تبليغاتX
ج و ا د.جون

دل نوشت 7 : شروع خدمت 4  

 

هميشه اول سلام .

 

۴) صبر و مداومت  :

 

براي با خلق بودن و براي خلق بودن ، بايد صبور بود و خستگي ناپذير .

 

آنچه مسلم است صبر سلاحي است قوي در برابر :

كج فهمي ها

بي وفايي ها

قدرناشناسي ها

كم لطفي ها

و چندين و چندين خصيصه از خصايص زشت جامعه امروز بشري . اما خوب وقتي براي بهترين بودن بايد حتي به صاحبان چنين خلقياتي نيز سود رساند ، پس چاره اي نمي ماند جز صبر . و بهاي اين صبر چيزي نخواهد بود غير از رضايت خداوندي .

 

يادمان باشد كه خدواند ياري رسان صابران است و قرين آنهاست . پس صبر مي كنيم بر تمامي ناجوانمردي ها . حتي اگر از جانب كسي باشد كه زندگي و موفقيتش را مديون ما بوده و بسيار سودها نصيبش ساخته باشيم .

 

اضافه كنيد بر صبر ، مداومت و پشتكار و خسته نشدن در تلاش براي خدمت به مردم را . ما زود دلسرد نشده و از طرف ديگر به داشته هاي موجود كفايت نخواهيم كرد و تا رسيدن به هدف اصلي در عرصه خدمت به خلق به شتاب خواهيم رفت . راستي فراموش نشود كه بحث از سودمندترين است نه فقط يكبار سود رساندن ، بلكه سودرساني در حداكثر مقدار آن .

 

 

همدردان منتظر باشند ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 17:43  توسط ج و ا د.جون  | 

كوتاه  نوشت ۴ : يادي از شهريار  

 

به ياد شهريار آن شاعر فراموش شده اي كه كمالي از جنس تبريزيان آن را به يادها ديكته كرد و دلها را با نام و يادش مانوس ساخت و براي عزيزي كه هيچگاه عزيزش نبودم . برادري كه قول داده روزي بيايد . روزي كه واپسين روز من باشد . پس :

آمدي جانم بقربانت ولي حالا چرا    بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي     سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا

عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست    من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم       ديگر اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا

وه كه با اين عمرهاي كوته بي اعتبار    اينهمه غافل شدن از چون مني شيدا چرا

شور فرهادم به بپرسش سر به زير افكنده بود    اي لب شيرين جواب تلخ سر بالا چرا

اي شب هجران كه يكدم در تو چشم من نخفت      اينقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا

آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي كند    در شگفتم  من نمي پاشد زهم دنيا چرا

در خزان هجر گل اي بلبل طبع حزين     خامشي شرط وفاداري بود غوغا چرا

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر    اين سفر راه قيامت مي روي تنها چرا

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/28ساعت 17:9  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 6 : شروع خدمت 3  

 

اول سلام .

 

3) ايثار :

براي با خلق بودن و براي خلق بودن ، بايد خود را به روحيه ايثار و فداكاري مسلح سازيم .

بايد دانست عرصه خدمت چيزي نيست جز فراموشي خود و ايثار در راه خلق .

بايد دانست كه عرصه خدمت به خلق خواسته هاي خود را مقبول ندانسته و خواسته هاي مخاطب را جايگزين آن مي سازد .

بايد دانست عرصه خدمت چيزي نيست غير از تلاش و عرق ريختن و به زحمت افتادن و خون به دل شدن .....

 

غرورها بايد به تواضع تبديل شود . انتظار پاداشها و قدرداني ها بايد به انجام وظيفه و اداي تكليف بدل گردد .

 

بايد دانست كه ثمره اين خدمت پر زحمت براي ما چيزي نخواهد بود غير از بهترين بودن در پيشگاه الهي و براي مخاطبمان رسيدن به آمال و آرزوها .

 

 فداكار باشيم و در راه خلق ايثار كنيم از وقت و هزينه و جان و آبروي خويش .

فداكار باشيم و انتظاري از خلق نداشته باشيم كه ما با خالق خلق معامله مي نماييم .

 

 

همدردان منتظر باشند ....

j003

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/26ساعت 17:29  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 5 : شروع خدمت 2  

 

اول سلام چون نشانه رابطه است .

 

2) ارتباط با خلق :

 

بعد از شناخت راه درست و حقايقي كه كمال انساني را شكل مي دهند ، براي سود رساندن به افراد جامعه بايد با آنها ارتباط برقرار نمود . آنچه مسلم است جلوي ضررها را گرفتن ، رفع مشكلات نمودن ، براي منفعت افراد كار كردن و كارهايي همچون اين موارد كه عاملي در جهت قرار گرفتن در بين بهترين ها خواهد بود ، ميسر نخواهد گرديد مگر با داشتن اطلاع و خبر از مخاطبين .

 

ارتباط مستمر با خلق نتيجه اش آگاهي از وضع موجود است و چاره جويي براي مشكلات احتمالي موجود .

 

بايد با خلق باشيم . همقدم و همسفره و همسفر .

بايد جوياي حال خلق باشيم .

بايد در بين خلق باشيم .

 

دوري جستن و كناره گيري و عزلت نشيني هيچكدام با سودمند بودن و خدمت به خلق سازگار نبوده و نخواهد بود .

 

بياييد با خلق باشيم و براي خلق .

 

 

همدردان منتظر باشند ....

J002

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 18:53  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 4 : شروع خدمت 1  

 

اول سلام چون نشانه لطف است و سخا .

 

ما بر آنيم كه بهترين باشيم . مصمميم كه براي خلق پر سود بوده و جامعه اي آرماني را مقدمه ساز باشيم .

 

بهترين بودن كار هر كسي نيست چراكه  سخت است و پر زحمت . ولي ما در اين گود عرق ريختن را عزتي بي نظير مي دانيم . چون بنده را غير عبوديت شيريني ديگري مطلوب نباشد .

 

همدرد عزيز :

براي سود رساني به خلق به ياد داشته باش كه بايد از خصوصيات زير بهره برده باشي :

 

1)معرفت به حق و باطل :

لازمه اينكه بداني چه چيز خوب است و سود ، و چه چيز بد است و زيانبار ، داشتن معرفت از حق و باطل است . مطمئنا آنچه رضاي الهي در آن باشد سود واقعي براي خلق محسوب مي شود و آنچه مورد ذم الهي باشد نتيجه اش خسران در دنيا و آخرت است و بس .

 

سود واقعي آن نيست كه فرد در نظر خود با عقل ناقص انساني به آن رسيده است . انسان هر چقدر هم عاقل باشد و عالم ، مطمئنا حيطه علمش محدود بوده و عقلش نيز غالبا در سيطره نفسانيات و روح حيواني انساني اسير است .

انسان هر چقدر هم كامل باشد نمي تواند خود را از خواسته هاي نفساني خود فارغ سازد و هميشه در جدل بين عقل و نفس بايد دست و پا ،  برهم زند .

 

سود واقعي كه نتيجه اش سعادت دنيوي و اخروي است ، همان امور خيري مي باشد كه از طرف حضرت حق جعل شده و براي عمل به آن نداي دعوت فرستادگان الهي بلند گرديده است .

 

چقدر از حق شناخت داريم ؟ چقدر با خير از نظر رب و پرورش دهنده ي  عالميان آشنا هستيم ؟

 

اينجاست كه نخستين گام سود رساني به خلق الهي مشخص مي شود و آن چيزي نيست غير از كسب علم و معرفت در باب حق و حقيقت . در باب خواسته هاي الهي . اوامر و نواهي حضرت الله تبارك و تعالي.

 

 

همدردان منتظر باشند ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/24ساعت 19:12  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 3 : سخته ولي ...

 

اول سلام چون نشانه عذرخواهيست .

 

نوبت فرياد است . فريادي براي اعتراض به تمام نامردي ها . تمام كردارهاي حيواني . تمام انحرافات عرف شده در جامعه . نوبت فرياد است . فرياد .

 

من و همدردانم اهل شعار نيستيم ، اهل عمليم . اهل علم و عمل .

نيامده ايم كه شعار انسانيت سر دهيم . آمده ايم عمل كنيم و با عمل به همه بفهمانيم كه مي شود انسان بود و قله كمال انسانيت را فتح نمود .

آمده ايم با عملمان فرياد برآوريم و نه فقط گوش جامعه بلكه چشمان جامعه را با انسان بودن آشنا سازيم .

 

سخته بهترين بودن ، ولي ما مي خواهيم بهترين باشيم چراكه به كمتر از بهترين بودن راضي نخواهيم شد .

 

سخته ولي برآنيم كه افرادي سودمند براي جامعه باشيم تا در پيشگاه حق مطلق برگزيده شده و جلوه اي ديگر داشته باشبيم .

 

سخته ولي ممكنه .

 

ما اهل عمليم و چرا كه علم بي عمل را فايده اي متصور نمي توان شد .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/23ساعت 17:25  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 2 : پشيمانم اما ....

 

اول سلام چون اسم رب العالمين است .

 

يكي نيست كه بگويد گيرم كه جامعه اصول انسانيت را فراموش كرده ، گيرم كه اخلاق شايسته سالاري در جامعه فراموش شده ، گيرم كه عرفا جاي احمق و عاقل عوض شده ، اما حق چيست ؟ راه درست كدام است ؟

 

آيا بايد به از بين رفتن مفاهيم انسان بودن ياري رساند و يا اينكه شمعها را در طوفانهاي سهمگين نفسانيت و حيوانيت ، فروزان نگاه داشت ؟ آيا بايد همرنگ جماعت  فراموشكار گمراه شد و يا اينكه جماعت را به سوي رنگ حق رهنمون گرديد ؟ آيا چون جامعه پذيرش حق را نداشته و قدردان آن نيست ، بايد ناحق و ظلم  را بر پادشاهي كردارها برگزيد ؟

 

مطمئنا نه . راه رهايي از مزبله ماديات دنياي امروز ، سكوت نيست بلكه فريادي است به بلندي پارگي حنجره ها .  راه رسيدن به كمال انسان بودن امتداد حيوانيت و بسندگي به عرف خود ساخته نيست ، بلكه شكستن حصار انديشه هاست و برداشتن عينك خودكوري .

 

آري بهترين مردم سودمندترين آنها به خلق خداوند است . و من و همفكران و همدردانم بهترين بودن را بر آسايش و بي درد بودن در دنياي امروز ترجيح خواهيم داد .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 16:10  توسط ج و ا د.جون  | 

دل نوشت 1 : پشيمانم

 

اول سلام . چون نشانه صلح است و امنيت.

 

در جايي خواندم كه يكي از بزرگان عالم چنين بيان فرموده اند كه : بهترين شما سودمندترين شما به مردم است .

 

گاهي فكر مي كنم در عمر چند سال اخيرم ،  مردم بيش از خودم برايم اهميت داشته اند . گاهي در خلوت خويش مي انديشم كه سالها و ماهها و روزهاست كه از خود غافل شده و خلق را به از خود دانسته ام . كار خلق بر كار خود ، مشكلات افراد بر مشكلات خود ، آسايش ديگران بر آسايش خود ترجيح داده ام . اما امروز پشيمانم .....

 

 

بهترين بودن خيلي اوقات بدرد نمي خورد . دنياي بي وفاي مادي امروز جايي براي ايثار و فداكاري و از خودگذشتگي ندارد . امروز ترجيح ديگري بر خود ، كاري است واقعا احمقانه . امروز همه به فكر خود هستند و بس . همه به فكر خود هستند و بس .......

 

چرا به جامعه آرماني نمي رسيم ؟ چرا از مدينه فاضله دوريم ؟ چرا اتوپياي ما رنگ واقعيت به خود نمي گيرد ؟ و هزاران چرا ؟؟؟؟؟؟

 

آري مشكل از خودمان است و انسانيتمان . واقعا جواب محبت چيست ؟ پاسخ طبيعي كمك و ياري كردن چه مي تواند باشد ؟ فرد پر سود و فرد مضر چقدر در ديدگاه ما تفاوت دارند ؟ چقدر قدرداني برايمان ملاك در اعمال است ؟؟؟؟

 

چرا انسانيتمان رنگ باخته ؟

چرا ترازوي انصافمان را به كناري افكنده ايم ؟

 چرا منصف نيستيم ؟

چرا ؟ چرا ؟

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 18:43  توسط ج و ا د.جون  | 

آغازییه ۲

اول سلام .

يادمه آخرين جمله اي كه  برايتان نوشته بودم نقل قولي بود از عزيزي به اين مضمون كه :

هر رفتني رسيدن نيست ولي براي رسيدن بايد رفت .

 

14 ماه از رفتنم مي گذرد و امروز دوباره رسيده ام . رسيده ام به اينكه باز هم مي توان نوشت . باز هم   مي توان دغدغه داشت . باز هم مي توان دنبال گوشي شنوا و چشمي جويا بود .

 

موهاي سفيدم نشان از گذر 14 ماه سخت دارد .  ولي مطمئنا سحري نزديك انتظارم را مي كشد .

 

به پاسداشت انديشه ، به احترام تفكر و به حرمت بيان دوباره مي نگارم تا دل آرام گيرد و زبان از فرياد باز نايستد .

 

منتظرانم را زياد چشم براه نمي گذارم . برميگردم  خيلي زود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 15:12  توسط ج و ا د.جون  |