تبليغاتX
ج و ا د.جون

آغازییه ۲

اول سلام .

يادمه آخرين جمله اي كه  برايتان نوشته بودم نقل قولي بود از عزيزي به اين مضمون كه :

هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت .

 

14 ماه از رفتنم مي گذرد و امروز دوباره رسيده ام . رسيده ام به اينكه باز هم مي توان نوشت . باز هم   مي توان دغدغه داشت . باز هم مي توان دنبال گوشي شنوا و چشمي جويا بود .

 

موهاي سفيدم نشان از گذر 14 ماه سخت دارد .  ولي مطمئنا سحري نزديك انتظارم را مي كشد .

 

به پاسداشت انديشه ، به احترام تفكر و به حرمت بيان دوباره مي نگارم تا دل آرام گيرد و زبان از فرياد باز نايستد .

 

منتظرانم را زياد چشم براه نمي گذارم . برميگردم  خيلي زود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 15:12  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس 5 : ت مثل تعریف ،  نه مثل تمجید

(مطالعه شود بعد از مشاهده ی  آرشیو چرکنویس ها )

 

اول سلام .

 

اونایی که مثل بنده حقیر می خوان آدمهای علافی نباشند . اونایی  که می خوان جایگاه خودشون رو تو قصه ی  زندگی بدونن . اونایی که می خوان پیشرفت کنن . می تونند این چرکنویس رو دید بزنند . ولی از بقیه علافها و بیکارهای عالم عاجزانه خواستاریم که مزاحم گروه پیشرو نشوند . به قولی یکی : آدمی را امید باشد به خیر کسان   ما را به خیر تو امید نیست ، شر مرسان

 

پس بازم سلام . ولی اینبار سلام به تمام با تعریفان  و یا در حال تعریفان  .

دوستان با تعریف قبلا گفتیم که می خوایم خودمون رو بشناسیم تا بتونیم خوب برنامه ریزی کرده و خوب تصمیم گرفته و خوب عمل کنیم و بترکونیم چشم حسودان رو .

گفتیم در باب تعریف خودمان شاید جناب ترس باعث بشه که کمی با مشکل مواجه بشیم . ترس از تعریف خود . ترس از پی بردن به حقیقت . ترس از اینکه واقعا کی هستیم . ولی این رو هم گفتیم که می شه به ترس غلبه کرده و جلوی آینه رفت .

 

اما قضیه همین جا تمام نمی شه . چراکه یادمون رفت در باب آینه صحبت کنیم .

 اگه درس فیزیک رو زیارت کرده باشین حتما بحث آینه ها و عدسی ها یادتون است یکی از آینه ها به شکم جلویی بودن معروف بود و یکی به شکم عقبی . محدب و مقعر . خلاصه یکی از این آینه ها همه چیز رو بزرگتر از اون چیزی که هست نشون می داد. لاغر رو چاق ، کوتاه رو بلند ، کوچیک رو بزرگ  و خلاصه همه چیز را کمی باد در دماغش کرده بیرون می فرستاد .

 

فرض کن حالا برای تعریف خودمون دست از ترس برداشته و جلوی چنین آینه ای برویم . وای بر من ، عجب تعریفی حاصل می شه .

اضافه وزن ، اضافه قد ، اضافه جرات ، اضافه زبان ، اضافه ... همه چیز جمع می شه با هیکل مبارک .

حتما دویست و پنجاه ریالیتان افتاده . بله تعریف خیلی خوبه . جلوی آینه رفتن هم خیلی خوبه . ولی نه هر آینه ای . نه آینه ای که دروغگو باشه . چیز غیر واقعی را نشون بده . نه آینه ای که بالای اون نوشته شده باشه : تمجید .

 

می گویی خودت را تعریف کن . جو می گیره و به جای تعریف خودش ، تمجید را شروع می کنه . آقا ما اینیم و اونیم . حقمون رو خوردن والا اولین فاتح اورست ، نخستین کاشف قاره آمریکا ، نفر اول دوی سرعت ، بهترین آشپز دنیا ، سازنده برج ایفل منم . کتاب گینس را به خاطر من نوشته اند . اول و آخر منم و من . من بودم که گفتگو را باب کردم . آزادی را به همه هدیه فرستادم . نفس کشیدن را برای مردم معنا کردم . و....

خلاصه منم و من و من . بقیه مردم کیلویی چند . ضعف و ناتوانی کیلویی چند .

 

اینجاست که تعریف رو سیاه شده و از بوجود آمدن خودش شرم می کنه . چنین افرادی همان بهتر که تعریفی از خود نداشته باشند .

غرور انسان را به جایی می کشونه که حقیقت را نبینه . غرور انسان را به جایی می کشونه که گوشهای خودش رو هم بلند تر کرده و جایش را با جناب الاغ عوضی بگیره .

 

در تعریف خود باید یادمان باشد که جلوی آینه ای نرویم که بادمان کند و بشویم بادکنی  بر اوج آسمانهای خیال و تصور . بهتر است اگر سیر و پروازی در کار است در آسمان حقایق باشد چرا که سقوط از خیال و تصور خیلی وحشتناک است ولی سقوط از آسمان حقایق دارای چتر نجات است . میگی نه ؟ امتحان کن .

 

ترس رو  کنار بگذار ، برو جلوی آینه حقیقت نما ، خودت رو ببین و تعریف کن و ... .

 

منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان هستم .

ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 17:9  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس 4 : ت مثل تعریف ،  نه مثل ترس

(مطالعه شود بعد از مشاهده ی  چرکنویس 3)

 

اول سلام .

 

پیام اخلاقی پایانی چرکنویس قبلی یادتون است . نوشتم که :

« فقط ترسوها از تعریف خود ، گریزانند .»

آری ترس چیز عجیبیه . چه فیلهایی که موش می شوند و چه خشکهایی که خیس عرق   می شوند از دست همین ترس . چه بسیار اوقاتی که  استادان سخنپرانی از دست این ترس زبانشان جم نمی خورد  و چه فراوان صورت های خوشرنگی که از دست همین جناب ترس عین لبوهای  ..... پریسپولیسی می شوند .

جناب ترس خیلی جا ها ممکن است خودنمایی کند . یکی از آنجاها  با دیدن گودزیلا در خواب است . یا  مشاهده سوسک (ببخشید کلمه خطرناکی را به کار بردم. منظورم همان حیوان قیام برانگیز بود.) در کف آشپزخانه . یا ظهور پدر محترم در هنگام چت کردن جنابعالی با عروس آینده پدرتان . البته گاهی اوقات دیدن کاغذهایی که به قلم اساتید مفتخر شده اند نیز عاملی برای ترس می شود  و ... .

خلاصه ترس با عوامل گوناگونی می تواند در جسم و روح شما نفوذ نماید . که این عوامل برای افراد  ، متفاوت از هم بوده و برای همه غالبا یکسان نیست .

 

اما امان از ترسی که با عاملی مشترک ، در همه موجود است . شنیده اید که حقیقت تلخ است عین ته خیار . من اینو از حاج عمو پورنگ شنیدم . راست هم می گفت . من هم تایید می نمایم . حداقل خیارهای باسمنج که ته شان حتما تلخ است ، حتی خیارشورهاشون .

معمولا همه ی  ماها از حقیقت گریزانیم . این گریز در برخی با سرعت لاک پشتی و در برخی با سرعت نزدیک نور است . علت گریز  هم ، چیزی نیست غیر ترس از روبروشدن با حقیقت .

باور کنید من می ترسم که با خطاهایم ، کمبودهایم ، اشکالات فنی و غیر فنی ام آشنا شوم .

 من می ترسم که بدانم مورچه ام و خود را جای فیل جا زده ام .

من می ترسم بفهمم که نمره ی  زندگیم در ترازوی  حق چقدره .

من می ترسم که خودم را ببینم . بشناسم . تعریف کنم .

پس چه کوچه ای بهتر از علی چپ (با معذرت خواهی از علی عزیزم) در فرار از دست حقیقت .     بابا حق لولوه ،  باور نمی کنی باهاش روبرو شو .

 من خود را تعریف نمی کنم  چون اونوقت باید از خیالبافی ها دست برداشته و با حقایق زندگی کنم . برنامه ریزیم بر اساس داشته هایم باشد . اعمالم بر اساس تواناییهایم باشد . و این خیلی ترسناک است . پس گور بابای ترس و  تعریف  وبلاگ ج و ا د  جون خودمان .

 

آخر چرکنویس از همه ی  اون دوستان ترسویی که همچنان از دیدن خودشون در آینه حقیقت       می لرزند  یه سوال داشتم :

 ببخشید شما نمی دونید این لبوهای قرمز سوغات کدوم شهرند ؟ اگه می دونید لطفا ما رو هم    بی خبر نذارید .

 

منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان هستم .

ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 22:30  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس 3 : ت مثل تعریف ،  نه مثل ترس

(مطالعه شود بعد از مشاهده ی  چرکنویس 2)

 

اول سلام .

 

می خوام براتون بنویسم که چرا تعریف از خودم برای خودم مهمه ؟ چرا من بی خیال تعریف نیستم ؟ پس لطفا چند نفس عمیق بکشین که دم غنیمت است .

 

قربان همه ی  شماها   همه ی  اکسیژنهای عالم ، برای من دونستن اسمم مهمه . برای اینکه :

 اگه نداشتم باید با شماره دستبندی  بیمارستان شناخته می شدم .

اگه نداشتم باید امروز با هوی و اوهوی و موهوی  صدا زده می شدم .

 اگه نداشتم  جزوی از گله ی  انسانهای بی هویت بودم .

اگه نداشتم از دیگران تمیز داده نمی شدم .  

 

برای من دونستم شهرتم یا به قولی نام خانوادگیم نیز مهمه .  چرا که :

 نمی خوام بی اصل و ریشه قلمداد شوم (من پا در هوا بودن را نمی پسندم . و چه ریشه ای قویتر از همین . ) .

نمی خوام تنها باشم و برای جمع بودن چه گروهی مناسبتر از هم خانواده های خودم که اشتراکی اساسی باهم داریم .

 

برای من دونستن تاریخ تولدم مهمه .  چرا که :

روزهای عمرم برای من بی ارزش نیستند .

می خوام بدونم چقدر از وقتهای طلاییم از دست رفته است .

می خوام همیشه بیاد داشته باشم که چند تا ثانیه از عمر تاریخ  ، کارهای خوب و بد من را ناظر بوده .

می خوام بدونم هر سال باید چند تا  شمع را فوت کنم  و قدم در راهی نو بگذارم .

 

برای من دونستن محل تولدم مهمه . چرا که :

اطرافیانم ، رفتارهایشان ، کردارهایشان ، مشکلاتشان ، افتخاراتشان  ، آثارشان و خودشان برای من مهمند .

بوی خاک وطنم برایم از هزاران عطر هوشربا خوشبوتره  .

 

برای من مهمه قدم چقدره ؟ چون :

 باید بدونم از کدوم تونلها و از زیر کدوم پلها حق عبور دارم .

باید بدونم آیا هر دری توانایی ورود منو خواهد داشت یا سرشکستن لازمه .

 

برای من مهمه که چند کیلو وزن دارم ؟ چون :

عدم داشتن اضافه بار برایم مهمه (من خاکستری نیستم که بار اضافی حمل کنم . ) .

با دونستن وزن خودم در صندلی هایی خواهم نشست  که نشکنند .

 

برای من مهمه که گروه خونیم را بدونم  . چونکه :

 باید بدونم امکان تزریق کدوم گروههای خونی  به خون من وجود داره تا واکنش خطرناک از خود نشون نده .

 

برای من دور کمرم نیز مهمه .  چرا که :

مهمه برام که بدونم کدوم شلوار ها برام گشاده و کدومها تنگه ؟

 

برای من دونستن همه ی  اون چیزهایی که به من مربوط میشه ،  مهمه . مهمه . مهمه .

 

برای من فرق می کنه که کی هستم و کی نیستم ؟   فرق می کنه اونهم بدجوری . 

 پس وقت گذاشته و خود را بدون تعارف تعریف خواهم کرد .  شما هم خود دانید .

«از ما گفتن و از شما خفتن .»

 

کار سختی نیست . شروع کنید حتما شیرینی کار به دهنتون مزه خواهد کرد . میگید نه ؟ پس چرکنویس بعدی را حتما بخونید .

 

راستی پیام اخلاقی پایانی این چرکنویس هم این است که :

" فقط ترسوها از تعریف خود ، گریزانند . "

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/22ساعت 21:49  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس  2 : ت  باز هم  مثل تعریف 

(مطالعه شود بعد از مشاهده  چرکنویس 1)

 

اول سلام .

قبلا نوشتم که تعریفها برای این است که بفهمیم ، بشناسیم ، بخواهیم و برسیم .

 

یکی نبود به من بگه  که مرد ریاضی (حسابی سابق) مگه بیکاری که مردم رو به زحمت میندازی ؟

می دونی تفکر چقدر انرژی از آدم میگیره ؟ میدونی انسان باید برای تفکر چقدر از وقتهای حیاتی  زندگیشو ایثار کنه ؟ آیا رواست  انسان باغ مظفر رو نبینه و فکر کنه ؟ آیا روا ست که انسان صفحه حوادث روزنامه ها رو  از حفظ نباشه و تفکر کنه ؟ آیا رواست که چت نکنی و فکر کنی ؟

 

نه که روا نیست .

اصلا ببینم تفکر به چه درد می خوره ؟ اینکه بفهمیم . خوب فهمیدن کیلویی چند ؟ نفهمی را عشق است .  این شناختن به چه درد می خوره ؟ یعنی چه من خودم رو بشناسم ؟ بشناسم که چی بشه هان ؟  

 

خوب حق با همین یکی است که نبود این حرفها را برای من بزنه تا من هم در جوابش ایراد سخن فرمایم که :

فرق بین آدمهای خاکستری با آدمها  ، همین روا بودن و نبودن است .  بله مساله این است که روا باشد تفکر کنیم یا نه ؟ چرا که از اصول اساسی فهمیدن و شناختن و .... همین شاه کلید تفکر است . باور نمی کنی  خوب از من بپرس .

ببین

شاید برای برخی از شما ها اصلا فرق نکنه که اسمتون چیه ؟ کی و کجا و چگونه این دنیا رو به قدمهای خود منور ساخته اید ؟

شاید برای برخی فرق نکنه که چند کیلو نیرو به این کره ی  گردون وارد می کنند ؟ چقدر از فضای عمودی آسمون را با قد رعنای خود اشغال کرده اند ؟ دور کمرشون چند متره ؟  قرمزی خونشان از کدوم گروه ؟ تالاپ و تولوپ قلبشون چند تا در ثانیه گوشنوازی می کنه ؟

شاید برای برخی فرق نکنه کجا زندگی می کنند ؟ در کدامین طبقه کدامین آپارتمان (آپارتمان از نوع یه خوابه الی بی خوابه) ؟

شاید برای برخی فرق نکنه به چه زبونی حرف می زنند ؟ چند تا دندون پر شده تو  دهنشون مشغول کارگری ؟ حس بویایی شون از چند سانتیمتری فعال می شه ؟ گوش راستشون تیز تره  یا گوش چپشون ؟  

شاید برای برخی تفاوتی نداره که تو خونه چند نفر با هم تنفس می کنند ؟ چند تا داداش و چند تا آبجی دورو برشون گرفته ؟ خاله دارند یا نه؟ عمه و دایی و عمو پیشکش .  همسایشون خوش اخلاقه یا نه ؟

شاید برای برخی فرقی نداره که بقالی تو محلشون دارند یا نه ؟ کدوم نونوایی نون قندی می پزه ؟

شاید برای برخی فرق نکنه که با علی دوست باشند یا با امیر ؟  با فرید درس بخونند یا با سعید ؟ با سیما سینما  برن  یا با سینا ؟

و خلاصه از این جور فرقی نمی کنه ها ؟

 

 

برای من و موافقان  قانون : « بفهمیم ، بشناسیم ، بخواهیم و برسیم »  فرق می کنه و خیلی هم فرق فکوله .

در چرکنویس بعدی برایتان خواهم  نوشت که چرا فرق می کنه  ؟ ولی بهتره قبل از خداحافظی و بد و بیراه گفتن به من به پیام بازرگانی انتهایی مطلب توجه فرمایید !

 

آی آدمای باشخصیت بی تعریف . سریعا دست بکار بشین . شاه کلید تفکر رو از دست ندین .

مطمئنا گنج خود شناسی پشت این در بسته منتظر مشاهده ی  روی ماهتان  (حال البته کمی با اغراق) است .   

کرم  کپک

 

منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان با تعریف هستم .

ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون)

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/15ساعت 22:45  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس 1 : ت مثل تعریف

(مطالعه شود بعد از مشاهده آغازییه)

 

اول سلام .

اگه شما هم مثل من 12 سال افتخار مهمان بودن در سازمان یاد دهنده و رشد دهنده را داشته باشید ، حتما با لفظ تعریف آشنا هستید . دوازده سال در پی تعریف بودیم تا اولا نمره های خوبی بگیریم و ثانیا بدونیم که دوروبرمون چه خبره ؟ همه چیز رو تعریف می کردیم  . از شیر مرغ از نوع غیر تخم گذار تا جون بشرزاد (آدمیزاد سابق) .

این تعریف ها محاسن بسیاری داشتند . از جمله می توان موارد زیر را برای شما ردیف کرد :

1) عاملی بود برای شناخت : یعنی از وقتی که غزل رو تعریف کردیم ، من پی به تفاوتهای اساسیش با ستاره بردم .

2) عاملی بود برای عدم اختلاط مرزها : یعنی  وقتی شهر تعریف شد ، فهمیدم که هیچ وقت نباید فکر کنم کشوریم .

3) عاملی بود برای بهره روی : یعنی وقتی خط تعریف شد ، نقطه ها و پاره خط ها رو دیگه دور نریختم .

4) عاملی بود برای قالب بندی : یعنی با تعریف قرارداد های غرورآفرین  مملکت سوز  گذشته ، می شد متن قراردادهای جدید رو هم عینا  کپی کرد .

و خلاصه عامل بود آنهم از نوع عاملین پخش قند و شکر .

 

تعریفها برای این بود که بفهمیم ،  بشناسیم ، بخواهیم و برسیم .

 

اما یه سوال خیلی مهم که در همه امتحانات 12سال  مهمانی ، از خودکار افتاده  بود ، این سوال بود که : خودتون رو تعریف کنید ؟

شاید خیلی مزخرف به نظر بیاد . اما من معتقدم میزبان 12 سال عمر ما هیچگاه سعی نکرد این سوال رو در ورقه های امتحانی بیاره . حتی در بخشهای برای مطالعه کتب نیز چنین سوالی هیچوقت مطرح نشد . آری قرار بود همه رو تعریف کنیم ، الا خودمونو  . ولی چرا ؟

شاید :

علف) جوابها آنقدر طولانی می شد که برگه های پاسخ جوابگو نبودند .

بع) جوابهای داده شده بارم بندی خاصی برای نمره دادن نداشتند و هیچ مصححی قادر به اصلاح نباتات ، ببخشید ورقه ها نبود.

جیم) این سوال باعث تفکر و احتمالا تحرک و خدای ناکرده رشد می شد .

پس همان به که همه بدونند مثلث قائم الزاویه چیه ؟ قاره آفریقا چند تا رود خشکیده بدون پل داره ؟ احمد جان ششم چه کارها که نکره ؟ قانون چندم نیوتن چی می گه ؟ عرض چیه ؟ محمد جلال الدین کیه ؟  و ....  ولی هیچ کس نباید بدونه که تعریف خودش چیه ؟

 

من که شدیدا مخالفم با زندگی از نوع بی تعریفی . آدمو بلا نسبت خاکستری حساب کردنه ، مگه نه؟

پس بد نیست برای حاگیری از همه اونهایی که تا به حال خیلی راحت سواری گرفته وحال کرده اند ، بیاییم کمی فکر کنیم . به قول یه بی ذوقی کمی دوقوله رو به کار بندازیم . شاید واقعا مستعمره ایم و خبر نداریم .

 

فکر کنیم و جوابی بیابیم برای این سوال که :

من کی ام ؟

 

منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما  عزیزان با تعریف هستم .

ج . و . ا . د . جون ( بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/07ساعت 15:32  توسط ج و ا د.جون  | 

اعتراف نخست : مرا به زور وارد این کار کرده اند که بنویسم و شما هم به اجبار بخوانید آنچه را که  از " کی بردم" ببخشید از صفحه کلید رایانه ام تراوش خواهد نمود . بر مسببانش دو رود  و چند تا دریاچه .

 

اعتراض نخست : من به چنین شیوه ی  ارتباطی معتقد نبوده و حالم بدجوری ناخوش است از ندیدن گل رویتان . پس لطفا سریعا خودنمایی فرمایید .

 

اعتذار نخست : گویند نوشتن ذهنی می خواهد پر موج که حامل صدفهای   درون مرواریدی باشد . ما که نداریم . همچنین لزوم داشتن قلمی پر جوهر و صد البته کم زحمت برای نوشتن را خالی از لطف نمی دانند که ما عکسش داریم .(قاب کرده ایم به دیوار منزل) . پس عفو فرمایید از همین حالا تمام خطاهای آینده را .

 

اعتزال نخست : از همین حالا جایگاه خود را در منزل به گوشه اتاق تغییر داده ایم تا عزلت گزیدن ما ترس همه رقیبان را بر طرف سازد . ما نیامده ایم جای کسی را تنگ کنیم . غرض اصلی عرض اندامی است برای همه مدعیان و لا غیر . پس بترسید از گوشه نشینان.

 

یکمی بعد از آغازییه :

سلام . قرار است بزودی برای شما چرکنویس هایی تقدیم دارم که نیازمند غلط گیری و پاکنویس کردن هستند . برای خوش خط تر شدن خودتان هم که شده خواهش   می کنم روی بنده را زمین نیاندازید که ممکن است زخمی شود . آخر در بورس فلزات قیمت "روی" خیلی بالاست .

منتظرم باشید که بر می گردم . حتما .

 

پایان  آغازییه :

به اطلاع می رساند : افتتاح نمودم شخصا این وب را به همراه لاگش  در فردای   طولانی ترین شب هشتاد و پنج سالگی قرن  14 هجری آنهم   نه از نوع ماهی اش  با فشردن  کلیدی Enter نام.

 

ج . و . ا . د . جون   (بخوانید : جیم .  واو  . الف .  دال . جون)  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 17:51  توسط ج و ا د.جون  |