تبليغاتX
ج و ا د.جون

در جایی خواندم ، آقایم علی بن الموسی الرضا (ع) فرموده بودند :

" فعلی مثل الحسین فلیبک الباکون "

بر کسی چون حسین باید که گریه کنندگان بگریند .

 

جمله بسیار تکان دهنده و سنگین  است و خارج از فهم و درک همچون منی .

بحث از «باید» است .

بحث از عملی تقریبا غیر اختیاری چون «گریه» می باشد .

 بحث «مصداق» است نه «مفهوم» .

 

چرا ؟ چرا باید بر حسین گریست ؟

مگر حسین کیست ؟ 

کیست که باید بر او گریست .

کیست که بر مثل اویی  باید گریست .

 

به بهانه ی  آغاز سال قمری که  با اندوه و گریه قرین است ، برایتان و برای آرامش دل خویش 50اشک نوشت را تقدیمتان خواهم نمود . به این امید که بدانم حسین کیست ؟ بدانم چرا برای او باید گریه کرد ؟

 

تا فردا بدرود .

+ نوشته شده در  شنبه 1385/10/30ساعت 14:12  توسط ج و ا د.جون  | 

کوتاه نوشت 1  :

(تکمیله ای برای چرکنویس های قبلی)

 

اول سلام .

از اینکه مزاحمتون شدم عذر می خوام . حتما تحت تاثیر نوشته های من در حال تعریف خودتان بودید . در هر صورت ببخشید اگه وقتتون را می گیرم . غرض از مزاحمت این است که :

به خاطر برخی مسائل تصمیم گرفته ام گاهی اوقات برایتان کوتاه نوشتهایی تقدیم کنم .

دلایل زیر مرا قانع کرده ، شما را نمی دانم :

1) درخواستهای مکرر دوستان برای ارتباط بیشتر ؟؟؟

2) کسب درآمد تبلیغاتی از این پیامهای کوتاه برای سریال چرکنویسها .

3) تنوع طلبی ،  عدم تحمل دوری از شما ، بیکاری خودم  و شما .

4) بروز بودن (چه به زور و چه بی زور ) .

 

پس برای شروع نخستین کوتاه نوشت  ، دو مورد خیلی بروز را مطرح می کنم 

 

  

 

علف) هر چه من در باب تعریف گفتم ، گوش شنوایی نبود . انگار نه انگار . مگه من از حسنهای فراوان این جریان ننوشتم . مگه نگفتم که بی تعریفی بد دردیه . آخه بیچاره خجالت هم خوب چیزیه . خجالت نمی کشی نوشته های منو می خونی و اونوقت بغل سایتت یه علامت می چسبونی که " سایتم را ثبت نمی کنم "  . چرا از تعریف خودت می ترسی ؟ چرا از اینکه شناسنامه دار شوی می ترسی ؟ هنوز هم می خوای با هوی و اوهوی صدا زده شوی ؟

آقا بلکه می خوان جایزه ی بهترین سایت ایران را به تو بدن . باید آدرست رو بدونند یا نه ؟ باید بشناسنت یا نه ؟ باید بدونند با کی طرفند یا نه ؟

واقعا که حیف .   اگه نمی تونی صاحب اندیشه هایت ، نوشته هایت ، تفکراتت باشی ، همان به که نباشی . بگذار کسانی بمونند که دل و جرات تعریف از خود رو دارند . بگذار کسانی بمونند که درصد ترسشون پایین تره . لطفا : بزن کنار .

ضمنا از آزادی و اینجور چیزها دم نزن . تو که گروه خونیت رو نمیشناسی ؟ از میزان درصد ترس خونت خبر نداری ؟ خودت رو نمیشناسی ؟ از کجا می خواهی آزادی را بشناسی و دلیل از اون برای من بیاری . ( توصیه ام این است خودت رو اول تعریف کن . بعدا به تعریف مفاهیم حیاتی چون آزادی هم می رسی ). 

بع) نوشته بودم که با تعریف می تونی جایگاه خودت رو بشناسی و خودت رو با دیگری عوضی نگیری . به جای "سوپر مرد " پرواز نکنی . به جای" زورو" شمشیر نکشی . به جای "حسین عزیز " وزنه ی 254 کیلویی نزنی . به جای" پرزدنت" تصمیم نگیری .

مثال بروزش جناب سیب از نوع زمینی اش است . بی ظرفیت چون از خودش تعریفی نداره فکر کرده که مردم باید به جای موز ایشان را برای همدیگر تعارف در سینی های بلوری کنند . بی جنبه فکر کرده که کیه . آخه .... ببخشید از قدیم گفته اند که :

 خدایا چنان نکن که گدا معتبر شود .      سیب زمینی بی ظرفیت صاحب بها شود .

1000 تومان هم برای خودت قیمت تعیین کنی بازم سیبی آنهم از نوع زمینی اش . برای اینکه در آینده خریدار داشته باشی سریعا جایگاه خودت را تشخیص بده و برگرد سر جایت .

میگیرم  میندازمت تو آتیش . نمی خورمت تا رو سیاهی بمونه برای گوجه فرنگی بی ظرفیت تر از تو .

 

نتیجه منطقی غیر اخلاقی این کوتاه نوشت :

«اندر تشابه سیب زمینی و ثبت نکنندگان سایت همین بس که هر دو بی تعریفند و از چیبس شدن گریزان . »

 

منتظر چرکنویسهای بعدی و کوتاه نوشتهای آتی باشید . نباشید هم فرقی نمی کنه . 

 

ج . و . ا . د . جون ( بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/27ساعت 12:29  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس 3 : ت مثل تعریف ،  نه مثل ترس

(مطالعه شود بعد از مشاهده ی  چرکنویس 2)

 

اول سلام .

 

می خوام براتون بنویسم که چرا تعریف از خودم برای خودم مهمه ؟ چرا من بی خیال تعریف نیستم ؟ پس لطفا چند نفس عمیق بکشین که دم غنیمت است .

 

قربان همه ی  شماها   همه ی  اکسیژنهای عالم ، برای من دونستن اسمم مهمه . برای اینکه :

 اگه نداشتم باید با شماره دستبندی  بیمارستان شناخته می شدم .

اگه نداشتم باید امروز با هوی و اوهوی و موهوی  صدا زده می شدم .

 اگه نداشتم  جزوی از گله ی  انسانهای بی هویت بودم .

اگه نداشتم از دیگران تمیز داده نمی شدم .  

 

برای من دونستم شهرتم یا به قولی نام خانوادگیم نیز مهمه .  چرا که :

 نمی خوام بی اصل و ریشه قلمداد شوم (من پا در هوا بودن را نمی پسندم . و چه ریشه ای قویتر از همین . ) .

نمی خوام تنها باشم و برای جمع بودن چه گروهی مناسبتر از هم خانواده های خودم که اشتراکی اساسی باهم داریم .

 

برای من دونستن تاریخ تولدم مهمه .  چرا که :

روزهای عمرم برای من بی ارزش نیستند .

می خوام بدونم چقدر از وقتهای طلاییم از دست رفته است .

می خوام همیشه بیاد داشته باشم که چند تا ثانیه از عمر تاریخ  ، کارهای خوب و بد من را ناظر بوده .

می خوام بدونم هر سال باید چند تا  شمع را فوت کنم  و قدم در راهی نو بگذارم .

 

برای من دونستن محل تولدم مهمه . چرا که :

اطرافیانم ، رفتارهایشان ، کردارهایشان ، مشکلاتشان ، افتخاراتشان  ، آثارشان و خودشان برای من مهمند .

بوی خاک وطنم برایم از هزاران عطر هوشربا خوشبوتره  .

 

برای من مهمه قدم چقدره ؟ چون :

 باید بدونم از کدوم تونلها و از زیر کدوم پلها حق عبور دارم .

باید بدونم آیا هر دری توانایی ورود منو خواهد داشت یا سرشکستن لازمه .

 

برای من مهمه که چند کیلو وزن دارم ؟ چون :

عدم داشتن اضافه بار برایم مهمه (من خاکستری نیستم که بار اضافی حمل کنم . ) .

با دونستن وزن خودم در صندلی هایی خواهم نشست  که نشکنند .

 

برای من مهمه که گروه خونیم را بدونم  . چونکه :

 باید بدونم امکان تزریق کدوم گروههای خونی  به خون من وجود داره تا واکنش خطرناک از خود نشون نده .

 

برای من دور کمرم نیز مهمه .  چرا که :

مهمه برام که بدونم کدوم شلوار ها برام گشاده و کدومها تنگه ؟

 

برای من دونستن همه ی  اون چیزهایی که به من مربوط میشه ،  مهمه . مهمه . مهمه .

 

برای من فرق می کنه که کی هستم و کی نیستم ؟   فرق می کنه اونهم بدجوری . 

 پس وقت گذاشته و خود را بدون تعارف تعریف خواهم کرد .  شما هم خود دانید .

«از ما گفتن و از شما خفتن .»

 

کار سختی نیست . شروع کنید حتما شیرینی کار به دهنتون مزه خواهد کرد . میگید نه ؟ پس چرکنویس بعدی را حتما بخونید .

 

راستی پیام اخلاقی پایانی این چرکنویس هم این است که :

" فقط ترسوها از تعریف خود ، گریزانند . "

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/22ساعت 21:49  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس  2 : ت  باز هم  مثل تعریف 

(مطالعه شود بعد از مشاهده  چرکنویس 1)

 

اول سلام .

قبلا نوشتم که تعریفها برای این است که بفهمیم ، بشناسیم ، بخواهیم و برسیم .

 

یکی نبود به من بگه  که مرد ریاضی (حسابی سابق) مگه بیکاری که مردم رو به زحمت میندازی ؟

می دونی تفکر چقدر انرژی از آدم میگیره ؟ میدونی انسان باید برای تفکر چقدر از وقتهای حیاتی  زندگیشو ایثار کنه ؟ آیا رواست  انسان باغ مظفر رو نبینه و فکر کنه ؟ آیا روا ست که انسان صفحه حوادث روزنامه ها رو  از حفظ نباشه و تفکر کنه ؟ آیا رواست که چت نکنی و فکر کنی ؟

 

نه که روا نیست .

اصلا ببینم تفکر به چه درد می خوره ؟ اینکه بفهمیم . خوب فهمیدن کیلویی چند ؟ نفهمی را عشق است .  این شناختن به چه درد می خوره ؟ یعنی چه من خودم رو بشناسم ؟ بشناسم که چی بشه هان ؟  

 

خوب حق با همین یکی است که نبود این حرفها را برای من بزنه تا من هم در جوابش ایراد سخن فرمایم که :

فرق بین آدمهای خاکستری با آدمها  ، همین روا بودن و نبودن است .  بله مساله این است که روا باشد تفکر کنیم یا نه ؟ چرا که از اصول اساسی فهمیدن و شناختن و .... همین شاه کلید تفکر است . باور نمی کنی  خوب از من بپرس .

ببین

شاید برای برخی از شما ها اصلا فرق نکنه که اسمتون چیه ؟ کی و کجا و چگونه این دنیا رو به قدمهای خود منور ساخته اید ؟

شاید برای برخی فرق نکنه که چند کیلو نیرو به این کره ی  گردون وارد می کنند ؟ چقدر از فضای عمودی آسمون را با قد رعنای خود اشغال کرده اند ؟ دور کمرشون چند متره ؟  قرمزی خونشان از کدوم گروه ؟ تالاپ و تولوپ قلبشون چند تا در ثانیه گوشنوازی می کنه ؟

شاید برای برخی فرق نکنه کجا زندگی می کنند ؟ در کدامین طبقه کدامین آپارتمان (آپارتمان از نوع یه خوابه الی بی خوابه) ؟

شاید برای برخی فرق نکنه به چه زبونی حرف می زنند ؟ چند تا دندون پر شده تو  دهنشون مشغول کارگری ؟ حس بویایی شون از چند سانتیمتری فعال می شه ؟ گوش راستشون تیز تره  یا گوش چپشون ؟  

شاید برای برخی تفاوتی نداره که تو خونه چند نفر با هم تنفس می کنند ؟ چند تا داداش و چند تا آبجی دورو برشون گرفته ؟ خاله دارند یا نه؟ عمه و دایی و عمو پیشکش .  همسایشون خوش اخلاقه یا نه ؟

شاید برای برخی فرقی نداره که بقالی تو محلشون دارند یا نه ؟ کدوم نونوایی نون قندی می پزه ؟

شاید برای برخی فرق نکنه که با علی دوست باشند یا با امیر ؟  با فرید درس بخونند یا با سعید ؟ با سیما سینما  برن  یا با سینا ؟

و خلاصه از این جور فرقی نمی کنه ها ؟

 

 

برای من و موافقان  قانون : « بفهمیم ، بشناسیم ، بخواهیم و برسیم »  فرق می کنه و خیلی هم فرق فکوله .

در چرکنویس بعدی برایتان خواهم  نوشت که چرا فرق می کنه  ؟ ولی بهتره قبل از خداحافظی و بد و بیراه گفتن به من به پیام بازرگانی انتهایی مطلب توجه فرمایید !

 

آی آدمای باشخصیت بی تعریف . سریعا دست بکار بشین . شاه کلید تفکر رو از دست ندین .

مطمئنا گنج خود شناسی پشت این در بسته منتظر مشاهده ی  روی ماهتان  (حال البته کمی با اغراق) است .   

کرم  کپک

 

منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان با تعریف هستم .

ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون)

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/15ساعت 22:45  توسط ج و ا د.جون  | 

چرکنویس 1 : ت مثل تعریف

(مطالعه شود بعد از مشاهده آغازییه)

 

اول سلام .

اگه شما هم مثل من 12 سال افتخار مهمان بودن در سازمان یاد دهنده و رشد دهنده را داشته باشید ، حتما با لفظ تعریف آشنا هستید . دوازده سال در پی تعریف بودیم تا اولا نمره های خوبی بگیریم و ثانیا بدونیم که دوروبرمون چه خبره ؟ همه چیز رو تعریف می کردیم  . از شیر مرغ از نوع غیر تخم گذار تا جون بشرزاد (آدمیزاد سابق) .

این تعریف ها محاسن بسیاری داشتند . از جمله می توان موارد زیر را برای شما ردیف کرد :

1) عاملی بود برای شناخت : یعنی از وقتی که غزل رو تعریف کردیم ، من پی به تفاوتهای اساسیش با ستاره بردم .

2) عاملی بود برای عدم اختلاط مرزها : یعنی  وقتی شهر تعریف شد ، فهمیدم که هیچ وقت نباید فکر کنم کشوریم .

3) عاملی بود برای بهره روی : یعنی وقتی خط تعریف شد ، نقطه ها و پاره خط ها رو دیگه دور نریختم .

4) عاملی بود برای قالب بندی : یعنی با تعریف قرارداد های غرورآفرین  مملکت سوز  گذشته ، می شد متن قراردادهای جدید رو هم عینا  کپی کرد .

و خلاصه عامل بود آنهم از نوع عاملین پخش قند و شکر .

 

تعریفها برای این بود که بفهمیم ،  بشناسیم ، بخواهیم و برسیم .

 

اما یه سوال خیلی مهم که در همه امتحانات 12سال  مهمانی ، از خودکار افتاده  بود ، این سوال بود که : خودتون رو تعریف کنید ؟

شاید خیلی مزخرف به نظر بیاد . اما من معتقدم میزبان 12 سال عمر ما هیچگاه سعی نکرد این سوال رو در ورقه های امتحانی بیاره . حتی در بخشهای برای مطالعه کتب نیز چنین سوالی هیچوقت مطرح نشد . آری قرار بود همه رو تعریف کنیم ، الا خودمونو  . ولی چرا ؟

شاید :

علف) جوابها آنقدر طولانی می شد که برگه های پاسخ جوابگو نبودند .

بع) جوابهای داده شده بارم بندی خاصی برای نمره دادن نداشتند و هیچ مصححی قادر به اصلاح نباتات ، ببخشید ورقه ها نبود.

جیم) این سوال باعث تفکر و احتمالا تحرک و خدای ناکرده رشد می شد .

پس همان به که همه بدونند مثلث قائم الزاویه چیه ؟ قاره آفریقا چند تا رود خشکیده بدون پل داره ؟ احمد جان ششم چه کارها که نکره ؟ قانون چندم نیوتن چی می گه ؟ عرض چیه ؟ محمد جلال الدین کیه ؟  و ....  ولی هیچ کس نباید بدونه که تعریف خودش چیه ؟

 

من که شدیدا مخالفم با زندگی از نوع بی تعریفی . آدمو بلا نسبت خاکستری حساب کردنه ، مگه نه؟

پس بد نیست برای حاگیری از همه اونهایی که تا به حال خیلی راحت سواری گرفته وحال کرده اند ، بیاییم کمی فکر کنیم . به قول یه بی ذوقی کمی دوقوله رو به کار بندازیم . شاید واقعا مستعمره ایم و خبر نداریم .

 

فکر کنیم و جوابی بیابیم برای این سوال که :

من کی ام ؟

 

منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما  عزیزان با تعریف هستم .

ج . و . ا . د . جون ( بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/07ساعت 15:32  توسط ج و ا د.جون  | 

اعتراف نخست : مرا به زور وارد این کار کرده اند که بنویسم و شما هم به اجبار بخوانید آنچه را که  از " کی بردم" ببخشید از صفحه کلید رایانه ام تراوش خواهد نمود . بر مسببانش دو رود  و چند تا دریاچه .

 

اعتراض نخست : من به چنین شیوه ی  ارتباطی معتقد نبوده و حالم بدجوری ناخوش است از ندیدن گل رویتان . پس لطفا سریعا خودنمایی فرمایید .

 

اعتذار نخست : گویند نوشتن ذهنی می خواهد پر موج که حامل صدفهای   درون مرواریدی باشد . ما که نداریم . همچنین لزوم داشتن قلمی پر جوهر و صد البته کم زحمت برای نوشتن را خالی از لطف نمی دانند که ما عکسش داریم .(قاب کرده ایم به دیوار منزل) . پس عفو فرمایید از همین حالا تمام خطاهای آینده را .

 

اعتزال نخست : از همین حالا جایگاه خود را در منزل به گوشه اتاق تغییر داده ایم تا عزلت گزیدن ما ترس همه رقیبان را بر طرف سازد . ما نیامده ایم جای کسی را تنگ کنیم . غرض اصلی عرض اندامی است برای همه مدعیان و لا غیر . پس بترسید از گوشه نشینان.

 

یکمی بعد از آغازییه :

سلام . قرار است بزودی برای شما چرکنویس هایی تقدیم دارم که نیازمند غلط گیری و پاکنویس کردن هستند . برای خوش خط تر شدن خودتان هم که شده خواهش   می کنم روی بنده را زمین نیاندازید که ممکن است زخمی شود . آخر در بورس فلزات قیمت "روی" خیلی بالاست .

منتظرم باشید که بر می گردم . حتما .

 

پایان  آغازییه :

به اطلاع می رساند : افتتاح نمودم شخصا این وب را به همراه لاگش  در فردای   طولانی ترین شب هشتاد و پنج سالگی قرن  14 هجری آنهم   نه از نوع ماهی اش  با فشردن  کلیدی Enter نام.

 

ج . و . ا . د . جون   (بخوانید : جیم .  واو  . الف .  دال . جون)  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 17:51  توسط ج و ا د.جون  |