تبليغاتX
ج و ا د.جون

دل نوشت 11 : براي برادرم ....

 

سلام .

 

روزي نشسته و موهاي سپيد سر مي شمردم . چقدر موي سياه به سفيدي گراييده ؟  هر موي سپيد و يك آه

 

 از دل . آه ها افزون گشت .  نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري.

 

شبي نشسته و خلوت خود را نظاره گر بودم . چقدر دور و برم پر از خالي بود ؟ هر جاي خالي و يك نفر

 

 خيالي و يك آه از دل . آه ها افزون گشت . نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري.

 

روزي به آيينه خيره شدم . خود را ديدم و هزاران سوال بي پاسخ؟

 

چرا بايد دل سپرد ؟ فداكاري كرد‌ ؟ ايثار را جلوه گر نمود؟

 

چرا بايد دل سوزاند؟ غمخواري نمود ؟

 

چرا بايد دل داد ؟ همكاري كرد ؟ همراهي نمود؟

 

هر چرا و يك آه از دل . آه ها افزون گشت . نفس در سينه حبس شد و اشك از ديده جاري.

 

شبي چشم بسته از خود فارغ شدم . يار را ديدم كه نصرت مي طلبيد . دل تپيدن آغازييد . اشك امانم بريد .

 

 خود را فراموش و اشك از صورت پاك كردم . گفتم هرچه بادا باد . يار چون جان طلبد مهلت هيچ فكري

 

 نيست ....

 

آتش گرفتم . سوختم . ليك يار را ز خود نرنجاندم .

 

اي كاش يار نوازشي بر خاكستر ما مي كرد !!! نه نه دست سپيد يار را چه به خاكستر سياه ما ........

 

 

j011

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت 16:58  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 10 : افسوس

 

آشنايي كه هيچگاه غريب نشده اي ، سلام .

 

يادم هست روزگاري كه هنوز جوان بودم و جسارت براي انجام برخي امور داشتم ، براي جمعي از دوستان در باب فرصت و غنيمت دانستن آن سخن ميگفتم ، هفته ها .

در آنجا از اين سخن معصوم (ع) كه نخستين ثمره از بين رفتن فرصت ، غصه است و افسوس ، بسيار ياد مي نموديم . آري چو فرصتها را از دست بدهيم بايد غصه را پذيرا باشيم و به گذشته از دست رفته هزاران بار آه و افسوس نثار نماييم .

 

آشناي خوبم . برادرعزيزم ، من قدر لحظه ها را مي دانستم . شكارچي لحظه ها بودم . اما تو چي ؟؟؟ ...

چقدر گدايي فرصتها را نمودم ؟ چقدر از فرصت سوزي مي ترسيدم ؟ چقدر ؟؟؟ ...

 

حال افسوس و غصه از دست دادن فرصتها ، چه به قول تو لطيف ترين غم دنيا باشد و چه به نظر من سنگين ترين درد عالم ، پاداش بي توجهي هاي تو و صبوري هاي من است .

آنچه درو مي كنيم  ، كه كشته ايم .

 

اميدوارم قدر فرصتهاي آتي زندگيت را بداني و ديگر دلت آماج غصه ها نگردد . دلشاد باشي عزيز .

 

j010

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 12:33  توسط ج و ا د.جون  | 

كوتاه نوشت 6 : براي آشناي دل و غريب وجود

 

برخي اوقات انگشتان براي فشردن دكمه هاي صفحه كليد و نگاشتن در دنياي مجازي تابع فكر و مغز نيستند . گاهي دل چنان حاكميت خود را به رخ مي كشد كه .... عجز مغز و انديشه هويدا مي شود  .

 

مي نويسم براي كسيكه يك لحظه از دلم بيرون نرفته . براي اويي كه ديگر همراه  ندارمش ولي حضورش را مدام احساس مي كنم ... براي برادري كه معناي سه نقطه هاي من را خوب مي داند ...

 

مرو اي دوست   مرو اي دوست

 

مرو از دست من اي يار

 

كه منم زنده به بوي تو

 

به گل روي تو

...

مرو اي دوست   مرو اي دوست

 

بنشين با من و دل

 

بنشين تا برسم مگر

 

به شب موي تو

...

تو نباشي چه اميدي به دل خسته من ...

 

چه كنم بي تو  تو  كه خاموشي

 

شام  و سحر با غم تو ...

...

بنشين تا بنشاني نفسي آتش دل ...

 

بنشين تا برسم مگر به شب موي تو ...

...

چه كنم با دل تنها    چه كنم با غم دل

 

چه كنم با اين درد دل    من اي دل من ...

...

...

 

j009

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 17:35  توسط ج و ا د.جون  | 

حق نوشت 2 : براي محمدم

 

مي نويسم براي محمدم  تا بابي باشد براي ادامه  گفتگو .

محمدم از من چنين سوال مي كند كه : اين خداي نزديك از من چه مي خواهد ؟

 

درقرآن كريم  سوره  فاطر  چنين آمده است كه :

 

ياايها الناس اذكروا نعمت الله عليكم   هل من خالق غير الله    يرزقكم من السماء والارض   لااله الا هو 

 

  فاني توفكون .

 

(اي مردم به ياد آوريد (ذكر كنيد) نعمتهاي خداوند را كه به شما داده ، آيا خالقي غير از الله است ؟ روزي

 

دهد شما را از آسمان و زمين . نيست معبودي غير از او . پس چرا به باطل روي مي آوريد ) .

 

آيه فوق چندين شاه كليد دارد :

 

1)      خطاب آيه به مردم است(ايها الناس) . نگفته : مسلمانان -  مومنان و ... فرموده : اي مردم .

 

يعني همه مردم از مومن و كافر و مسلم و ملحد در اين جمله مخاطب حضرت حق هستند .

 

2)      خداوند خطاب را امري و يا شايد بگوييم توصيه اي آورده است . من بهتر مي بينم بگويم :

 

تذكري . خطاب آمده براي مردم كه يادكنيد نعمتهاي الهي را . به ياد آوردن يعني متذكر شدن . يعني

 

فراموش كرده ها را به ذهن فعال بازگرداندن . اين نعمتها چنان آشكارند كه همه مردم (الناس) از آن

 

آگاهند و مي توانند به آن متذكر شوند . نعمت پنهان و اختصاصي و ويژه اي نيست .نعمت همگاني است

 

و عطا به همه (هر كس در وسع خود) .

 

3)      بعد از تذكر به نعمتها نتيجه اين تذكر را خداوند در سوالي آشكار مي سازد  . اي مردم اگر متذكر

 

شديد ، جواب دهيد به اين سوال كه آيا خالقي غير از الله است كه به شما روزي مي دهد از زمين و

 

آسمان ؟      در اين سوال هم خالقيت الهي وهم رزاقيت خداوند مورد تاكيد است .

 

آري تفكر در نعمتهاي الهي و مواجه با اين سوال چه جوابي مي تواند داشته باشد ؟

 

خداوند پاسخ مردم را مي آورد كه نيست خدايي غير از او(الله) پس چرا روي برميگردانيد به سوي باطل

 

؟؟؟

 

اما بعد محمدم :

 

در آيات بسياري از قرآن صحبت از خالقيت الهي شده است . اينكه خداوند همه چيز را خلق كرده وانسان نيز

 

 مخلوق الهي است .خدا خالق و مالك و صاحب انسان است . حال بايد به اين نكته ريز دقيق بود كه :

 

 

در جامعه امروزي ما سازنده هر سيستم و دستگاهي ، بوجود آورنده هر نظامي و قانوني،يك دفترچه راهنما

 

 در كنار دستگاه و نظام خود ضميمه مي نمايد . يك دستور العمل بهره برداري .

 

الف) هدف از اين دستورالعمل چيست ؟

 

هدف رسيدن به نهايت بهره برداري . رسيدن به نهايت نتيجه و ثمر . رسيدن به بهره برداري كم هزينه و

 

 پرسود .

 

ب) تهيه كننده دستورالعمل كيست ؟

 

چه كسي بهتر از سازنده دستگاه و بوجود آورنده نظام مي تواند در باب سيستم مورد نظر راه ها و چاهها را

 

شناخته و توصيه ها و راهنمايي هاي لازم را بنمايد ؟ چه كسي آگاه تر از خود سازنده به معايب و محاسن

 

سيستم است ؟

 

 

ج) لزوم استفاده از دستورالعمل ؟

 

سيستم بدن دستورالعمل هم كار مي كند . ولي به صورت ديمي . آنهايي از دستورالعمل بهره مند مي شوند

 

كه خواستار سود بيشتر باشند . خواستار استفاده بهينه . والا هيچ اجباري در كار نيست .

 

د) ريز دلايل بندهاي مورد اشاره در دستورالعمل چيست ؟

 

مطمئنا بند بند دستورالعمل دلايل متقني دارد . وليكن نيازي به اشاره ريز به همه آنها نيست . دستورالعمل

 

بايد كليات را مطرح نمايد و باعث بهره برداري بهينه بدون اتلاف وقت گردد .

 

حال محمدم خداوند خالق بي همتا و  يكتاي انسان   براي مخلوق خود دستورالعمل بهره برداري ارائه نموده

 

 است . يه كم تفكر و غور در موضوع بد نيست !!!!!

 

j008

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/17ساعت 19:40  توسط ج و ا د.جون  | 

حق نوشت 1 : براي محمدم

 

مي نويسم براي محمدم  تا بابي باشد براي گفتگو .

 

درقرآن كريم  سوره   ق  چنين آمده است كه :

و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب اليه من حبل الوريد 

 

(و به تحقيق ما انسان را خلق نموديم و مي دانيم آنچه را وسوسه مي شود به آن، نفس او و ما نزديكتريم به

او از رگ گردنش ) .

 

خدا نزديكتر است از رگ گردن به انسان . نزديكتر از رگ گردن ....  

 

بيا بيانديشيم كه وقتي چيزي نزديك تر از رگ گردن به انسان شد ، چه نتايجي از اين نزديكي مي تواند حاصل آيد :

 

1)خداوند آگاه : آنچه مسلم است خداي نزديكتر از رگ گردن به انسان ، از همه اتفاقات ، رخدادها جريانها

 

و خلاصه همه امور مربوط به انسان نوعي ، آگاه است . خداوند مي داند كه من چه مي كنم ، چه كرده ام و

 

چه خواهم كرد . خداوند تمامي آن چيزهايي كه سعي مي كنم از ديگران به بهانه فاصله پنهان سازم ، مي

 

بيند و مي داند . خداوند تمامي آن اموري كه با ايجاد حجاب از غير نهان ساخته ام ديده و شاهد بوده است .

 

خداوند تنها كسي است كه نمي توانم برايش حجابي و فاصله اي ايجاد كرده و امور چه از نوع خوبش و چه

 

از نوع زشتش را از او پنهان سازم .هيچ عملي از خداوند مخفي نيست . و همين آشكاري امور باعث مي

 

شود كه خداوند تبارك و تعالي آگاه ترين فرد به زندگيم باشد .

 

2)خداوند نزديك: ديگر مورد اينكه خداوند از من انسان دور نبوده و دست يافتن به او به راحتي امكان پذير

 

است . خداوند در آسمان انم نيست . در قعر سياه چاله ها مدفون نگشته . در كتابخانه هاي معتبر اتراق

 

نكرده . در حوزه هاي علميه و دانشگاه ها كرسي براي خود دست و پا نكرده . خدا همين نزديكي است .

 

همين نزديكي . خداي نزديك و دست يافتني . براي يافتن او لازم نيست مسافت زيادي طي كرد ... اراده اي

 

لازم است و توجه .

 

 

3)خداوند پشتيبان : نزديكي من و خدا دلگرمي بزرگي است از براي اينكه هميشه مي توانم تكيه گاهي

 

دائمي داشته باشم . خدا هميشه با من همراه است و مي تواند ياورم باشد در افعال خير و دورم نگه دارد از

 

اعمال ناپسند . خداي نزديك مرا نمي توان با پرده آويخته بر بت زليخا كور كرد و همين درس يوسف نبي

 

است براي انسان كه دور مي كند انسان را از افعال ناپسند . از طرف ديگر خداوند در امور خير ، در

 

مشكلات هميشه همراه و ياور و ناصر انسان خواهد بود .

 

4)خداوند مونس : تنهايي بلايي است كشنده . انسان گاهي چنان تنها و بي همدم مي شود كه چاره اي غير

 

از آواره گي و دست دراز نمودن پيش كس و ناكس برايش نمي ماند . انسان گاهي چنان تنها مي ماند كه

 

سينه ، تاب ناگفته ها و رازها را نياورده و خون بر جگر مي نمايد .... اما خداي نزديك ، مونسي است براي

 

تمامي غمها ، تنهايي ها ، بي كسي ها و.... خداوند تنها همراه هميشگي من انسان است . رازدار است

 

وفادار . هميشه با من است و انيسي  است بي نظير برايم .

 

باز هم مي شود انديشيد و از اثرات نزديكي خدا به انسان درسها آموخت .

 

يك سوال : چرا خداوند رگ گردن را براي توصيف نزديكي برگزيده است ؟؟؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 15:17  توسط ج و ا د.جون  | 

كوتاه نوشت 5 : براي مادر   

 

عقاب پرنده ي بسيار مغروريست . پرهيبت است و جسور. بلند پرواز است و دست نيافتني .

عقاب چون بال گشايد هيچ چشمي خالي از حيرت ، هيچ دلي خالي از هراس و هيچ زباني خالي از تحسين نباشد .

عقاب را عظمتي است بي مانند .

اقتداري است بي مثال .

 

و همين عقاب چو بال بر زمين افكند ، چنان مي شكند كه باور را گنجايش پذيرش نباشد .

عقاب خود را چنان مي شكند كه به ذليل ترين پرنده ي عالم مي ماند .

 

تواضع و خضوعي بي همتا .

شكستني از اعماق جان .

فروتني در ذره ذره وجود .

 

 

مادرم .

هرچقدر در اين كره بي رحم و جامعه آشفته ي اصول فراموش كرده غرق باشم .

هرچقدر نامردي از مردمان يادگرفته و دنيا را بر زير پاي غرور خود له كرده باشم .

هرچقدر كه بر صلابت خود افتخار كرده و كوهها را در مقابل خود بي مقدار پنداشته باشم ....

 

در پيشگاه تو ذليلم و خوار .     در نزد تو خاضعم و بي مقدار .

 

مادرم قدردان لحظه لحظه مهربانیهايت و ذره ذره محبتهايت هستم .

 

بالهاي خود را بر زمين ساييده بر ذليل بودن در پيشگاهت بر خود مي نازم .

 

روزت مبارك .

 

J007

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/03ساعت 18:13  توسط ج و ا د.جون  |