .

 

3) ايثار :

براي با خلق بودن و براي خلق بودن ، بايد خود را به روحيه ايثار و فداكاري مسلح سازيم .

بايد دانست عرصه خدمت چيزي نيست جز فراموشي خود و ايثار در راه خلق .

بايد دانست كه عرصه خدمت به خلق خواسته هاي خود را مقبول ندانسته و خواسته هاي مخاطب را جايگزين آن مي سازد .

بايد دانست عرصه خدمت چيزي نيست غير از تلاش و عرق ريختن و به زحمت افتادن و خون به دل شدن .....

 

غرورها بايد به تواضع تبديل شود . انتظار پاداشها و قدرداني ها بايد به انجام وظيفه و اداي تكليف بدل گردد .

 

بايد دانست كه ثمره اين خدمت پر زحمت براي ما چيزي نخواهد بود غير از بهترين بودن در پيشگاه الهي و براي مخاطبمان رسيدن به آمال و آرزوها .

 

 فداكار باشيم و در راه خلق ايثار كنيم از وقت و هزينه و جان و آبروي خويش .

فداكار باشيم و انتظاري از خلق نداشته باشيم كه ما با خالق خلق معامله مي نماييم .

 

 

همدردان منتظر باشند ....

j003

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 17:29  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 3 : سخته ولي ...

 

اول سلام چون نشانه عذرخواهيست .

 

نوبت فرياد است . فريادي براي اعتراض به تمام نامردي ها . تمام كردارهاي حيواني . تمام انحرافات عرف شده در جامعه . نوبت فرياد است . فرياد .

 

من و همدردانم اهل شعار نيستيم ، اهل عمليم . اهل علم و عمل .

نيامده ايم كه شعار انسانيت سر دهيم . آمده ايم عمل كنيم و با عمل به همه بفهمانيم كه مي شود انسان بود و قله كمال انسانيت را فتح نمود .

آمده ايم با عملمان فرياد برآوريم و نه فقط گوش جامعه بلكه چشمان جامعه را با انسان بودن آشنا سازيم .

 

سخته بهترين بودن ، ولي ما مي خواهيم بهترين باشيم چراكه به كمتر از بهترين بودن راضي نخواهيم شد .

 

سخته ولي برآنيم كه افرادي سودمند براي جامعه باشيم تا در پيشگاه حق مطلق برگزيده شده و جلوه اي ديگر داشته باشبيم .

 

سخته ولي ممكنه .

 

ما اهل عمليم و چرا كه علم بي عمل را فايده اي متصور نمي توان شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 17:25  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 2 : پشيمانم اما ....

 

اول سلام چون اسم رب العالمين است .

 

يكي نيست كه بگويد گيرم كه جامعه اصول انسانيت را فراموش كرده ، گيرم كه اخلاق شايسته سالاري در جامعه فراموش شده ، گيرم كه عرفا جاي احمق و عاقل عوض شده ، اما حق چيست ؟ راه درست كدام است ؟

 

آيا بايد به از بين رفتن مفاهيم انسان بودن ياري رساند و يا اينكه شمعها را در طوفانهاي سهمگين نفسانيت و حيوانيت ، فروزان نگاه داشت ؟ آيا بايد همرنگ جماعت  فراموشكار گمراه شد و يا اينكه جماعت را به سوي رنگ حق رهنمون گرديد ؟ آيا چون جامعه پذيرش حق را نداشته و قدردان آن نيست ، بايد ناحق و ظلم  را بر پادشاهي كردارها برگزيد ؟

 

مطمئنا نه . راه رهايي از مزبله ماديات دنياي امروز ، سكوت نيست بلكه فريادي است به بلندي پارگي حنجره ها .  راه رسيدن به كمال انسان بودن امتداد حيوانيت و بسندگي به عرف خود ساخته نيست ، بلكه شكستن حصار انديشه هاست و برداشتن عينك خودكوري .

 

آري بهترين مردم سودمندترين آنها به خلق خداوند است . و من و همفكران و همدردانم بهترين بودن را بر آسايش و بي درد بودن در دنياي امروز ترجيح خواهيم داد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 16:10  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 1 : پشيمانم

 

اول سلام . چون نشانه صلح است و امنيت.

 

در جايي خواندم كه يكي از بزرگان عالم چنين بيان فرموده اند كه : بهترين شما سودمندترين شما به مردم است .

 

گاهي فكر مي كنم در عمر چند سال اخيرم ،  مردم بيش از خودم برايم اهميت داشته اند . گاهي در خلوت خويش مي انديشم كه سالها و ماهها و روزهاست كه از خود غافل شده و خلق را به از خود دانسته ام . كار خلق بر كار خود ، مشكلات افراد بر مشكلات خود ، آسايش ديگران بر آسايش خود ترجيح داده ام . اما امروز پشيمانم .....

 

 

بهترين بودن خيلي اوقات بدرد نمي خورد . دنياي بي وفاي مادي امروز جايي براي ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي ندارد . امروز ترجيح ديگري بر خود ، كاري است واقعا احمقانه . امروز همه به فكر خود هستند و بس . همه به فكر خود هستند و بس .......

 

چرا به جامعه آرماني نمي رسيم ؟ چرا از مدينه فاضله دوريم ؟ چرا اتوپياي ما رنگ واقعيت به خود نمي گيرد ؟ و هزاران چرا ؟؟؟؟؟؟

 

آري مشكل از خودمان است و انسانيتمان . واقعا جواب محبت چيست ؟ پاسخ طبيعي كمك و ياري كردن چه مي تواند باشد ؟ فرد پر سود و فرد مضر چقدر در ديدگاه ما تفاوت دارند ؟ چقدر قدرداني برايمان ملاك در اعمال است ؟؟؟؟

 

چرا انسانيتمان رنگ باخته ؟

چرا ترازوي انصافمان را به كناري افكنده ايم ؟

 چرا منصف نيستيم ؟

چرا ؟ چرا ؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 18:43  توسط ج و ا د.جون  |