|
|
|
||||
|
دل نوشت ۱۵: آشتی با او به نام او كه آنچه دارم، اوست . زندگي گذرگاهي است مملو از تجربه ، مملو از آزمون و خطا، پر از آزمايش . زندگي گذرگاهي است پرهزينه . هزينه ديدن ، شنيدن ، چشيدن ، بوييدن ، لمس كردن . هزينه آموختن و درك كردن. زندگي گذرگاهي است بي توقف ، بي صبر ، بي تحمل ، .... ، بي وفا بايد گذشت از اين گذرگاه كه گذرگاه محل توقف نيست .
كاش تجربه ها مدد رسان آينده باشند . كاش شناختها جراغ تاريكي فرداها باشند . كاش آموخته هاي معلم زندگي باشند .
و من آموختم كه : غير از خدا كسي دلسوزم نيست . غير از خدا بر كسي اطمينان و اعتماد جايز نيست . غير خدا با وفايي در عالم نيست . غير خدا ناصر و ياوري در جهان يافت نمي شود . غير از خدا كسي مرا نخواسته و دوست نمي دارد . . . حيف و افسوس كه ديگر گذشته گذشته ، ولي اميد آنكه آينده نيامده را با خدا و براي خدا و به سوي خدا باشم . والسلام |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت ۱۴: تشكر از لطف يار مي نويسم تا فراموش نكنم لطفت را نقاط عطف زندگي مي توانند ثانيه هاي هر دقيقه از ساعات روزانه عمر باشند . فقط كافيست حواسمون جمع باشه و چشمانمون باز . گاهي يك اتفاق ، يك عبارت ساده از یک کتاب ، يك تيتر روزنامه، یک اخم پدر و يا يك لبخند معصومانه كودك دست فروش سر چهارراه و يا .... فقط كافيست حواسمون جمع باشه . بدونيم كه بايد زندگيمون هدفمند باشه . بدونيم كه بايد دنبال چيزي باارزش گشت . بدونيم كه ...
خيلي اوقات يه دعوت از طرف عزيزترين كس، مهربانترين همراه ، مانوس ترين يار غوغايي به پا مي كند و تنلنگري بوجود مي آورد كه ... ممنونم كه هنوز به فكر هستي آقاي رئوفم . اميدآنكه پايبند عهدم باشم و لايق لطفت . نوشتم تا يادم باشد ....
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 13 : انسانيت از دست رفته !!! سلام كه سرفصل صلح است اگر لايقش باشيم گاهي سخن گفتن خيلي سخت ميشه . باور برخي مسائل براي آدمي اونقدر دردناك و دهشت آور كه بهتر آدم هيچي نفهمه و خودش بزنه به كوچه علي چپي به طول هزاران سال زندگي جاهليتي . راستي چرا ؟ انسانها به جاي محاسبه اعمال و رفتار و كردار خود به فكر حسابرسي ديگرانند؟ راستي چرا؟ آدميزاد براي سرپوش نهادن به ضعفها و قصورات خود ، به دنبال توجيه و يافتن مثل و مثالي از بين افراد ديگر است ؟ راستي چرا ؟ بني آدم هميشه در پي معامله است حتي اگر كالاي مورد معامله انساني داراي آبرو در حد يك عمر زندگي باشد ؟ راستي چرا؟ بشر هميشه ارزان فروش است ؟
دلم ميخواد داد بزنم كه امان از نفس آدمي كه براي رسيدن به مطامع خار و بي مقدار خود حاضر است تمامي قواعد بشري اعم از شرعي و عرفي را زير پانهاده و شيطان را بر دوش انسانيت سوار نمايد . چرا ؟ چرا ؟
آري انسانيت از دست رفته را رجعتی لازم است. آري از ديو و دد بريدم و انسانم آرزوست ....
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 12 : براي برادرم ... = .... سلام چون نشانه سلم است و صفا. روزي به اين مي انديشيدم كه اگر دنيا به كام ما بود ، چه مي شد ؟ اگر هرچه مي خواستيم راحت يا سخت ،
بالاخره بدست مي آمد ، چه مي شد ؟ اگر همه اموربه سرانجام مد نظر ما منتهي مي شد، چه مي شد ؟
راستي چه مي شد ؟ شبي به اين فكر مي كردم كه چرا خيلي اوقات درها زودتر از آنچه انتظار داريم بسته مي شوند ؟
چرا كليد درهاي بسته پيدا نمي شود ؟
چرا براي راهروي خوشبختي و مسير آرزوها درهاي آهني هزار قفله تعبيه مي كنند ؟
راستي چرا ؟ يادم آمد كه اشك نعمتي است بي نظير براي ادامه حيات . براي اميدواري به آينده .
براي تداوم محبت . براي بروز محبت . براي ساختن زيباترين لحظات تنهايي . براي ... . چو دل گرفت ، خود به خود جسم و روح مي گريد . دل نرمتر و نرمتر مي شود و روح لطيف تر و
محبت افزونتر و تشنگي مضاعف تر . اگه همه چيز وفق مراد بود ، همه چيز بود ولي اشك نبود . پس خدايا بر نعمتي كه ارزانيم داشته اي شكر .
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 11 : براي برادرم .... سلام . روزي نشسته و موهاي سپيد سر مي شمردم . چقدر موي سياه به سفيدي گراييده ؟ هر موي سپيد و يك آه
از دل . آه ها افزون گشت . نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري. شبي نشسته و خلوت خود را نظاره گر بودم . چقدر دور و برم پر از خالي بود ؟ هر جاي خالي و يك نفر
خيالي و يك آه از دل . آه ها افزون گشت . نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري. روزي به آيينه خيره شدم . خود را ديدم و هزاران سوال بي پاسخ؟ چرا بايد دل سپرد ؟ فداكاري كرد ؟ ايثار را جلوه گر نمود؟ چرا بايد دل سوزاند؟ غمخواري نمود ؟ چرا بايد دل داد ؟ همكاري كرد ؟ همراهي نمود؟ هر چرا و يك آه از دل . آه ها افزون گشت . نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري. شبي چشم بسته از خود فارغ شدم . يار را ديدم كه نصرت مي طلبيد . دل تپيدن آغازييد . اشك امانم بريد .
خود را فراموش و اشك از صورت پاك كردم . گفتم هرچه بادا باد . يار چون جان طلبد مهلت هيچ فكري
نيست .... آتش گرفتم . سوختم . ليك يار را ز خود نرنجاندم . اي كاش يار نوازشي بر خاكستر ما مي كرد !!! نه نه دست سپيد يار را چه به خاكستر سياه ما ........
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 10 : افسوس آشنايي كه هيچگاه غريب نشده اي ، سلام . يادم هست روزگاري كه هنوز جوان بودم و جسارت براي انجام برخي امور داشتم ، براي جمعي از دوستان در باب فرصت و غنيمت دانستن آن سخن ميگفتم ، هفته ها . در آنجا از اين سخن معصوم (ع) كه نخستين ثمره از بين رفتن فرصت ، غصه است و افسوس ، بسيار ياد مي نموديم . آري چو فرصتها را از دست بدهيم بايد غصه را پذيرا باشيم و به گذشته از دست رفته هزاران بار آه و افسوس نثار نماييم . آشناي خوبم . برادرعزيزم ، من قدر لحظه ها را مي دانستم . شكارچي لحظه ها بودم . اما تو چي ؟؟؟ ... چقدر گدايي فرصتها را نمودم ؟ چقدر از فرصت سوزي مي ترسيدم ؟ چقدر ؟؟؟ ... حال افسوس و غصه از دست دادن فرصتها ، چه به قول تو لطيف ترين غم دنيا باشد و چه به نظر من سنگين ترين درد عالم ، پاداش بي توجهي هاي تو و صبوري هاي من است . آنچه درو مي كنيم ، كه كشته ايم . اميدوارم قدر فرصتهاي آتي زندگيت را بداني و ديگر دلت آماج غصه ها نگردد . دلشاد باشي عزيز .
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 9 : شروع خدمت 6 مثل هميشه اول : سلام . 6) خلوص نيت : شاه كليد خدمت به خلق و موفق شدن در اين عرصه كه همانا قرار گرفتن در زمره بهترين ها مي باشد ، چيزي نيست غير از خلوص و پاكي نيت . اگر خواهان يك خدمت موثر و سود رساني شايسته به خلق خداوند هستيم ، بايد نيتمان از اين كار قرب الي الله باشد و بس . ريا ، خودخواهي ، نيات نفساني و دنيايي و امثال اينها ، فقط مايه اتلاف عمر است و گمراهي بيشتر . قبلا نوشتيم كه بايد از خود بگذريم . اينجا يكي از مهمترين جايگاههاي از خود و خواسته هاي خود گذشتن و تقرب الهي را هدف قرار دادن است . در صورت استفاده از اين شاه كليد ، مطمئنا اندازه گيري ميزان موفقيت در خدمت نيز متفاوت بوده و مخاطبمان هر چه به حق نزديكتر شده باشد ، سود رساني ما بيشتر بوده است . رياكاران و خودنماها بهتر است هيچگاه وارد اين عرصه نشوند چراكه بهترين بودن براي آنها شايسته نبوده و نخواهد بود . همدردان منتظر باشند ....
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 8 : شروع خدمت 5 باز هم اول سلام . ۵) توكل : براي اينكه بتوانيم به خلق خدمت كنيم و جزو بهترين ها قلمداد گرديم بايد توكل و استمداد طلبي از خداوند را فراموش نكنيم . ما مكلف به وظيفه ايم و در حد يك راهنما مي توانيم به خلق ياري رسانيم . خيلي از اوقات اجبار از طرف ما براي انجام كار خيري از طرف مخاطب مورد نظر، با نظر مساعد طرف روبرو نشده و برعكس با مقاومت منفي او روبرو مي شويم . يادمان باشد ما ملزم نيستيم نتيجه تلاشها را مد نظر داشته باشيم ، بلكه در حد وسع بايد تلاش و سعي نماييم . حلقه اي بسيار مهم در اين بين وجود دارد به نام عنايت و لطف الهي . بياييد در خدمت رساني به خلق خداي ناكرده دچار خدا فراموشي نشده و مغرور به تلاش خود نگرديم . بياييد هر لحظه از خداوند براي امر خدمت موثر به مردم مدد خواسته و لطف او را نسبت به مخاطب خواستار باشيم . مطمئن باشيد تسريع و تصحيح امر خدمت ميسر نخواهد بود مگر با استمداد از خداوند تبارك و تعالي . همدردان منتظر باشند ....
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 7 : شروع خدمت 4 هميشه اول سلام . ۴) صبر و مداومت : براي با خلق بودن و براي خلق بودن ، بايد صبور بود و خستگي ناپذير . آنچه مسلم است صبر سلاحي است قوي در برابر : كج فهمي ها بي وفايي ها قدرناشناسي ها كم لطفي ها و چندين و چندين خصيصه از خصايص زشت جامعه امروز بشري . اما خوب وقتي براي بهترين بودن بايد حتي به صاحبان چنين خلقياتي نيز سود رساند ، پس چاره اي نمي ماند جز صبر . و بهاي اين صبر چيزي نخواهد بود غير از رضايت خداوندي . يادمان باشد كه خدواند ياري رسان صابران است و قرين آنهاست . پس صبر مي كنيم بر تمامي ناجوانمردي ها . حتي اگر از جانب كسي باشد كه زندگي و موفقيتش را مديون ما بوده و بسيار سودها نصيبش ساخته باشيم . اضافه كنيد بر صبر ، مداومت و پشتكار و خسته نشدن در تلاش براي خدمت به مردم را . ما زود دلسرد نشده و از طرف ديگر به داشته هاي موجود كفايت نخواهيم كرد و تا رسيدن به هدف اصلي در عرصه خدمت به خلق به شتاب خواهيم رفت . راستي فراموش نشود كه بحث از سودمندترين است نه فقط يكبار سود رساندن ، بلكه سودرساني در حداكثر مقدار آن . همدردان منتظر باشند .... |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 6 : شروع خدمت 3 اول سلام . 3) ايثار : براي با خلق بودن و براي خلق بودن ، بايد خود را به روحيه ايثار و فداكاري مسلح سازيم . بايد دانست عرصه خدمت چيزي نيست جز فراموشي خود و ايثار در راه خلق . بايد دانست كه عرصه خدمت به خلق خواسته هاي خود را مقبول ندانسته و خواسته هاي مخاطب را جايگزين آن مي سازد . بايد دانست عرصه خدمت چيزي نيست غير از تلاش و عرق ريختن و به زحمت افتادن و خون به دل شدن ..... غرورها بايد به تواضع تبديل شود . انتظار پاداشها و قدرداني ها بايد به انجام وظيفه و اداي تكليف بدل گردد . بايد دانست كه ثمره اين خدمت پر زحمت براي ما چيزي نخواهد بود غير از بهترين بودن در پيشگاه الهي و براي مخاطبمان رسيدن به آمال و آرزوها . فداكار باشيم و در راه خلق ايثار كنيم از وقت و هزينه و جان و آبروي خويش . فداكار باشيم و انتظاري از خلق نداشته باشيم كه ما با خالق خلق معامله مي نماييم . همدردان منتظر باشند ....
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 3 : سخته ولي ... اول سلام چون نشانه عذرخواهيست . نوبت فرياد است . فريادي براي اعتراض به تمام نامردي ها . تمام كردارهاي حيواني . تمام انحرافات عرف شده در جامعه . نوبت فرياد است . فرياد . من و همدردانم اهل شعار نيستيم ، اهل عمليم . اهل علم و عمل . نيامده ايم كه شعار انسانيت سر دهيم . آمده ايم عمل كنيم و با عمل به همه بفهمانيم كه مي شود انسان بود و قله كمال انسانيت را فتح نمود . آمده ايم با عملمان فرياد برآوريم و نه فقط گوش جامعه بلكه چشمان جامعه را با انسان بودن آشنا سازيم . سخته بهترين بودن ، ولي ما مي خواهيم بهترين باشيم چراكه به كمتر از بهترين بودن راضي نخواهيم شد . سخته ولي برآنيم كه افرادي سودمند براي جامعه باشيم تا در پيشگاه حق مطلق برگزيده شده و جلوه اي ديگر داشته باشبيم . سخته ولي ممكنه . ما اهل عمليم و چرا كه علم بي عمل را فايده اي متصور نمي توان شد . |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 2 : پشيمانم اما .... اول سلام چون اسم رب العالمين است . يكي نيست كه بگويد گيرم كه جامعه اصول انسانيت را فراموش كرده ، گيرم كه اخلاق شايسته سالاري در جامعه فراموش شده ، گيرم كه عرفا جاي احمق و عاقل عوض شده ، اما حق چيست ؟ راه درست كدام است ؟ آيا بايد به از بين رفتن مفاهيم انسان بودن ياري رساند و يا اينكه شمعها را در طوفانهاي سهمگين نفسانيت و حيوانيت ، فروزان نگاه داشت ؟ آيا بايد همرنگ جماعت فراموشكار گمراه شد و يا اينكه جماعت را به سوي رنگ حق رهنمون گرديد ؟ آيا چون جامعه پذيرش حق را نداشته و قدردان آن نيست ، بايد ناحق و ظلم را بر پادشاهي كردارها برگزيد ؟ مطمئنا نه . راه رهايي از مزبله ماديات دنياي امروز ، سكوت نيست بلكه فريادي است به بلندي پارگي حنجره ها . راه رسيدن به كمال انسان بودن امتداد حيوانيت و بسندگي به عرف خود ساخته نيست ، بلكه شكستن حصار انديشه هاست و برداشتن عينك خودكوري . آري بهترين مردم سودمندترين آنها به خلق خداوند است . و من و همفكران و همدردانم بهترين بودن را بر آسايش و بي درد بودن در دنياي امروز ترجيح خواهيم داد . |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دل نوشت 1 : پشيمانم اول سلام . چون نشانه صلح است و امنيت. در جايي خواندم كه يكي از بزرگان عالم چنين بيان فرموده اند كه : بهترين شما سودمندترين شما به مردم است . گاهي فكر مي كنم در عمر چند سال اخيرم ، مردم بيش از خودم برايم اهميت داشته اند . گاهي در خلوت خويش مي انديشم كه سالها و ماهها و روزهاست كه از خود غافل شده و خلق را به از خود دانسته ام . كار خلق بر كار خود ، مشكلات افراد بر مشكلات خود ، آسايش ديگران بر آسايش خود ترجيح داده ام . اما امروز پشيمانم ..... بهترين بودن خيلي اوقات بدرد نمي خورد . دنياي بي وفاي مادي امروز جايي براي ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي ندارد . امروز ترجيح ديگري بر خود ، كاري است واقعا احمقانه . امروز همه به فكر خود هستند و بس . همه به فكر خود هستند و بس ....... چرا به جامعه آرماني نمي رسيم ؟ چرا از مدينه فاضله دوريم ؟ چرا اتوپياي ما رنگ واقعيت به خود نمي گيرد ؟ و هزاران چرا ؟؟؟؟؟؟ آري مشكل از خودمان است و انسانيتمان . واقعا جواب محبت چيست ؟ پاسخ طبيعي كمك و ياري كردن چه مي تواند باشد ؟ فرد پر سود و فرد مضر چقدر در ديدگاه ما تفاوت دارند ؟ چقدر قدرداني برايمان ملاك در اعمال است ؟؟؟؟ چرا انسانيتمان رنگ باخته ؟ چرا ترازوي انصافمان را به كناري افكنده ايم ؟ چرا منصف نيستيم ؟ چرا ؟ چرا ؟ |
|||||
|
|||||