|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کوتاه نوشت 2 : خر سوار کوزه شکن سلام . قرار بود کوتاه نوشتها باعث بروز رسانی ما شود . ولی آنقدر بروز بوده ایم که نوبت به کوتاه نوشتها نمی رسد . اما از بابت استقبال شدید و گرم دوستان از کوتاه نوشت 1، مصمم شدیم تا همچنان کوتاه ها را بنویسیم تا بخوانند و حال کنند همه یاران ما . پس بستن کمربند فراموش نشود که فلل این کوتاه نوشت خیلی تند است . شاعر با حالی چنین سروده است که : آن یکی خر داشت ، پالانش نبود یافت پالان گرگ ، خر را در ربود کوزه بودش ، آب می نامد بدست آب را چون یافت ، خود کوزه شکست
حال اگه برخی ناراحت نشوند می خواهیم کمی اندر احوالات این ابیات و تشابهاتش با اوضاع خودمان سخن برانیم . زمانی بود که به هر دلیل موجه و نا موجهی زبان باید پاسبان سر قلمداد می شد . محدویتی نبود اما حرفی هم نبود . برخی لغات اصلا تعریف نشده بودند . مثلا آزادی بیان ، دموکراسی ، حزب . برخی چیزها اصلا موجودیت نداشت . مثل : سایت ، روزنامه توقیف شده ، زندانی سیاسی . برخی کارها خنده دار بود . مثل تحصن ، میتینگ ، دخالت در سیاست . خلاصه آن زمان ، زمانی بود که خر ما پالان نداشت . مدتی گذشت نمی دانم از کجا پالانی وارد کردیم . (امروزه نیز در حال عقد قرار داد برای مونتاژ پالان می باشیم برای صادرات به همه خرداران عالم ). همه چیز متحول شد . همه از شوق سوار شدن به خر دارای پالان ذوق کرده و دست به کار شدند . به یکباره همه چیز تعریف شد . همه ی کارها منطقی گردید . همه ناموجودها موجود شدند . همه شدند خر سوار . آنهم از نوع مدعیش . همه کارت خرسواری حرفه ای پایه یک ارائه می کردند . خیلی از چیزها در ممالک تولید کننده و صادر کننده خر و پالان موجود نبود اما ما موجودی داشتیم بدجوری . اصطلاحات قدیمی را از نو تعریف کردیم . لغات جدیدی به فرهنگ لغت اضافه کردیم . گرته همه را برداشتیم و خر سواری کردیم سواری کردنی . خر ما هم خسته شد . چنین خر سواری گرفتن از خر فقط کار ما بود . کجای عالم دارای این همه خر سوار بودند که ما اینهه خر سوار مدعی وارد بازار کردیم . بیچار خر . نه به آن بی یونجگی و بی سواری و نه به این همه سوار کار ناشی . خر هم خسته شد و آهی کشید و گرگی طلبید . گرگی از راه رسیده و خر ما را در ربود . حال ما مانده ایم و چند چیز: 1) پالانی که کلی هزینه برایش داده ایم ولی چون خری برای پالان کردنش نداریم به پشیزی نمی ارزد . بجز ضرر از بابت پرداخت هزینه نگهداری و انبار . 2) کلی خر سوار مدعی که به علت عدم وجود خر ، به اسبان بی چاره رحم نمی کنند . غافل از اینکه هر چهار پایی ، خر نمی شه . 3) کلی فرهنگ لغت جدید که هنوز برای خودمان اثبات نشده ، خواستار صادراتش به ممالک دیگریم . 4) یک فضای خر تو خر شدید ، که همه چیز دارد الا خر با پالان . حال خودتان در باب بیت دوم تامل فرمایید . به نظر می رسد بهتر است وقتی آبی آمد بدست ، آنقدر منطقی عمل کنیم که نیازی به کوزه شکستن نباشد . شاید بهتر باشه همه مدعی کوزه داری نشوند . عده ای کوزه ها را محافظت کنند تا آب به همه برسد . مگه نه ؟؟ میگن آب مایه حیاته . آب تمیز و بهداشتی و تصفیه شده خیلی سخت بدست می آد . خیلی ها زحمت می کشن تا اونو از آلودگی دور نگهدارند . ولی امان از دست اونهایی که کاسه داغتر از آشند . فکر می کنند که از دماغ فیل افتاده اند . فکر می کنند که اگه حرف نزنند ، اقدام نکنند ، نباشند کل آبهای عالم حیف و میل خواهد شد . اصلا آب بی معنی خواهد گردید. غافل از اینکه ما به همان آب قطره ای که از کوزه بیرون تراود نیز راضییم . تو رو خدا کوزه را نشکنید ، شیر آب خودکار پیشکش خودتان . منتظر کوتاه نوشتهای آتی باشید . نباشید هم فرقی نمی کنه . ج . و . ا . د . جون ( بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون ) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرکنویس 5 : ت مثل تعریف ، نه مثل تمجید (مطالعه شود بعد از مشاهده ی آرشیو چرکنویس ها ) اول سلام . اونایی که مثل بنده حقیر می خوان آدمهای علافی نباشند . اونایی که می خوان جایگاه خودشون رو تو قصه ی زندگی بدونن . اونایی که می خوان پیشرفت کنن . می تونند این چرکنویس رو دید بزنند . ولی از بقیه علافها و بیکارهای عالم عاجزانه خواستاریم که مزاحم گروه پیشرو نشوند . به قولی یکی : آدمی را امید باشد به خیر کسان ما را به خیر تو امید نیست ، شر مرسان پس بازم سلام . ولی اینبار سلام به تمام با تعریفان و یا در حال تعریفان . دوستان با تعریف قبلا گفتیم که می خوایم خودمون رو بشناسیم تا بتونیم خوب برنامه ریزی کرده و خوب تصمیم گرفته و خوب عمل کنیم و بترکونیم چشم حسودان رو . گفتیم در باب تعریف خودمان شاید جناب ترس باعث بشه که کمی با مشکل مواجه بشیم . ترس از تعریف خود . ترس از پی بردن به حقیقت . ترس از اینکه واقعا کی هستیم . ولی این رو هم گفتیم که می شه به ترس غلبه کرده و جلوی آینه رفت . اما قضیه همین جا تمام نمی شه . چراکه یادمون رفت در باب آینه صحبت کنیم . اگه درس فیزیک رو زیارت کرده باشین حتما بحث آینه ها و عدسی ها یادتون است یکی از آینه ها به شکم جلویی بودن معروف بود و یکی به شکم عقبی . محدب و مقعر . خلاصه یکی از این آینه ها همه چیز رو بزرگتر از اون چیزی که هست نشون می داد. لاغر رو چاق ، کوتاه رو بلند ، کوچیک رو بزرگ و خلاصه همه چیز را کمی باد در دماغش کرده بیرون می فرستاد . فرض کن حالا برای تعریف خودمون دست از ترس برداشته و جلوی چنین آینه ای برویم . وای بر من ، عجب تعریفی حاصل می شه . اضافه وزن ، اضافه قد ، اضافه جرات ، اضافه زبان ، اضافه ... همه چیز جمع می شه با هیکل مبارک . حتما دویست و پنجاه ریالیتان افتاده . بله تعریف خیلی خوبه . جلوی آینه رفتن هم خیلی خوبه . ولی نه هر آینه ای . نه آینه ای که دروغگو باشه . چیز غیر واقعی را نشون بده . نه آینه ای که بالای اون نوشته شده باشه : تمجید . می گویی خودت را تعریف کن . جو می گیره و به جای تعریف خودش ، تمجید را شروع می کنه . آقا ما اینیم و اونیم . حقمون رو خوردن والا اولین فاتح اورست ، نخستین کاشف قاره آمریکا ، نفر اول دوی سرعت ، بهترین آشپز دنیا ، سازنده برج ایفل منم . کتاب گینس را به خاطر من نوشته اند . اول و آخر منم و من . من بودم که گفتگو را باب کردم . آزادی را به همه هدیه فرستادم . نفس کشیدن را برای مردم معنا کردم . و.... خلاصه منم و من و من . بقیه مردم کیلویی چند . ضعف و ناتوانی کیلویی چند . اینجاست که تعریف رو سیاه شده و از بوجود آمدن خودش شرم می کنه . چنین افرادی همان بهتر که تعریفی از خود نداشته باشند . غرور انسان را به جایی می کشونه که حقیقت را نبینه . غرور انسان را به جایی می کشونه که گوشهای خودش رو هم بلند تر کرده و جایش را با جناب الاغ عوضی بگیره . در تعریف خود باید یادمان باشد که جلوی آینه ای نرویم که بادمان کند و بشویم بادکنی بر اوج آسمانهای خیال و تصور . بهتر است اگر سیر و پروازی در کار است در آسمان حقایق باشد چرا که سقوط از خیال و تصور خیلی وحشتناک است ولی سقوط از آسمان حقایق دارای چتر نجات است . میگی نه ؟ امتحان کن . ترس رو کنار بگذار ، برو جلوی آینه حقیقت نما ، خودت رو ببین و تعریف کن و ... . منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان هستم . ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرکنویس 4 : ت مثل تعریف ، نه مثل ترس (مطالعه شود بعد از مشاهده ی چرکنویس 3) اول سلام . پیام اخلاقی پایانی چرکنویس قبلی یادتون است . نوشتم که : « فقط ترسوها از تعریف خود ، گریزانند .» آری ترس چیز عجیبیه . چه فیلهایی که موش می شوند و چه خشکهایی که خیس عرق می شوند از دست همین ترس . چه بسیار اوقاتی که استادان سخنپرانی از دست این ترس زبانشان جم نمی خورد و چه فراوان صورت های خوشرنگی که از دست همین جناب ترس عین لبوهای ..... پریسپولیسی می شوند . جناب ترس خیلی جا ها ممکن است خودنمایی کند . یکی از آنجاها با دیدن گودزیلا در خواب است . یا مشاهده سوسک (ببخشید کلمه خطرناکی را به کار بردم. منظورم همان حیوان قیام برانگیز بود.) در کف آشپزخانه . یا ظهور پدر محترم در هنگام چت کردن جنابعالی با عروس آینده پدرتان . البته گاهی اوقات دیدن کاغذهایی که به قلم اساتید مفتخر شده اند نیز عاملی برای ترس می شود و ... . خلاصه ترس با عوامل گوناگونی می تواند در جسم و روح شما نفوذ نماید . که این عوامل برای افراد ، متفاوت از هم بوده و برای همه غالبا یکسان نیست . اما امان از ترسی که با عاملی مشترک ، در همه موجود است . شنیده اید که حقیقت تلخ است عین ته خیار . من اینو از حاج عمو پورنگ شنیدم . راست هم می گفت . من هم تایید می نمایم . حداقل خیارهای باسمنج که ته شان حتما تلخ است ، حتی خیارشورهاشون . معمولا همه ی ماها از حقیقت گریزانیم . این گریز در برخی با سرعت لاک پشتی و در برخی با سرعت نزدیک نور است . علت گریز هم ، چیزی نیست غیر ترس از روبروشدن با حقیقت . باور کنید من می ترسم که با خطاهایم ، کمبودهایم ، اشکالات فنی و غیر فنی ام آشنا شوم . من می ترسم که بدانم مورچه ام و خود را جای فیل جا زده ام . من می ترسم بفهمم که نمره ی زندگیم در ترازوی حق چقدره . من می ترسم که خودم را ببینم . بشناسم . تعریف کنم . پس چه کوچه ای بهتر از علی چپ (با معذرت خواهی از علی عزیزم) در فرار از دست حقیقت . بابا حق لولوه ، باور نمی کنی باهاش روبرو شو . من خود را تعریف نمی کنم چون اونوقت باید از خیالبافی ها دست برداشته و با حقایق زندگی کنم . برنامه ریزیم بر اساس داشته هایم باشد . اعمالم بر اساس تواناییهایم باشد . و این خیلی ترسناک است . پس گور بابای ترس و تعریف وبلاگ ج و ا د جون خودمان . آخر چرکنویس از همه ی اون دوستان ترسویی که همچنان از دیدن خودشون در آینه حقیقت می لرزند یه سوال داشتم : ببخشید شما نمی دونید این لبوهای قرمز سوغات کدوم شهرند ؟ اگه می دونید لطفا ما رو هم بی خبر نذارید . منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان هستم . ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||