تبليغاتX
ج و ا د.جون

اینجا کلاس درس حسین(ع) است .

 

حسین (ع) چنین آموزش می دهد   :

"دراسه العلم لقاح المعرفه  ."

آموزش علم موجب باروری شناخت می گردد .

 

 

در باب آموختن علم تاکیدات بسیاری در دین و عرف وجود دارد .  اما شاید یادگیری علم را همیشه مساوی کسب معرفت فرض نموده ایم . معمولا داشتن علم و معرفت را یکسان دانسته و هر دو را هم معنا می دانیم .

 

حسین(ع) به شاگردان خود می آموزد که علم و معرفت یکی نبوده و علم مقدمه ای برای معرفت است . اما نه برای کسب معرفت بلکه برای بارور سازی آن .

 

در باب لقاح و تلقیح شاید کمی تامل لازم است . اینکه لقاح چگونه بوجود می آید و چه ثمری دارد . باید اندیشید .

 

علم چیزی است که عامل لقاح معرفت می شود . معرفت طبق فرموده حسین (ع) کسب شدنی نبوده و موجود است ولیکن موجودیتی بالقوه دارد . موجودیتی که نمی تواند ثمر دهد . میوه ی این موجود وقتی به بار خواهد نشست که با آموزش و یادیگری علم توام گردد . آنگاه باید منتظر میوه معرفت بود .

 

اگر معرفت نبود ، علم نمی توانست مایه لقاح گردد و اگر علم اندوزی نبود ، معرفت بی ثمر می ماند .

 

حال یک سوال : آیا می دانید ثمره و میوه ی معرفت چیست ؟

 

بیایید شاگردی حسین (ع) نماییم .

 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : برای سرخ ترین شقایق   -   عبدالله رضا  داد  - نشر تاسوعا

این کتاب توصیف شخصیت حسین(ع) است در بیانات وحیانی .        

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 19:29  توسط ج و ا د.جون  | 

اینجا کلاس درس حسین(ع) است .

 

حسین (ع) چنین تعلیم می دهد  :

"لا یکمل العقل الا باتباع الحق  ."

عقل جز با پیروی حق به کمال نمی رسد . 

 

 

یکی از مواردی که انسان بسیار تابع آن بوده و به وجود آن به خود می بالد ، عقل است . عقلی که آفریده خداوند تبارک و تعالی بوده و اعطایی از طرف خدا می باشد .

انسان از عقل به عنوان ترازویی برای تصمیم گیریهای خود بهره برده و میزان را تعقل می داند .

 

آنچه مسلم است عقل نیز دارای مراتب می باشد . و همچنین میزان کاربری آن در افراد مختلف نیز متفاوت است .

در یک فرد نیز میزان کاربری عقل در زمانهای گوناگون متفاوت بوده و گاهی عقل در اوج مصرف و گاهی در خاموشی مطلق است .

 

کامل بودن عقل از نظر رتبه ای و همیشه حکمرانی آن و عدم غلبه دیگر مخالفین عقل بر آن ، از جمله آرزوهای انسان متفکر و صاحب درک می تواند باشد .

 

حسین(ع) از عقلی صحبت می کند که همیشه حاکم بوده و همیشه در کمال باشد . که با وجود داشتن چنین عقلی ، شیاطین جن و انس راه نفوذی نخواهند داشت . حسین(ع) از عقلی می گوید که سعادت را بدنبال دارد . ولیکن با این تذکره که رسیدن به چنین عقل کاملی فقط در سایه ی  تبعیت از حق امکان پذیر خواهد بود .

 

حق آن چیزی است که خداوند خواسته و می خواهد . حق یعنی قرآن . یعنی  اهل بیت (ع) .

حق یعنی علی (ع) . علی یعنی حق (ع) . حق یعنی حسین(ع) . حسین یعنی حق(ع) .

 

بیایید مطیع  حسین(ع) باشیم  تا عقلی کامل داشته باشیم .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : خاک بهشت  -   مهدی صدری  - نشردلیل ما

این کتاب از فضیلت و خواص تربت امام حسین (ع) سخن می راند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/29ساعت 19:33  توسط ج و ا د.جون  | 

اینجا کلاس درس حسین(ع) است .

 

حسین (ع) در درسی بی نظیر به شاگردانش آموخت که خداوند از همه طالب اطاعت محض از اهل بیت (ع) می باشد . حال حسین(ع)  شرحی بر این درس می زند . حسین (ع) توضیحی مضاعف مبذول می دارد . حسین(ع)  اهل بیت را معرفی می کند تا مشخص شود که خداوند چه بزرگانی را واجب الطاعه نموده است . حسین (ع) چنین می گوید :

"نحن الذین عندنا علم الکتاب ... نحن آل الله و ورثه رسوله  ."

مائیم آن کسانی که دانش کتاب نزد ایشان است ، .... ما ویژه گان خدا و وارثان پیامبر اوییم .

 

 

کتاب خداوند که قرآن نام گرفته است دارای مفاهیم بسیار ژرفی است که به علت حجم و عظمت بسیار مفاهیم ، این کتاب نیازمند مبین و تبیین کننده است . باید کسانی که صاحب دانش نسبت به این کتاب باشند ، این مفاهیم را بر عوام تفهیم و تبیین نمایند .

در کتاب خداوند صحبت از کسانی می شود که صاحب علم کتاب هستند . کسانی که باید آنها را به عنوان مبین کتاب همیشه همراه داشت . در حقیقت استفاده از کلام الهی معطوف به همراهی این افراد است .

 

صاحبان علم کتاب ائمه هستند و نیست غیر از آنها مبینی برای قرآن . اطاعت از چنین افرادی واجب شده است که صاحبان علم کلام الهیند .

 

افرادی که تخصیص یافته ی خداوند هستند . ویژه گان در پیشگاه الهیند .

افرادی که وارث پیامبر خداوند هستند .

 

پس واجب است از اهل بیت که مبین کلام خداوند ، ویژه گان درگاه الهی و وارث پیامبر هستند اطاعت کرد .

 

بیایید مطیع  حسین(ع) باشیم  .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : از این صبح روشن  - سید محمد حسن مومنی تنکابنی   - نشردلیل ما

این کتاب بررسی دقیقی است بر اسناد  زیارت عاشوراء .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 22:4  توسط ج و ا د.جون  | 

اینجا کلاس درس حسین(ع) است .

 

حسین(ع)  چنین می آموزد :

"و الله ما خلق الله شیئا الا و قد امره بالطاعه لنا ."

به خدا سوگند ، خداوند هیچ موجودی را نیافریده مگر آنکه او را به اطاعت ما فرمان داده است .

 

 شاگردان باید تکلیف خود را بدانند . باید بدانند در چه موردی سوال مطرح خواهد شد . باید بدانند در چه موردی آزموده خواهند شد .

 

حسین(ع)  تفهیم می کند به شاگردانش که خداوند از آنها چه طلب می کند . می آموزد به آنها که خواسته الهی چیست .

 

آری خداوند اطاعت از اهل بیت را واجب کرده و همه را آن امر نموده است . خداوند متعال از همه مخلوقاتش از همه خواستار فرمانبری در قبال اهل بیت است . حسین(ع)  نیز از اهل بیت است و اطاعتش واجب .

 

حال سخن در باب اطاعت است . اطاعت را اگر مطیع بودن بدانیم کافی نیست بلکه باید از کیفیت مطیع بودن نیز سخن رانیم .

اطاعت ، فرمانبری بی چون و چرا است در قبال کسی که اطاعت از او فرمان داده شده است . آنچه مسلم است جای چون و چرایی نیست و این اطاعت ، اطاعتی محض است . محض ، محض .

 

آیا آنکه از طرف خداوند به مقامی رسیده که باید از او اطاعت کرد ، ممکن است دستوری خلاف واقع ، خلاف سعادت ، خلاف خواست الهی بدهد ؟ مطمئنا نه .

پس وقتی از حق بودن فرمان اطمینان داریم جوابمان غیر از بله و چشم گفتن و عمل کردن همانگونه که طلب کرده اند ، نباید چیزی باشد .

 

اطاعت و مطیع بودن سخت است ولی چون در راه عبودیت است ، پس عین عزت بوده و رضایت الهی در پس آن .

 

بیایید مطیع  حسین(ع) باشیم  .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : مثل من کیست ؟ - محمد رضا عبدالامیر انصاری  - ترجمه: احمد امیری شادمهری – نشردلیل ما

این کتاب زندگانی اسلم بن عمرو ترکی دیلمی  که در کربلا در رکاب امام حسین(ع) به شهادت رسید .    

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/27ساعت 21:32  توسط ج و ا د.جون  | 

کوتاه نوشت 2  : خر سوار کوزه شکن   

 

سلام .

قرار بود کوتاه نوشتها  باعث بروز رسانی ما شود . ولی آنقدر بروز بوده ایم که نوبت به کوتاه نوشتها نمی رسد . اما از بابت استقبال شدید و گرم دوستان از کوتاه نوشت 1،  مصمم شدیم تا همچنان کوتاه ها را بنویسیم تا بخوانند و حال کنند همه یاران ما .

پس بستن کمربند فراموش نشود که فلل این کوتاه نوشت خیلی تند است .

 

شاعر با حالی چنین سروده است که :

آن یکی خر داشت ، پالانش نبود     یافت پالان گرگ ، خر را در ربود

کوزه بودش ، آب می نامد بدست    آب را چون یافت ، خود کوزه شکست

 

 

حال اگه برخی ناراحت نشوند می خواهیم کمی اندر احوالات این ابیات و تشابهاتش با اوضاع خودمان سخن برانیم .

 

زمانی بود که به هر دلیل موجه و نا موجهی زبان باید پاسبان سر قلمداد می شد . محدویتی نبود اما حرفی هم نبود .

برخی لغات اصلا تعریف نشده بودند  . مثلا آزادی بیان ، دموکراسی ، حزب .

برخی چیزها اصلا موجودیت نداشت . مثل : سایت ، روزنامه توقیف شده ، زندانی سیاسی .

برخی کارها خنده دار بود . مثل تحصن ، میتینگ ، دخالت در سیاست .

 

خلاصه آن زمان ، زمانی بود که خر ما پالان نداشت . مدتی گذشت نمی دانم از کجا پالانی وارد کردیم . (امروزه نیز در حال عقد قرار داد برای مونتاژ پالان می باشیم برای صادرات به همه  خرداران عالم ). همه چیز متحول شد . همه از شوق سوار شدن به خر دارای پالان ذوق کرده و دست به کار شدند . به یکباره همه چیز تعریف شد . همه ی کارها منطقی گردید . همه ناموجودها موجود شدند .

همه شدند خر سوار . آنهم از نوع مدعیش . همه کارت خرسواری حرفه ای پایه یک ارائه می کردند . خیلی از چیزها در ممالک تولید کننده و صادر کننده خر و پالان  موجود نبود اما ما موجودی داشتیم بدجوری . اصطلاحات قدیمی را از نو تعریف کردیم . لغات جدیدی به فرهنگ لغت اضافه کردیم . گرته همه را برداشتیم و  خر سواری کردیم سواری کردنی .

 

خر ما هم خسته شد . چنین خر سواری گرفتن از خر فقط کار ما بود .  کجای عالم  دارای این همه خر سوار بودند که ما اینهه خر سوار مدعی وارد بازار کردیم . بیچار خر . نه به آن بی یونجگی و بی سواری  و نه به این همه سوار کار ناشی  .

خر هم خسته شد و آهی کشید و گرگی طلبید . گرگی از راه رسیده و خر ما را در ربود .

 

حال ما مانده ایم و چند چیز:

1) پالانی که کلی هزینه برایش داده ایم ولی چون خری برای پالان کردنش نداریم به پشیزی    نمی ارزد . بجز ضرر از بابت  پرداخت  هزینه نگهداری و انبار  .

2) کلی خر سوار مدعی که به علت عدم وجود خر ، به اسبان بی چاره رحم نمی کنند . غافل از اینکه هر چهار پایی ، خر نمی شه .

3) کلی فرهنگ لغت جدید که هنوز برای خودمان اثبات نشده ، خواستار صادراتش به ممالک دیگریم .

4) یک فضای خر تو خر شدید ، که همه چیز دارد الا خر با پالان .

 

حال خودتان در باب بیت دوم تامل فرمایید .

به نظر می رسد بهتر است وقتی آبی آمد بدست ، آنقدر منطقی عمل کنیم که نیازی به کوزه شکستن نباشد  .  شاید بهتر باشه همه مدعی کوزه داری نشوند . عده ای کوزه ها را محافظت کنند تا آب به همه برسد . مگه نه ؟؟

میگن آب مایه حیاته . آب تمیز و بهداشتی و تصفیه شده خیلی سخت بدست می آد . خیلی ها زحمت می کشن تا اونو از آلودگی دور نگهدارند . ولی امان از دست اونهایی که کاسه داغتر از آشند . فکر می کنند که از دماغ فیل افتاده اند . فکر می کنند که اگه حرف نزنند ، اقدام نکنند ، نباشند کل آبهای عالم حیف و میل خواهد شد . اصلا آب بی معنی خواهد گردید.

 

غافل از اینکه ما به همان آب قطره ای که از کوزه بیرون تراود نیز راضییم .

 تو رو خدا کوزه را نشکنید ، شیر آب خودکار پیشکش خودتان .

 

 

منتظر کوتاه نوشتهای آتی باشید . نباشید هم فرقی نمی کنه . 

 

ج . و . ا . د . جون ( بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/26ساعت 12:19  توسط ج و ا د.جون  | 

اینجا کلاس درس حسین(ع) است .

حسین(ع)  چنین فریاد می کند :

"هیهات منا الذله ."

هیات که ما زیر بار ذلت رویم .

 

عزت مخالفی دارد ذلت نام . شاید گاهی لازم باشد انسان برای درک یک مفهوم متضاد آن را بشناسد .

 

عزت چیست ؟ غیر از سربلندی . سرافرازی . مردانه زیستن . در مقابل غیر از خدا سر فرود نیاوردن .

عزت چیست؟ غیر از رضا به رضای الهی . عبادت و عبودیت بی ریا و بی ناخالصی .

عزت چیست ؟ غیر از بندگی فقط مقابل حاکم مطلق عالم .

عزت چیست ؟ غیر از توکل و استمداد از یگانه معبود .

عزت چیست ؟ غیر از خدایی زیستن .

 

و اما ذلت . همو که حسین (ع) از آن و منتسب شدن به آن می گریزد . همو که حسین (ع) در عدم قبول آن شهادت را به سوی خود فرامی خواند .

ذلت یعنی گذشتن از اعتقاد . گذشتن از باور . گذشتن از خدا .

ذلت یعنی خداقروشی . یعنی شیطان دوستی .

ذلت یعنی شریک قرار دادن برای خدا با سر فرود آوردن نزد اغیار .

ذلت یعنی خود فروشی .

ذلت یعنی ........ .

 

حسین (ع) همه مشقات را به جان می خرد . همه مصائب را مقبول می داند . همه را در جهت تقرب به سوی خداوند می داند . ولیکن ذلیل شدن ، پستی و خواری در مقابل غیر خدا را هیچگاه سر نمی تابد .

حسین(ع)  طرفدار عزت و عزتمندی است . حسین (ع) شرافت انسانیت را محترم شمرده در راه آن خون می دهد  .

 

حسین(ع)  مردانگی را احیاء می کند . 

 

بیایید شاگردی مکتب حسین(ع) نماییم .

 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : نهضت حسینی ، عزت حسینی    -  مصطفی دلشاد تهرانی    -  نشر ذکر

این کتاب از عزت و عزتمندی سخن گفته و حسین را قتیل العزه می داند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/26ساعت 10:25  توسط ج و ا د.جون  | 

اینجا کلاس درس حسین(ع) است .

حسین(ع)  چنین تعلیم می دهد  که  :

"لیس شانی شان من یخاف الموت  ما اهون الموت علی سبیل نیل العز و احیاء الحق

لیس الموت فی سبیل العز الا الحیاه خالده    و لیست الجیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه . "

 

شان من شان کسی نیست که از مرگ بهراسد . چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیای حق سبک و راحت است . مرگ در راه عزت جز زندگی جاوید نیست . و زندگی با ذلت جز مرگی فاقد حیات نیست . 

 

چرایی اینکه امری عظیم و سنگین همچون مرگ را حسین (ع) چگونه راحت دانسته و به پلی که عامل وصال بوده تشبیه نموده است ، در درس امروز پاسخ داده می شود .

 

همه کس از مرگ نمی ترسند . در جامعه افرادی یافت می گردند که ترس از مرگ برای آنها کسر شانی است بزرگ . حسین(ع)  یکی از آنهاست . یکی از بلند مرتبه ترین آنها .

آنچه مرگ را بر حسین (ع) آسان کرده است هدفی است که دنبال می کند . حسین(ع)  زندگی ، دنیا ، حیات مادی را تا لحظه ای طالب است که عزت انسانیت ، شرافت و غیرت در آن حفظ شده باشد .

حسین (ع) تا وقتی طالب حیات دنیوی است که حق در آن احیاء شود . حق در آن حکمفرما گردد . 

 

روزی که عزت و احترام انسانیت ، شرافتمندی و غیرت دینمداری رخت از دنیا برکند ، حسین (ع) آخرت را بر دنیا ترجیح خواهد داد . حسین (ع) ذلت را در دنیا غیر قابل تعریف دانسته و حاضر نیست به خاطر چند روز حیات دنیوی ، ذلت را به تن بخرد . سر در مقابل لعیمان خم کند .

 

حسین (ع) مرد است و استاد مردانگی . حیات با ذلت را مرگی آشکار قلمداد کرده و مرگ با عزت را حیاتی جاودان .

 

راستی آیا در این مورد شاگردی حسین (ع) را کرده ایم ؟

آیا ذلت را همیشه از خود رانده ایم و یا اینکه به دنیال آن نامه دلتنگی فرستاده ایم ؟

عزت را در چه می دانیم ؟ ذلت را چگونه تعریف کرده ایم ؟

 

بیایید شاگردی مکتب حسین(ع) نماییم .

 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : ساقی تشنگان فضیلت   -  سید ابوالفضل موسوی گرمارودی    -  نشر دلیل ما

این کتاب ادبیات داستانی است در ترسیم زندگانی حضرت ابوالفضل العباس (ع) از ولادت تا شهادت  .   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 22:29  توسط ج و ا د.جون  | 

اینجا کلاس درس حسین(ع) است .

حسین(ع)  بر صفحه سفید قلوب مومنین چنین می نگارد :

" ایاک و ما تعذر منه .

فان المومن لا یسیی و لا یعتذر ، و المنافق کل یوم یسیی و یعتذر  "

 

مبادا کاری کنی که عذرت باید .

براستی که مومن بدی نکند و پوزش نخواهد و منافق پیوسته بدی کند و غذر بخواهد .

 

 

اعمال انسان ناشی از تصمیمهایی است که اتخاذ می نماید . این تصمیمها دارای پایه هایی است . گاهی تفکر پایه تصمیم است . گاهی احساسات . مواقعی عقل فرمان می دهد و مواقعی نفس حکمرانی می کند .

 

آنچه مسلم است بعد از انجام عملی ، عکس العملی پیش رو خواهد بود . عکس العملی متناسب با عمل . در دو جهت تشویقی و یا تنبیهی .

 

انسان بعد از انجام عمل منتظر عکس العمل می ماند . اگر تشویقی پیشرو باشد ، ترقی روحی و جسمی را در پی دارد و اگر تنبیه در انتظار باشد ، عذر خواهی و پشیمانی نیز پیش می آید .

 

اینکه چرا پشیمانی بوجود می آید شاید نشات گرفته از مرحله تصمیم گیری باشد . تصمیم نادرست . تصمیمی که بر پایه مستحکمی سوار نبوده باشد مشکل ساز می شود و تعذر طلب می کند .

 

حسین(ع)  به شاگردانش می آموزد که در مرحله تصمیم درست اندیشیده و خوب تصمیم بگیرند . حسین (ع) می آموزد که بدی کردن و پوزش خواهی که موجب کسر شان انسانیت و خجلت اوست برای مومن برازنده نیست پس لازم است که مقدمه ی خوبی اعمال گردد تا جوابی صواب بدست آید .

 

تصور اینکه تمامی امور بر پایه تعقل استوار گردد و تفکر و تدبر را همیشه همراه داشته باشد ، دنیایی می سازد مملو از خوبی ها و خالی از پشیمانی ها .

 

بیایید شاگردی مکتب حسین(ع) نماییم .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : بعثت ، غدیر ، عاشوراء ، مهدی   -  علامه محمد رضا حکیمی   -  نشر دلیل ما

این کتاب شامل دوازده گفتار در مورد مراحل اساسی ابلاغ و اتمام حجت الهی در تاریخ تشیع می باشد .   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 21:47  توسط ج و ا د.جون  | 

یاران حسین (ع) مردانی بی نظیر بودند . نه چنین یارانی آمده بودن و نه خواهند آمد . باید از اثر پی به موثر برد . برای بزرگ بودن ، بی نظیر بودن معلمی لازم است ، تربیت دهنده نیاز است بسیار والاتر . بزرگی فرهنگی طلب می کند اقیانوس گونه ، پر از مروارید های درخشان .

 

اینجا کلاس درس حسین(ع) برای یاران بی نظیرش است .

حسین(ع)  بر صفحه سفید قلوب یارانش چنین می نگارد :

" صبرا بنی الکرام

فما الموت الا قنطره تعبر بکم عن البوس و الضراء الی النعیم الدائمه و الجنان الواسعه "

 

هان ای بزرگ زادگان . صبر کنید .

زیرا مرگ جز یک پل نیست که شما را از رنج و سختی عبور می دهد و به نعمت پایدار و بهشت پهناور می رساند .

 

همه عالم مقر است که مرگ و نابودی ظاهری برای انسان ترس آور است . همه از مرگ خوف دارند . از نبودن . از رفتن . از نیستی .

کل رنج عالم را حاضریم به جان بخریم ولی نمی توانیم مرگ را به پیشواز خود فراخوانیم . چرا ؟

 

انسان صعود را دوست می دارد . انسان عاشق پیشرفت است . طالب رفاه است . خواستار ناز و نعمت و سعادت است . انسان طالب خوشبختی است .

بهشت اوج خوشبختی است . بهشت قرار گاه رفاه است . بهشت  بهشت  است .

 

پل عاملی برای وصال است . پل متصل کننده دو تفرق است . پل گذرگاه است نه منزلگاه .

 

حسین (ع) درس می دهد . ای بزرگ زادگان . شکیبا باشید . مرگ خوف انگیز پل است . گذرگاه است  . موقتی است . و بعد آن محل وصل یار جدا افتاده . آرزوی دیرینه . بهشت موعود است . پس راحتی از رنج و زحمت دنیا ارزانی شما و به گذر از پل مرگ . پل وصال .

 

شما بگویید از چنین درسی و چنین معلمی ، آنچنان یارانی تعجب برانگیز است ؟؟؟

 

بیایید شاگردی مکتب حسین(ع) نماییم .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : یاران خورشید  -  ابوالفضل موسوی گرمارودی  -  نشر دلیل ما

این کتاب تصویری مختصر از برخی زوایای حضور مردان خدا در سپاه حسین(ع) است . بزرگمردانی که نام عاشوراء با نام آنها عجین شده است .  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/23ساعت 23:56  توسط ج و ا د.جون  | 

 حسین (ع) از خود می گوید:

" مرحبا بالقتل فی سبیل الله "

ای خوشا شهادت در راه خدا .

 

در دین اسلام شهادت دارای مقامی بس والا می باشد . شهید دارای قربی عظیم در پیشگاه الهی است . اجر و منزلت شهید آنچنان فرا تصور است که هر کس آرزوی رسیدن به چنین مقامی را دارد .

 

حسین (ع) نیز آرزوی رسیدن به چنین مقام والایی دارد . او شهادت در راه خداوند را آرزو کرده و آن را سعادت و موجب خوشبختی می داند  .

می دانیم که حسین(ع) به این آرزو دست یافت و سید شهدا در نزد خداوند گردید  . اما جای تامل است که حسین(ع) چگونه به چنین مقامی نائل شدند ؟ این که  حسین (ع) چگونه در راه خدا جهاد کرد و تا آخرین نفس کوشید و آنگاه شربت شهادت نوشید ؟

سالهاست سوال این است که آیا حسین(ع)  با هدف شهادت قیام کرد ؟ آیا او فقط مترسد رسیدن به شهادت بود ؟ و یا اینکه ....

آنچه مسلم است حسین(ع)  شهید گردید . والا ترین مقام را در بین شهداء یافت . اما بسیار در حق حسین (ع) جفا کرده ایم اگر فقط هدف او از قیام را شهادت بدانیم .

حسین(ع)  شهید شد ولی این شهادت اجری بود دنیوی و اخروی برای کار عظیمی که او مسبب آن شد . حسین(ع)  شهید شد اما نه مثل همه . نه مثل دیگر شهیدان . بلکه تا آخرین نفس تلاش در راه رسیدن به اهداف را بر شهادت ترجیح میداد . حسین(ع)  شهیدی بود که اگر تمام آرزومندان شهادت در راه خدا همانند  او هدفمند حرکت کرده و مصر در رسیدن به اهدافشان باشند انگاه همه روزها عاشوراء می شوند و همه زمینها کربلا .

 

آرزومندان شهادت ، حسینی باشید .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : قیام جاودانه  -  علامه محمد رضا حکیمی -  نشر دلیل ما

این کتاب در مورد قیام عاشوراء سخن رانده و از آفاق گوناگون آن پرده بر می دارد . 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 23:53  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس 5 : ت مثل تعریف ،  نه مثل تمجید

(مطالعه شود بعد از مشاهده ی  آرشیو چرکنویس ها )

 

اول سلام .

 

اونایی که مثل بنده حقیر می خوان آدمهای علافی نباشند . اونایی  که می خوان جایگاه خودشون رو تو قصه ی  زندگی بدونن . اونایی که می خوان پیشرفت کنن . می تونند این چرکنویس رو دید بزنند . ولی از بقیه علافها و بیکارهای عالم عاجزانه خواستاریم که مزاحم گروه پیشرو نشوند . به قولی یکی : آدمی را امید باشد به خیر کسان   ما را به خیر تو امید نیست ، شر مرسان

 

پس بازم سلام . ولی اینبار سلام به تمام با تعریفان  و یا در حال تعریفان  .

دوستان با تعریف قبلا گفتیم که می خوایم خودمون رو بشناسیم تا بتونیم خوب برنامه ریزی کرده و خوب تصمیم گرفته و خوب عمل کنیم و بترکونیم چشم حسودان رو .

گفتیم در باب تعریف خودمان شاید جناب ترس باعث بشه که کمی با مشکل مواجه بشیم . ترس از تعریف خود . ترس از پی بردن به حقیقت . ترس از اینکه واقعا کی هستیم . ولی این رو هم گفتیم که می شه به ترس غلبه کرده و جلوی آینه رفت .

 

اما قضیه همین جا تمام نمی شه . چراکه یادمون رفت در باب آینه صحبت کنیم .

 اگه درس فیزیک رو زیارت کرده باشین حتما بحث آینه ها و عدسی ها یادتون است یکی از آینه ها به شکم جلویی بودن معروف بود و یکی به شکم عقبی . محدب و مقعر . خلاصه یکی از این آینه ها همه چیز رو بزرگتر از اون چیزی که هست نشون می داد. لاغر رو چاق ، کوتاه رو بلند ، کوچیک رو بزرگ  و خلاصه همه چیز را کمی باد در دماغش کرده بیرون می فرستاد .

 

فرض کن حالا برای تعریف خودمون دست از ترس برداشته و جلوی چنین آینه ای برویم . وای بر من ، عجب تعریفی حاصل می شه .

اضافه وزن ، اضافه قد ، اضافه جرات ، اضافه زبان ، اضافه ... همه چیز جمع می شه با هیکل مبارک .

حتما دویست و پنجاه ریالیتان افتاده . بله تعریف خیلی خوبه . جلوی آینه رفتن هم خیلی خوبه . ولی نه هر آینه ای . نه آینه ای که دروغگو باشه . چیز غیر واقعی را نشون بده . نه آینه ای که بالای اون نوشته شده باشه : تمجید .

 

می گویی خودت را تعریف کن . جو می گیره و به جای تعریف خودش ، تمجید را شروع می کنه . آقا ما اینیم و اونیم . حقمون رو خوردن والا اولین فاتح اورست ، نخستین کاشف قاره آمریکا ، نفر اول دوی سرعت ، بهترین آشپز دنیا ، سازنده برج ایفل منم . کتاب گینس را به خاطر من نوشته اند . اول و آخر منم و من . من بودم که گفتگو را باب کردم . آزادی را به همه هدیه فرستادم . نفس کشیدن را برای مردم معنا کردم . و....

خلاصه منم و من و من . بقیه مردم کیلویی چند . ضعف و ناتوانی کیلویی چند .

 

اینجاست که تعریف رو سیاه شده و از بوجود آمدن خودش شرم می کنه . چنین افرادی همان بهتر که تعریفی از خود نداشته باشند .

غرور انسان را به جایی می کشونه که حقیقت را نبینه . غرور انسان را به جایی می کشونه که گوشهای خودش رو هم بلند تر کرده و جایش را با جناب الاغ عوضی بگیره .

 

در تعریف خود باید یادمان باشد که جلوی آینه ای نرویم که بادمان کند و بشویم بادکنی  بر اوج آسمانهای خیال و تصور . بهتر است اگر سیر و پروازی در کار است در آسمان حقایق باشد چرا که سقوط از خیال و تصور خیلی وحشتناک است ولی سقوط از آسمان حقایق دارای چتر نجات است . میگی نه ؟ امتحان کن .

 

ترس رو  کنار بگذار ، برو جلوی آینه حقیقت نما ، خودت رو ببین و تعریف کن و ... .

 

منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان هستم .

ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/22ساعت 17:9  توسط ج و ا د.جون  | 

از این اشک نوشت به بعد سعی بر این خواهد بود تا بیشتر با حسین (ع) و اهدافش از زبان خودشان آشنا شویم . همچنین هر اشک نوشت کتابی نو را در باب حسین(ع) معرفی خواهد کرد تا معرفت به فرهنگ حسینی افزایش یابد .

 

حسین (ع) از خود می گوید:

" انا قتیل العبرات .... "

من کشته اشکم ، هیچ مومنی مرا یاد نمی کند مگر آنه گریان می شود .

 

از دست دادن آشنایان همیشه مایه تاسف و ناراحتی است . انسان وقتی عزیزی را از دست می دهد مطمئنا ناراحتی از این موضوع می تواند او را از نظر روحی آزرده ساخته و به نوعی باعث سستی در زندگی روزمره و سکون گردد . ناراحتی روحی باعث کم شدن تحرک جسمی شده و به نوعی زمین گیری را بوجود می اورد . حال این افسردگی می تواند شدید یا کم باشد ، ولیکن مطمئنا دارای مدتی معین است و با گذر زمان این افسردگی از بین رفته و فراموشی به یاری انسان می آید .

 

مصیبت ناشی از واقعه کربلا بسیار عظیم بوده و قلوب و ارواح را آزارده ساخته و طبیعتا باعث کم شدن تحرک می شود ، ولیکن اشک ناشی از یادآوری این مصائب نه تنها سکون به همراه نمی آورد بلکه باعث تحرک شده و انرژی مضاعفی بوجود می آورد . انرژی در جهت دنبال کردن راه صاحب واقعه . انرژی در جهت پیگیری اهداف غریب واقعه . مظلوم واقعه . قتیل واقعه .

آری یاد حسین برای مومنین اشک دائمی  به همراه دارد . اشکی که باعث تحرک بیشتر شده و خونی تازه در رگهای مومنین جاری می سازد . اشکی که سبکی از گناهان را به بار می آورد . سلام  و درود خدا را . اشکی که برای مومنین روحیه مجاهده و جهاد با نفس و دشمنان دین را بوجود می آورد . روحیه تن به ذلت ندادن . روحیه مقاومت ، شجاعت ، غیرت و .... .

 

مومن باش و بر حسین اشک بریز و ببین چه خواهد شد . 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

 

کتاب روز : لهوف -  سید ابن طاووس -   ترجمه : سید ابوالحسن میر ابوطالبی  -  نشر دلیل ما

این کتاب ترجمه شیوایی است از معروف ترین مقتل امام حسین(ع) از قرن هفتم هجری .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/21ساعت 21:33  توسط ج و ا د.جون  | 

هر کار بزرگی برای ماندگاری نیاز به تبلیغ  و یادآوری  دارد . اینکه کار بزرگ دارای هدفی بزرگ نیز می  باشد بدیهی است ولیکن در باب اینکه بعد از انجام کار چگونه می توان این اهداف  را در اذهان ماندگار ساخت سخن گفتن لازم است .

کار بر پایه اهدافی استوار است . این اهداف در بطن و جای جای کار نمود پیدا می کنند . اما بعد از انجام کار برای اینکه تذکره ای برای یادآوری اهداف وجود داشته باشد ، معمولا همه به یادآوری کار و شیوه انجام آن می پردازند . چراکه با یادآوری آن مطمئنا از چرایی و اهداف آن سخن رانده خواهد شد .

تبیلغ  و یادآوری یک کار می تواند به انواع گوناگون و با شیوه های متفاوت و متناسب با هر دوره و هر محیط و ... انجام پذیرد . و آن کار پایدارتر است که دارای تبلیغی قوی و ماندگار تر باشد .

 

اشک ریختن بر مصائب حسین (ع) تبلیغی بی نظیر در جهت ماندگاری واقعه کربلا می باشد . تبلیغی که حداقل دارای خصویات و مزایای زیر نسبت به سایر موارد و ابزارهای تبلیغی است :

1) همگانی بوده و همه با آن آشنایی دارند .

2) در دسترس است . برای رسیدن و استفاده از آن زحمت زیادی وجود ندارد .

3) تصنعی نبوده و تکان دهنده روح و جان آدمی می باشد .

4) کاری است غیر اختیاری که فقط با یادآوری خود کار امکان استفاده از تبلیغ وجود دارد .

5) دارای مراتب گوناگون بوده و همه می توانند به وسع خود از آن بهره جویند .

6) همیشگی بوده و تا انسانی وجود دارد ، این تبلیغ نیز موجود است . بدون کهنگی و تکراری شدن .

 

قرار است کار بزرگ حسینی که مطمئنا دارای اهداف بزرگی نیز بوده است ماندگار باشد . قرار است هیچگاه به فراموشی سپرده نشود . پس ابزار تیلیغی برای این کار و برای ماندگاریش انتخاب می شود به نام گریه .

 

 میلغ اصلی این جریان ،  این تبیلغ را به شکلی بسیار عالی اداره می کند . مبلغ این جریان دارای مامومین بسیار است و صد البته اسوه برای آنها . حال تصور کنید که تمامی مامومین این مبلغ کار او را عینا تکرار کنند . آنگاه مطمئن باشید که نه تنها کار حسین (ع) فراموش نمی شود بلکه اهدافش نیز دوباره عینیت یافته و .... .

 

مهدی (عج) به عنوان مبلغ اصلی این جریان چنین تبلیغی عملی را مدیریت می کند آنجا که می فرماید :

" فلاندبنک صباحا و مساء و لابکین لک بدل الدموع دما . "

اینک هر بامداد و شامگاه در سوگ تو زاری می کنم و به جای اشک بر تو خون می گریم .

 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 19:4  توسط ج و ا د.جون  | 

اینکه تفاوت در اشک ریختن بر حسین (ع) و اشک ریختن بر دیگران بسیار است  ، موردی است قطعی . اینکه اشک بر حسین(ع) دارای ارزشی فوق تصور است  ، نیز قابل انکار نیست . اما هنوز هم سخن از اثر است و چرایی ؟

 

در باب چرایی چنین اجری باید بعدها مفصل صحبت کرد . ولی می توان در باب اثر به گنجینه ای مراجعه کرده و بهره ای به اندازه توان برد .

 

امام سجاد (ع) می فرمایند :

" ایما مومن دمعت عیناه لقتل الحسین (ع) حتی تسیل علی خده ، بواه الله بها فی الجنه غرفا یسکنها احقابا "

هر مومنی که چشمانش برای کشته شدن حسین (ع) گریان شود بطوریکه اشک بر گونه هایش سرازیر گردد خداوند به سبب آن او را در غرفه های بهشتی جای دهد که روزگاران درازی را در آنها به سر برد .

 

آری اگر مومنی بر کشته شدن و مصائب فراوانی که بر حسین(ع) رفته بگرید ، گریه ای گه گونه ها را سیراب سازد ، آنگاه صاحب غرفه ای در بهشت وعده داده شده الهی می شود .

 

در روایتی دیگر امام رضا (ع) می فرمایند :

" فان البکاء علیه یحط الذنوب العظام . "

گریستن بر او (حسین) گناهان بزرگ را می زداید .

 

اشک بر حسین(ع)  گناهان را پاک می کند . کناهان بزرگ را نیز همچنین .

 

چرا ؟ چرا ؟  مگر اشک بر حسین(ع)  چه نقشی را می تواند ایفا کند که چنین اجری بر آن از طرف خداوند عطا شده است ؟

 

نمی دانم حسین کیست ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/19ساعت 21:12  توسط ج و ا د.جون  | 

در دعای ندبه آمده است که :

" فعلی الطائب من اهل بیت محمد و علی صلی الله علیهما و المها           فلیبک الباکون .... "

پس باید بر پاکان اهل بیت پیامبر و علی که درود خداوند بر آنها و خاندانشان باد ، گریه کنند ،  گریه کنندگان  و ...  .

 

آری بر اهل بیت پیامبر و مصائب آنها باید گریه کرد . باید یاد آنها را با گریه زنده نگاه داشت . باید حرارت دل را با گریه التیام بخشیده و با اشک ، غبار از دل زدود .

صفحه سفید قلب را که با غبار گناهان ، غفلت ها، فراموشی ها ، خطاها و ....  سیاهی فرا گرفته است ، چیزی پاک نخواهد کرد مگر گریه . مگر سوختن و اشک ریختن .

این اشک ریختن بایستی که هدفمند  باشد . و چه اشکی بالاتر از اشکی که برای اهل بیت سرازیر شود .

 

آری اشک ریختن برای اهل بیت عاملی است برای سبکی بار گناهان . عاملی است برای نرم تر شدن قلبهای قساوت گرفته . عاملی است برای تقرب به خداوند بی همتا .

 

اشک بر اهل بیت جایگاهی بسیار والا دارد ولیکن اشک بر حسین (ع) جایگاه و اجری بی نظیر به خود اختصاص داده است . اجری که باعث دعوت خارج از عرف  شیعیان برای  اینکار شده است .

 

امام رضا (ع) به ابن شبیب می فرمایند :

"یابن شبیب ان کنت باکیا لشیئی  فابک للحسین بن علی بن ابیطالب "

ای پسر شبیب  هرگاه خواستی بر اندوهی بگریی ، بر حسین بن علی بن ابیطالب گریه کن .

 

چرا باید بر مثل حسینی گریست ؟ چرا خداوند بر گریه کنندگان بر حسین(ع) درود می فرستد ؟ چرا بهترین اشک ، گریه بر حسین(ع)  است در تمامی اندوه ها ؟ چرا ؟ چرا ؟

 

مگر اشک بر حسین (ع) چه ارمغانی خواهد داشت برتر از دیگر اشکها ؟

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/18ساعت 20:41  توسط ج و ا د.جون  | 

حسین(ع) و حرارتی که از قتل او در دلهای مومنین جای گرفته است . حرارتی نا تمام . التیام نایافته . حرارتی جاودانه . حرارتی که هیچگاه به سردی نخواهد گرایید .

 

اما اثر این حرارت در قلب چه می تواند باشد ؟ این حرارت جایدار و پایدار در قلب به چه کار می آید ؟

 

آتش ،  قلب را می سوزاند . اندوه و غم را به بار می آورد . جگر می سوزد و اشک جاری می شود . اشکی که برای سبک شدن ، کم کردن بار غم لازم است .

اشکی که با تمام اشکهای عالم متفاوت . اشکی که به محض جاری شدن درود الهی را در پی خواهد داشت .

 

پیامبر خاتم (ص) در افزایش  مراتب حسین (ع) چنین پرده از واقعیتها بر می دارد .ایشان می فرمایند :

" الا و صلی الله علی الباکین علی الحسین"

بدانید که خداوند به آنان که بر حسین بگریند درود می گوید .

 

درود الهی بر باکین بر حسین(ع)  .

 

" فعلی مثل الحسین فالبیبک الباکون  "

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 22:51  توسط ج و ا د.جون  | 

حسین (ع) دارای مقامی بسیار والا در بین آسمانیان و زمینیان است . حسین(ع)  دارای جایگاهی خاص در نزد پیشوایان دینی  نیز می باشد . جایگاهی بس رفیع و دست نیافتنی . خصوصیات و مقامات حسین(ع) اکثرا بی نظیر بوده و غیر قابل تکرار می باشد .

فداکاری حسین (ع) بی نهایت آنگاه مقام نیز بی نهایت .

 

در 10 محرم 61 هجری نعمتی عظیم از دست رفت . بزرگ مردی دنیا را دنیا طلبان واگذار کرد و به خدایش ملحق شد . بزرگ مردی به  ناجوانمردانه ترین شیوه به قتل رسید و مورد ظلمی عظیم واقع شد . ظلمی توسط پست ترین افراد عالم . حال سوال این است که نبودش چه تاثیری دارد ؟ جواب را از پیامبر(ص) می شنویم :

پیامبر خاتم(ص) در روایتی می فرمایند :

" ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لن تبرد ابدا . "

همانا برای شهادت حسین در دلهای اهل ایمان حرارتی است که هرگز به سردی نگراید .

 

کشته شدن حسین (ع) کار کوچکی نبود . چون حسین(ع)  مرد کوچکی نبود . چون حسین(ع)  فرد معمولی نبود . چون حسین (ع) قابل تکرار نبود . حال این جسارت بزرگ ، این ظلم عظیم باعث بوجود آمدن حرارت و آتش و سوزشی در قلبهای مومنین می شود. حرارت ، آتشی معمولی نیست . ناراحتی معمولی نیست . سوختن است . سوزشی است عظیم .

 از طرف دیگر حرارتی که لحظه ای نیست . کوتاه مدت نیست . برای یک روز و یک دهه و یک ماه نیست . آتشی است بدون سردی . حرارتی است بدون سرد شدن . بدون التیام یافتن .

 

آری قلوب مومنین تا تاریخ است و انتقام حسین(ع)  گرفته نشده و برای همیشه حرارتی را در قلبهای خود جای داده اند . قلوب مومنین خواهند سوخت از سوختن حسین(ع)  . آتش خواهند گرفت از سوختن دل حسین (ع) و عظمت مصیبت او .

 

راستی محک خوبی است که ببینیم آیا جزو مومنین هستیم یا نه ؟ آیا واقعا چنین حرارتی در دل ما زبانه می کشد ؟ آیا حرارت مقطعی است یا همیشگی ؟

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/16ساعت 18:3  توسط ج و ا د.جون  | 

در جایی خواندم  که حضرت فاطمه(س) چنین نقل فرموده بودند که پیامبر اکرم(ص)  فرمودند :

"الولد ریحانه و ریحانتای الحسن و الحسین ."

فرزند گل زندگی است و حسن و حسین گلهای خوشبوی زندگی من هستند .

 

در جایی دیگر نیز به نقل از پیامبر خاتم (ص)  چنین آمده است که :

"(الحسین) قره عینی و ریحانتی و ثمره فوادی . "

حسین نور چشم من ، گل خوشبوی من و میوه قلب من است .

 

گل چیست ؟ شاید جواب به این سوال بابی نو در مورد شناخت حسین(ع) بگشاید .

آنچه مسلم است نخستین ویژگی گل زیبایی آن است . گل زیباسیت و عاملی است در جهت تزیین . زینت بخشی فضاها با گل جلوه ای بی نظیر در اذهان می آفریند . خداوند تبارک و تعالی نیز با گلهای بسیار زیبا سراسر عالم را مزین کرده است .

از دیگر ویژگی های گل ، طراوت خود گل است . گل نشانی از زندگی و طراوت و شادابی است . گل عامل طراوت بخشی به پیرامون خود است . 

خوشیویی گل نیز می تواند از ویژگی های آن باشد . گل عطر منتشر ساخته و عامل نشاط روحانی فضای پیرامون خود می شود .

 

پیامبر خاتم (ص) می فرمایند که زندگی نیز دارا و نیازمند وجود گل است و این گل چیزی نیست غیر از فرزند خانواده . و حال حسین (ع)گل زندگانی رسول خداست .

حسین (ع)عامل تزیین زندگی پیامبر(ص)  است . حسین (ع)طراوت بخش حیات رسول خداست . حسین(ع) خوشبویی عمر پیامبر(ص)  را عامل است . باعث است در جهت نشاط روحانی پیامبر(ص)  .

حسین(ع) زیباست . حسین (ع) گل است . گل خوشبوی زندگی رحمت للعالمین . گل خوشبوی زندگی محبوبترین فرد عالم در پیشگاه الهی . حسین(ع) گل است .

 

راستی گل شدیدا نیازمند محافظت می باشد  . نمی دانم آیا در 10 محرم 61 هجری  از گل پیامبر(ص) چگونه حفاظت شد ولی می دانم که ندایی چنین در کربلا طنین انداز شد که :

گلی گم کرده ام می جویم او را ........... .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/15ساعت 19:1  توسط ج و ا د.جون  | 

نوشتیم که حسین(ع) علم است . پرچم است . از ویژگیهای پرچم نوشتیم و مقایسه نمودیم با حسین(ع) .

 

از جمله ویژگیهای پرچم ، ارزش والای آن است . معمولا به علت اهمیت فراوان آن ، فرد و جامعه عرق خاصی نسبت به آن داشته و آن را از جمله مسایل مهم زندگی اجتماعی خود می شمارند .

آنچه مهم است اینکه جامعه و فرد با پرچم تشخص پیدا کرده و زیر بیرقی می روند که به آنها جلوه و رنگی خاص می بخشد . به خاطر اهمیت فراوان این شخصیت دادن پرچم است که در زیر آن بودن برای جامعه تبدیل به افتخاری بزرگ شده و با آن جلوه نمودن را جزوی از تقیدات خود می دانند .

 

یکی از نتایج این اهمیت والای پرچم ، جایگاه قرار دادن آن است .

جایگاه تعیین شده برای نصب پرچم ، نشاندهنده میزان اهمیت داده شده به این عرق بزرگ است . معمولا رفیع ترین مکانها برای قرار دادن پرچم انتخاب می شود . بهترین جاها . بهترین فضا ها . چشمگیرترین نقاط .

مطمئنا یکی از علل قرار دادن پرچم در چنین جاهایی ، نشاندار شدن به پرچم است که افتخاری است بی نظیر برای افراد .

 

حسین(ع) علم است . پرچم دین است . مایه حیات اسلام است . پرچمی که با ماندگاری و افراشتگی همیشگی خود خبر از حیات دین می دهد .

حسین (ع)  مایه فخر است . مایه مباهات . مایه جانفشانی ها . حسین (ع) پرچم اسلام است . حسین علم است .

 

حال سوال این است که جایگاه علم و پرچم دین در بین ماها کجاست ؟ آیا والاترین مقامها را دارا است یا نه ... ؟ آیا جایگاهی که برای این پرچم انتخاب کرده ایم با اهمیت و میزان ارزش آن ، همخوانی دارد یا نه ؟ آیا می خواهیم با پرچم دین ، نشاندار شویم یا نه ؟

 

امیدارم جواب مناسبی داشته باشیم .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 22:26  توسط ج و ا د.جون  | 

مطالعه بیشتر در باب شناخت حسین (ع) ابوابی به روی انسان می گشاید که وظیفه فرد  در قبال چنین نعمت عظیمی را صد ها برابر می نماید . این نکته نباید فراموش شود که شکر نعمت واجب است . اینکه چگونه باید شاکر نعمتی چون حسین(ع)  بود ، خود بحثی می طلبد جدا گانه .

امروز هم به "شهر علم" سر زده و از پیامبر(ص) درباره حسین(ع) بیشتر می شنویم .

 

امام حسین (ع) روزی به خدمت پیامبر اکرم (ص) وارد می شوند . ابن ابی کعب نیز در آنجا بودند . پیامبر خاتم(ص) به محض مشاهده حسین عزیزش می فرمایند :

" مرحبا بک یا اباعبدالله ، یا زین السموات و الرضین ."

خوش آمدی ای اباعبدالله ، ای زیور آسمانها و زمینها .

ابن ابی کعب تعجب کرده و گفت : چگونه ممکن است ای رسول خدا (ص) کسی غیر از شما زیور آسمانها و زمین باشد ؟

پیامبر خاتم (ص)فرمودند : "یا ابی والذی بعثنی بالحق نبیا ان الحسین بن علی فی السماء اکبر منه فی الارض .... . "

ای ابی ، سوگند به آن کس که به حق مرا به پیامبری برانگیخت ، مقام و منزلت حسین بن علی در آسمان بالاتر از منزلت او در زمین است ... (در ادامه پیامبر(ص) به روایت اشک نوشت 13 اشاره می کنند . )

 

آنچه مسلم است زینت وسیله ای است برای آرایش و آراستگی . برای زیباتر شدن . برای تفاخر جویی مثبت . زینت نشانی است که آشکاری آن موجب افتخار است . پنهان سازی آن کاری عبث است .

 

زینت می تواند زینتهای فردی باشد . زینتهایی که فرد برای سربلندی خود در جمع از آنها بهره      می جوید .

زینت می تواند زینتهای گروهی نیز باشد که دارایی معنوی باعث فخر و مباهات ،  جمعی شود .

زینت می تواند همچون حضرت زینب(س) ، مایه فخر و مباهات پدر باشد .

زینت می تواند حسین(ع)  باشد . حسینی که برای کل عالم مایه فخر و مباهات باشد . برای همه آسمانها و زمین .

 

حسین(ع)  برای آسمانها و زمین و آسمانیها و زمینیان ، زینت است و مایه مباهات .

 

راستی می شود از این زاویه نیز نگریست که ستارگان زینت آسمانها هستند و حال می شود در باب تشابه حسین(ع)  و ستاره ها نیز فراوان اندیشید .

 

حسین (ع) زینت آسمان ها و زمین است . او دارای مقامی والا در آسمان و زمین می باشد . 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/13ساعت 16:56  توسط ج و ا د.جون  | 

در باب شناخت حسین(ع) حدیثی از حضرت پیامبر اکرم(ص) وارد شده است که ایشان فرموده اند :

" و انه لمکتوب عن یمین عرش الله :

(حسین) مصباح هدی و سفینه نجاه و امام غیر وهن و عز و فخر و علم و ذخر . "

 

آنچه مسلم است ایمان به غیب یکی از ویژگیهای مومنان است که در آیات قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است . شناخت انسان در باب غیب فقط معطوف به راهنمایی های معصومین (علیهم السلام ) بوده و راه دیگری وجود ندارد . عرش الهی چیزی است که فقط باید از احادیث و روایات به آن شناخت مجمل پیدا نمود .

 

در روایت فوق حضرت رسول خاتم (ص) پرده ای از غیب را کنار زده و از نوشته ای در سمت راست عرش الهی خبر می دهند . نوشته ای که از مقام حسین(ع) ،همویی که دنبال شناختنش هستیم سخن رفته است .

 

حک است بر سمت راست عرش الهی این چنین که :

حسین چراغ هدایت و کشتی نجات و امامی سستی ناپذیر و با عزت و افتخار آفرین و راهنما و ذخیره ای گرانبها است .

 

در باب چراغ هدایت و کشتی نجات در گذشته سخن رانده ایم . این بار می خواهیم از علم بنویسم .

 

علم یا همان پرچم چیست ؟ پرچم علامت است . پرچم مایه افتخار است . پرچم مایه ی شور آفرینی و فداکاری و جانبازی در راه حفظ اهداف است . پرچم جدا کننده دو گروه با اندیشه ها و مسلکهای گوناگون است . پرچم جمع کننده افراد هم مرام در یک حلقه است .  پرچم نشان دهنده راه است . پرچم نشان دهنده حیات است . پرچم افراشته نشان از سربلندی و ایستادگی است .

 

حسین (ع) علم است . حسین(ع)  مایه فخر و مباهات است . حسین(ع)  باعث شور آفرینی است . حسین(ع)  جداکننده حق از باطل ، دیندار از غیر دیندار است .  حسین (ع) پرچم دین است . حسین(ع)  تا هست دین هم هست . حسین (ع) نشانه حیات دین است . حسین(ع)  علامت دین است .

 

حسین (ع) خستگی ناپذر ، نهایت عزتمندی ، اوج افتخار آفرینی و گنجی بسیار پرقیمت است .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/12ساعت 22:3  توسط ج و ا د.جون  | 

موضوع  همچنان در باب کیستی حسین(ع) است ؟ همویی که باید بر او گریه کنندگان بگریند . همویی که چراغ هدایت و کشتی نجات است .

 

در حدیث معروف"  لوح "  که حدیثی قدسی بوده و از طرف خداوند تبارک و تعالی صادر شده است چنین آمده :

« و جعلت حسینا خازن وحیی و اکرمته بالشهاده و ختمت له بالسعاده  فهو افضل من استشهد و ارفع الشهداء درجه عندی ... . » 

و حسین را نگبان گنجینه وحیم قرار دادم و وی را به شهادت گرامی داشته و فرجام کارش را به خیر و سعادت ختم کردم . او از همه شهیدان افضل و درجه اش در نزد من از همه آنها والاتر است . ....

 

حال می شود برای حسین (ع) صفاتی که خداوندش بر او تفضل نموده را چنین بر شمرد :

حسین(ع) حافظ وحی است . خازن  وحی است . حسین (ع)نگاهبان قرآن است . حسین(ع) مبیّن قرآن است .

حسین(ع) کرامت بخشیده شده با شهید شدن . شهادت برای او افتخار و درجه ای است در ترفیع مقاماتش به سوی تقرب الهی .

عاقبت حسین (ع)ختم به خیر بوده است . حسین(ع) بر صراط مستقیم جان را تسلیم جان آفرین نموده است . خوشبختی حسین(ع) در پایان کار مسلم است .

حسین(ع) برترین شهید شهیدان است . حسین (ع)والا مقام ترین شهید عالم است . حسین (ع)سید الشهداء است . حسین (ع)قابل قیاس با هیچ شهیدی نبوده و نخواهد بود . او بی نظیر و بی همتا بوده و خواهد بود .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/11ساعت 20:17  توسط ج و ا د.جون  | 

شیعیان دیگر هوای نیوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه ی  جدش به اشکی شست چشم

مروه پشت سر نهاد ، اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظیم

بیش از اینها ، حرمت کوی منا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیبای حرم چون گل به تاراجش برند

تا به جایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستوربود و سر غیب

ورنه ، این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، پروانگان شمع رخسارش ، ولی

چون سحر ، روشن ، که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راهپیمای عراق

می نماید خود ، که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ، ولی

خون به دل از کو.فیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سرکند؟مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قوم بی حیا دارد حسین

ساز عشق است و به دل هر زخم پیکان ، زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد ، دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا خواهد از خدای

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گوید بیا بنشین به چشم شهریار

کاندر این گوشه عزایی بی ریا دارد حسین

(سید محمد حسین شهریار)

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/10ساعت 17:23  توسط ج و ا د.جون  | 

امروز عاشوراست . روز حسین(ع) .

روز فداکاری ، شجاعت ، پایمردی ، ایثار، شهادت .

 

همه رفته اند . حسین (ع) است و  داغ یاران . حسین(ع)  است و فراق عزیزان . حسین(ع)  است  و دوری عباس .

کجایند یاران حسین (ع)؟ کجایند؟

کجاست علی اکبر ؟ کجاست قاسم ؟ کجاست علی اصغر ؟ عباس کو ؟

حرّ ، زهیر ، حبیب ، جون ، کجایید ؟ کجایید ؟

 

حسین(ع) نگاهی به صحرا می افکند . همه اینجایند . ولی افتاده از پا . غرق خون . لبخند رضایت بر لب . مشتاق نوازش آقایشان .

یاران چه غریبانه   رفتند از این خانه .

 

حسین (ع) دوباره نگاهی می افکند . آیا کسی باقی مانده ؟ آیا یاوری هست ؟

 ندا سر می دهد : هل من ناصر ینصری ؟

 

پاسخی نمی آید . آری لحظات وداع است . لحظات وداع با همه زحمتها ، و غصه های دنیای بی وفا .

حسین (ع) از وداع خاطرات شیرینی ندارد . حسین (ع) گریه بر بستر احتزار پیامبر را فراموش نکرده . دنبال تابوت مادر دویدن را فراموش نکرده  . فرق خونین  پدر را فراموش نکرده . حسین(ع)  پاره های جگر برادرش را در تشت  ، به یاد دارد . همان روزی که بر بستر حسن بن علی (ع) می گریست و برادر خون جگر به زحمت جمله ای ادا کرد که : "لا یوم کیومک یا اباعبدالله ."

امروز همان روز است . روز تنهایی حسین(ع)  . روز غربت حسین (ع) در جمع کثیف ترین  و سنگدل ترین افراد تاریخ .

 

لحظات وداع است . زینبم . خواهر بی همتایم . بدرود . بدورد . بدورد .

 

" مهلا مهلا یابن الزهراء  " تنهای ندای خیمه هاست .

 

حسین(ع)  مرو . بایست . حسین (ع) مرو . ....

 

 رفت . محکم . استوار . غیورانه . حسین (ع) رفت و  ............................

 

السلام علی الحسین و علی الرواح التی حلت بفنائک  

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/09ساعت 15:43  توسط ج و ا د.جون  | 

تاسوعاست . همه می دانند فردا چه خواهد شد . همه می دانند فردا روز آخر است . روز حسین(ع) .

خیمه ها محاصره شده اند . دیگر راهی برای ر هایی نمانده . دیگر صدای العطش نیز تکراری شده است . امروز همه به غربت حسین (ع) می گریند . حسین(ع)  غریب . حسین(ع)  تنها . حسین(ع)  مظلوم .

 

امروز روز یاران حسین(ع)  است . یاران واقعی حسین(ع)  . یاران وفادار حسین(ع)  . پیروان عالم و عامل حسین(ع)  .

 

حسین(ع)  امروزی حالی دیگر دارد  . در اینکه باید به وظیفه خود عمل کند شکی ندارد . هیچ دلهره ای از این ماوقع پیش رو در حسین(ع)  دیده نمی شود . او از همان آغاز،  از همان مدینه  همچون فردایی را همیشه ناظر بوده است .

 اما حسین(ع)  را سوالی مشغول خود ساخته است . آیا یارانم نیز با من هم هدف هستند ؟ آیا توانسته ام هدف خود را به خوبی برای آنها توجیه کنم ؟ آیا دغدغه ای که مرا به اینجا کشانده ، در آنها نیز وجود دارد ؟ آیا یارانم ، همراهم خواهند بود ؟

 

خبر رسیدن امان نامه برای ابوالفضل و برادرنش همه جا پیچیده است . دراین میان بیشتراز نگرانی حسین(ع)  ، عرق شرم بر جبین عباس است . دشمن آگاهانه برای عباس امان نامه  فرستاده تا پیروز جنگ روانی باشد . اما غافل از اینکه عباس هیچگاه از حسین فاطمه(س) دست نخواهد کشید .

حسین(ع)  عباس را دارد . داشت و نیازی به امتحان نبود . اما حسین(ع)  اینبار خود برای همه یارانش امان نامه میفرستد .

 

شب آخر است . تاریکی بر همه جا مستولی است . شب مهلت است . خیمه پر از یاران . همه جمعند .

حسین(ع)  آغاز کلام می کند . از هدف خود مجددا سخن می گوید . از فردا می گوید . از فردای بی پس فردا . از پایانی و آغازی که برای دنیا دوستان پایان است و برای خدا دوستان آعاز .

حسین(ع)  بیعت را بر می دارد . "هرکس می خواهد می تواند برود ."

گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما

سرگیرد و برون رود از کربلای ما

نا داده تن به خواری و ناکرده ترک سر

نتوان نهاد پای به خلوت سرای ما

تا دست و رو نشست به خون می نیافت کس

راه طواف بر حرم کبریای ما

این عرصه نیست جلوه گر روبه و گراز

شیر افکن است بادیه ی ابتلای ما

برگردد آن که با هوس کشور آمده

سر ناورد به افسر شاهی ، گدای ما

ما را هوای سلطنت ملک دیگر است

کاین عرصه نیست در خور فرّ همای ما

یزدان ذوالجلال به خلوت سرای قدس

آراسته ست بزم ضیافت برای ما (نیّر تبریزی)

 

حسین(ع)  خیلی تند با یاران اتمام حجت می کند . بعد از ختم کلام برای خداحافظی امر به خاموشی همه نورها می دهد . خداحافظی در تاریکی بهتر است . حسین (ع) می خواهد وقتی نور بازگشت،  فقط یارانی را ببیند که هم هدف با اویند . فقط یارانی که حسین(ع)  را ارزان نمی فرشند . فقط یارانی که خود را نمی بیند و هیچ علامتی از خود نمی خواهند به جا گذارند . فقط یارانی که سلمان وار بدون ردپا دنبال علی(ع)  می روند . فقط فداییان هدف والای حسین(ع)  .

 

تاریکی همه جارا گرفته است . صداهایی می آید ناشی از رفتن و جابجایی ها . بغل دستی یکی بلند می شود . یکی از جلوی دیگران می گذرد . دیگری می گرید ، ولی می رود . آن یکی آرام ، ولی می رود . آن دیگری .... .

تاریکی همه جا را گرفته است . حسین(ع)  منتظر است . شاید یکی و شاید همه رفته باشند . اما آنچه مهم است یارانیند که باقیند . چه یکی و چه همه . اینجا محل آزمایش است . حسین(ع)  یاران واقعی خود را می طلبد . با چاپلوسان ،  مدعیان و نا خالصان کاری ندارد . فقط یاران زلال همچون آبی که بر خیمه ها بسته شده است .

 

نور باز می گردد . یاران دلبرای حسین (ع) نمایان می شوند . قلب نازنین حسین (ع) تند تز می تپد . لبخند رضایت بر لبان غمناک حسین(ع)  جلوه گر می شود .  او تنها نیست . او در راهی که آغاز کرده معلم خوبی بوده که چنین شاگردانی پرورده است . او استادی بی نظیر در تبیین اهداف والایش بوده است . هر چند کمند ولی اینها همانهایی هستند که علی(ع)  و حسن(ع)  در حسرت تعداد کمتر از این نفرات بودند .

 

پیروز میدان فردا حسین(ع)  است . در این هیچ شکی نیست . حسین(ع)  با این عکس العمل یاران بی نظیرش پیروز همه تاریخ است .

حسین(ع)  یارانی دارد وفادار . شجاع . خالص . دیندار . عالم . عامل .

 

السلام علی الحسین   وعلی علی بن الحسین    وعلی اولاد الحسین   وعلی اصحاب الحسین 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی فهمیدم :

حسین استادی کامل در پرورش شاگردان بی نظیر بوده و هست .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/08ساعت 19:31  توسط ج و ا د.جون  | 

امروز روز شرمندگی آب است . امروز روز قحطی آب است .

صدای العطش در صحرای سوزان کربلا زوزه می کشد .

8 محرم  روز شرمندگی حسین(ع) است . روزی که کان کرم شرمنده اهل سفره ی خویش گردیده است .

 

گویند آب مایه حیات است . ولی امروز خود آب بی حیات است . آب به سیراب کردن زنده است و اگر قرار بر این است که حسین(ع) و اهل بیتش را سیراب نسازد ، پس همان به که نباشد .

 

امروز در خیمه ها :

 آب نیست ، ولی عرق شرم حسین (ع) هست .

آب نیست ، ولی غیرت عباس هست .

آب نیست ، ولی شیرزنی زینب هست .

آب نیست ، ولی شنهای  سوزان کربلا هست .

 

امروز مشکها شرمنده طفلان حسینند . امروز کاسه های آب تشنه دیدار لبهای حسینند . امروز آسمان منتظر بارشی است شدید بر درد غربت حسین . امروز ..... .

 

امروزآب مات شد . بی مقدار شد . 

امروز آب از شرمندگی ، آب شد . 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/07ساعت 11:13  توسط ج و ا د.جون  | 

در تاریخ آمده است : نوح تا آخرین لحظه تلاش در سوار کردن افراد قوم خود در کشتی داشت . تا آخرین لحظه به فکر نجات امت خود بود . در توبه هیچگاه بسته نشده بود . در کشتی تا آخرین لحظه به روی کسانی که رو می آوردند باز بود .

اما خیلی ها نیشخند می زدند . خیلی ها باور نداشتند که طوفانی خواهد آمد . خیلی ها نوح را مسخره می کردند . اما نوح می دانست چه خواهد شد . می دانست فقط مسافرین کشتی نجات خواهند یافت . وقتی سیل بیاید دیگر دشمن و غیر دشمن نخواهد شناخت . دیگر بی طرفی معنا نخواهد داشت  . خشک و تر خواهند سوخت . وتنها راه نجات فقط و فقط مسافر کشتی بودن و قرار داشتن در حصن کشتی خواهد بود .

 

سیل آمد . همه از بین رفتند . همه به هلاکت رسیدند . تنها مسافرین کشنی به سلامت ماندند . همه آنهایی که نوح را مسخره می کردند  در هنگام مواجه با سیل فقط در این حسرت بودند که چرا سوار کشتی نوح نشده بودند.

دیگر لبخندی در کار نبود . هرچه بود حسرت بود و ندامت  . ولی چه فایده ....

 

پیامبر(ص) بر امت خویش مثالی زده اند بی نظیر . ایشان فرموده اند که مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است . هر کس در آن اقامت کند سلامت خواهد بود .

 پیامبر اکرم(ص) در فرمایش دیگر حسین(ع) را اختصاصی دیگر عطا کرده اند و فرموده اند :

« ان الحسین مصباح الهدی و  سفینه النجاه ».

همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است . 

 

کوفیان باید از قوم نوح عبرت می گرفتند . ولی عبرت فقط مخصوص اهل بصیرت است که کوفیان اهل آن نبودند . تفکر ،  تعقل و تدبر در کوفیان تعریف نشده بود.

حسین(ع) نیز تا آخرین لحظه مسافر می طلبید . اما .... .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی فهمیدم :

حسین (ع) ، کشتی نجات است . نجات یافتگان نهایی ، فقط مسافرین این کشتی خواهند بود . عالم و عامل بودن در مکتب حسینی یکی از شروط سوار شدن بر کشتی است  .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 20:38  توسط ج و ا د.جون  | 

بارها این حدیث نیوی را با خود زمزمه کرده ام که پیامبر اکرم(ص) فرمودند :

ان الحسین مصباح الهدی و  ... .

همانا حسین چراغ هدایت است و .... .

 

مانده ام آیا می شود چراغ را  ندید ؟  آیا می شود عاملی که خود نور میدهد و دیدگان را به دیدار دیگران موفق می سازد ، خود دیده نشود ؟  می شود در تاریکی بود و نور را ندید ؟

آری می شود وقتی چشمانت بسته باشند . وقتی جلوی چشمانت را بگیرند . با بسته بودن چشم ، دیدن مفهومی ندارد . حال چه این بسته بودن به اختیار باشد و یا به اکراه .

 

حسین(ع) در دشتی پهناور منزل گزیده است . اطرافیان چراغ را نمی بینند والا مطمئنا به دورش حلقه میزدند. کوفیان خیلی راحت می توانند چراغ و نورافشانیش را به نظاره بنشینند . اما ....

 

کوفیان  حسین(ع) را نمی بینند . نمی خواهند که ببینند. می دانید چرا ؟

چون کوفیان چراغ نمی خواهند . از نور بیزارند . در ظلمت ماندن را به سود منافع خود ، جیب خود ، نفس خود ، عشرت خود و.... می دانند . اگر نور بیاید خیلی از مجهولات عیان خواهد شد . بسیار نهان ها آشکار خواهند گردید. اگر نور بیاید دیگر ظلمتی باقی نخواهد ماند . پس نگذارید بیاید . سریعا خاموشش کنید . چراغ را از بین ببرید .

بسم ا... نیت کنید و شمشیر بدست بگیرید برای از بین بردن نور و جای دادن ظلمت . بشتابید تا دیر نشده . تا پرونده ها رو نشده . تا خطاها عیان نشده . بشتابید .

شتافتند و نور را ...........

 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی فهمیدم :

حسین (ع) ، نوری است برای هدایت ، سعادت و عبودیت که هم عصرانش قصد خاموش کردنش را داشتند .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت 19:40  توسط ج و ا د.جون  | 

غوغایی در کوفه بپاست . همه شتاب زده و دوان دوان به این طرف و آن طرف شهر سرک می کشند . صدا ها همه بلند است و پر شور . کوفه مدتها بود چنین جنب و جوشی را به خود ندیده بود .

 

بشتابید . بشتابید به جهاد در راه خدا . بشتابید برای احیای امر رسول خدا .

از من بخرید . شمشیرهای تیز و برنده به قیمت ارزان آورده ام .

بشتابید . مبادا دوستانتان از شما جلو زنند . بشتابید که بهشت به  انتظار شما ها نشسته است . ....

 

آری کوفه پر شده از چنین نداهایی .

حال که شریح دستور قتل حسین(ع) را داده است همه با تعجیل بسیار به فکر جهاد در راه خدا هستند . نباید عقب افتاد . قرار است کسی را که می خواهد به دین آسیب برساند به سزای عملش برسانند .

 

چه بسیار افرادی که نذر کرده اند که در این جهاد سربلند باشند . چه بسیار افرادی که شمشیرهای زنگ زده را تیز کرده اند . چه بسیار افرادی که به دنبال زهری می گردند که سلاحهایشان را به آن شستشو دهند . و چه بسیار افرادی که کمک رسان جنگجویانند .

 

قرار است حسین کشته شود .  چرا ؟ چون که مصلحت دین در آن است .   خاک بر سر چنین دین و چنین دیندارانی ...  .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی فهمیدم :

حسین (ع) ، همچون پدرش و برادرش با  افرادی  هم دوران شده بود که هیچ فهم و درکی از دین و احکام آن نداشتند . با کسانی که فقط ظاهرا مسلمان بودند . و امان از نفهمی و کج فهمی .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/04ساعت 18:49  توسط ج و ا د.جون  | 

قرار است کاری بکنند که خود نیز از زشتی آن باخبرند . مقرر است دست به عملی بزنند که در ذهن هیچ انسانی نمی گنجد . ادعای دوست داشتن و خنجر از پشت زدن . دعوت کردن و مهمان کشی .

آخ که در کوفه از احساس ، انسانیت ، عقل ، مردانگی و هر آنچه تمایزی بین انسان و حیوان باشد خبری نیست . آخ که در کوفه بیرق نمک نشناسی پرچم روی بام همه ی خانه هاست . آخ که در کوفه خون به دل کردن و کشتن رسمی است دیرپا .

ماجرای علی و کوفه هنوز از اذهان پاک نشده که حسین علی را هم به کشته ی  کوفه می خواهند معروف سازند . کوفه به بزرگ کشی می نازد .

باید این ماوقع را به نوعی شرعی جلوه داد . باید برای این نامردی نوعی توجیه آفرید . چه احمقی بهتر از شریح قاضی که حکمی دهد بر قتل عزیز زهرا . باید  آخرین یادگار نبی نیز رخت از جهان برکند . پس شریح قلم دست می گیرد و می نویسد . می نویسد و خون ثارالله را حلال می شمارد .

 

روز اول محرمی ، ربان بن شبیب خدمت امام رضا(ع) رسید . حضرت به او فرمودند : ای پسر شبیب ، مردم عرب در زمان جاهلیت جنگ در محرم را حرام می دانستند . ولی این امت احترام این ماه را از بین بردند و حرمت پیامبر را رعایت نکردند . در این ماه خون ما را حلال دانستند و هتک حرمت ما کردند و فرزندان و زنان ما را اسیر نمودند  و سراپرده ما را آتش زدند و اموال ما را غارت کردند و احترام رسول خدا را درباره ما رعایت ننمودند .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی فهمیدم :

حسین (ع) ، مظلومی بود غریب و تنها . 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/03ساعت 17:53  توسط ج و ا د.جون  | 

سومین طلوع خورشید در سال 61 هجری قمری است . حسین(ع) نامه ای به اهل کوفه می نویسد . خبر از رسیدن خود می دهد .

خبر خوشی است مگر نه ؟ مگر نه اینکه کوفیان تشنه حضور حسین(ع) بودند . مگر نه اینکه نامه ها می نوشتند که حسین(ع) مشتاق توییم . بیا بیا که همه میزبان تو خواهیم بود با جان و دل . بیا بیا که چشمان خود را برای خاک درگهت به سرمه کشیدن  وعده داده ایم . بیا که دنبال یادگار علی (ع) هستیم . بیا که دلتنگت هستیم . بیا بیا که .... .

 

آری حسین خبر آمدن می دهد . خبر محقق شدن آرزوی کوفیان . "  من آمدم . "

حسین وعده را عملی کرده . او آمده است . او لبیک به درخواستها داده است .

گفتید و نوشتید که بیا و حسین(ع) نیز آمده . او آمده تا حرمت وعده ، تا حرمت استجابت درخواست سائلین را نگاهبانی کند . حسین (ع) آمده تا مردانگی را معنی کند . حسین(ع) آمده تا .... .

 

پس کو پیشواز کنندگان . پس کو میزبانان .  پس کو کوفیان .

آری آمدند . حسین (ع) ،  کوفیان نامرد نیستند . به استقبالت آمده اند . کوفیان تغییر کره اند . مرد نما بودن را با مردی بدل نموده اند . حسین (ع) ،  آمدند . آمدند .

 

اما حسین(ع) حق دارد همچون پدرش آهی سر داده و از نامردی بنالد . کوفیان "عمر بن سعد" را به پیشواز فرستاده اند ؟؟؟  و چنین بود که مروت و مردانگی معنی شد . ترس معنی  شد . خیانت معنی  شد . کوفه معنی شد .

 

ندای مسلم طنین افکن گشته : حسین میا به کوفه   کوفه وفا ندارد   کوفی بی مروت     شرم و حیا ندارد 

 

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی فهمیدم :

در منظر  حسین (ع) ،   وفای به عهد حرمتی والا دارد. 

در منظر حسین (ع) ، مردانگی سرمشقی ست  بی پایان .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02ساعت 18:33  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس 4 : ت مثل تعریف ،  نه مثل ترس

(مطالعه شود بعد از مشاهده ی  چرکنویس 3)

 

اول سلام .

 

پیام اخلاقی پایانی چرکنویس قبلی یادتون است . نوشتم که :

« فقط ترسوها از تعریف خود ، گریزانند .»

آری ترس چیز عجیبیه . چه فیلهایی که موش می شوند و چه خشکهایی که خیس عرق   می شوند از دست همین ترس . چه بسیار اوقاتی که  استادان سخنپرانی از دست این ترس زبانشان جم نمی خورد  و چه فراوان صورت های خوشرنگی که از دست همین جناب ترس عین لبوهای  ..... پریسپولیسی می شوند .

جناب ترس خیلی جا ها ممکن است خودنمایی کند . یکی از آنجاها  با دیدن گودزیلا در خواب است . یا  مشاهده سوسک (ببخشید کلمه خطرناکی را به کار بردم. منظورم همان حیوان قیام برانگیز بود.) در کف آشپزخانه . یا ظهور پدر محترم در هنگام چت کردن جنابعالی با عروس آینده پدرتان . البته گاهی اوقات دیدن کاغذهایی که به قلم اساتید مفتخر شده اند نیز عاملی برای ترس می شود  و ... .

خلاصه ترس با عوامل گوناگونی می تواند در جسم و روح شما نفوذ نماید . که این عوامل برای افراد  ، متفاوت از هم بوده و برای همه غالبا یکسان نیست .

 

اما امان از ترسی که با عاملی مشترک ، در همه موجود است . شنیده اید که حقیقت تلخ است عین ته خیار . من اینو از حاج عمو پورنگ شنیدم . راست هم می گفت . من هم تایید می نمایم . حداقل خیارهای باسمنج که ته شان حتما تلخ است ، حتی خیارشورهاشون .

معمولا همه ی  ماها از حقیقت گریزانیم . این گریز در برخی با سرعت لاک پشتی و در برخی با سرعت نزدیک نور است . علت گریز  هم ، چیزی نیست غیر ترس از روبروشدن با حقیقت .

باور کنید من می ترسم که با خطاهایم ، کمبودهایم ، اشکالات فنی و غیر فنی ام آشنا شوم .

 من می ترسم که بدانم مورچه ام و خود را جای فیل جا زده ام .

من می ترسم بفهمم که نمره ی  زندگیم در ترازوی  حق چقدره .

من می ترسم که خودم را ببینم . بشناسم . تعریف کنم .

پس چه کوچه ای بهتر از علی چپ (با معذرت خواهی از علی عزیزم) در فرار از دست حقیقت .     بابا حق لولوه ،  باور نمی کنی باهاش روبرو شو .

 من خود را تعریف نمی کنم  چون اونوقت باید از خیالبافی ها دست برداشته و با حقایق زندگی کنم . برنامه ریزیم بر اساس داشته هایم باشد . اعمالم بر اساس تواناییهایم باشد . و این خیلی ترسناک است . پس گور بابای ترس و  تعریف  وبلاگ ج و ا د  جون خودمان .

 

آخر چرکنویس از همه ی  اون دوستان ترسویی که همچنان از دیدن خودشون در آینه حقیقت       می لرزند  یه سوال داشتم :

 ببخشید شما نمی دونید این لبوهای قرمز سوغات کدوم شهرند ؟ اگه می دونید لطفا ما رو هم    بی خبر نذارید .

 

منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان هستم .

ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 22:30  توسط ج و ا د.جون  | 

دوم محرم است . کاروانی که حسین(ع) سردمدار آن است  ، 1367 سال پیش در چنین روزی به میعاد گاه کربلا می رسند .  گفتم حسین . هنوز سوالم در جهت شناخت او ذهنم را آرام نمی گذارد . من به جای سینه زنیهای شبانه در تکیه ها ، کتابها را ورق می زنم تا نخست بشناسمش  و  بعد بگریم برای او .

حسین کیست؟ شاید مدد یارم در یافتن  پاسخ  ، این روایت باشد که :

گویند حسین(ع) در یکی از وادی های بین راه بود که پیکی از کوفه خبر شهادت مسلم را آورد . فرزدق شاعر به حسین (ع) عرض کرد : ای پسر پیامبر(ص) چگونه به مردم کوفه اعتماد می کنی در حالیکه آنان پسر عمویت مسلم و یارانش را کشته اند .

حسین (ع) فرمودند : خداوند مسلم را رحمت کند . او بسوی بهشت و شادی شتافت و به وظیفه اش عمل کرد و ما نیز به آنچه که وظیفه داریم عمل خواهیم کرد .

سپس حسین(ع) چنین فرمود :

فان تکن الدنیا تعد نفیسه -  فدار ثواب الله اعلی و انبل -  و ان تکن الابدان للموت انشئت -  فقتل امرء بالسیف فی الله افضل -  و ان تکن الارزاق قسما مقدرا -   فقله حرص المرء فی الرزق اجمل -  و ان تکن الاموال للترک جمعها -  فما بال متروک به الحر یبخل

اگر دنیا با ارزش است ، بهشت برتر و شریفتر است .

و اگر تن ها برای مرگ آفریده شده اند ، کشته شدن به شمشیر در راه خدا ، گرامی تر است .

و اگر روزی مردم به اندازه تقسیم شده ، خودداری مرد از حرص بسیار ، زیباتر است  .

و اگر اموال برای رها کردن اندوخته می شوند ، ترک بخل مرد آزاده از آن ترک شده والاتر است .

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی فهمیدم :

در منظر  حسین (ع) ،   آخرت بر دنیای  فانی مقدم بوده است .

در منظر حسین (ع) ، اولی خداوند و بس .

در منظر حسین (ع) ، شناخت وظایف و عمل به آن جایگاه ویژه ای دارد.

 

نمی دانم حسین کیست ؟ ولی حیف که نیست .

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 17:5  توسط ج و ا د.جون  |