|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کوتاه نوشت 1 : (تکمیله ای برای چرکنویس های قبلی) اول سلام . از اینکه مزاحمتون شدم عذر می خوام . حتما تحت تاثیر نوشته های من در حال تعریف خودتان بودید . در هر صورت ببخشید اگه وقتتون را می گیرم . غرض از مزاحمت این است که : به خاطر برخی مسائل تصمیم گرفته ام گاهی اوقات برایتان کوتاه نوشتهایی تقدیم کنم . دلایل زیر مرا قانع کرده ، شما را نمی دانم : 1) درخواستهای مکرر دوستان برای ارتباط بیشتر ؟؟؟ 2) کسب درآمد تبلیغاتی از این پیامهای کوتاه برای سریال چرکنویسها . 3) تنوع طلبی ، عدم تحمل دوری از شما ، بیکاری خودم و شما . 4) بروز بودن (چه به زور و چه بی زور ) . پس برای شروع نخستین کوتاه نوشت ، دو مورد خیلی بروز را مطرح می کنم : علف) هر چه من در باب تعریف گفتم ، گوش شنوایی نبود . انگار نه انگار . مگه من از حسنهای فراوان این جریان ننوشتم . مگه نگفتم که بی تعریفی بد دردیه . آخه بیچاره خجالت هم خوب چیزیه . خجالت نمی کشی نوشته های منو می خونی و اونوقت بغل سایتت یه علامت می چسبونی که " سایتم را ثبت نمی کنم " . چرا از تعریف خودت می ترسی ؟ چرا از اینکه شناسنامه دار شوی می ترسی ؟ هنوز هم می خوای با هوی و اوهوی صدا زده شوی ؟ آقا بلکه می خوان جایزه ی بهترین سایت ایران را به تو بدن . باید آدرست رو بدونند یا نه ؟ باید بشناسنت یا نه ؟ باید بدونند با کی طرفند یا نه ؟ واقعا که حیف . اگه نمی تونی صاحب اندیشه هایت ، نوشته هایت ، تفکراتت باشی ، همان به که نباشی . بگذار کسانی بمونند که دل و جرات تعریف از خود رو دارند . بگذار کسانی بمونند که درصد ترسشون پایین تره . لطفا : بزن کنار . ضمنا از آزادی و اینجور چیزها دم نزن . تو که گروه خونیت رو نمیشناسی ؟ از میزان درصد ترس خونت خبر نداری ؟ خودت رو نمیشناسی ؟ از کجا می خواهی آزادی را بشناسی و دلیل از اون برای من بیاری . ( توصیه ام این است خودت رو اول تعریف کن . بعدا به تعریف مفاهیم حیاتی چون آزادی هم می رسی ). بع) نوشته بودم که با تعریف می تونی جایگاه خودت رو بشناسی و خودت رو با دیگری عوضی نگیری . به جای "سوپر مرد " پرواز نکنی . به جای" زورو" شمشیر نکشی . به جای "حسین عزیز " وزنه ی 254 کیلویی نزنی . به جای" پرزدنت" تصمیم نگیری . مثال بروزش جناب سیب از نوع زمینی اش است . بی ظرفیت چون از خودش تعریفی نداره فکر کرده که مردم باید به جای موز ایشان را برای همدیگر تعارف در سینی های بلوری کنند . بی جنبه فکر کرده که کیه . آخه .... ببخشید از قدیم گفته اند که : خدایا چنان نکن که گدا معتبر شود . سیب زمینی بی ظرفیت صاحب بها شود . 1000 تومان هم برای خودت قیمت تعیین کنی بازم سیبی آنهم از نوع زمینی اش . برای اینکه در آینده خریدار داشته باشی سریعا جایگاه خودت را تشخیص بده و برگرد سر جایت . میگیرم میندازمت تو آتیش . نمی خورمت تا رو سیاهی بمونه برای گوجه فرنگی بی ظرفیت تر از تو . نتیجه منطقی غیر اخلاقی این کوتاه نوشت : «اندر تشابه سیب زمینی و ثبت نکنندگان سایت همین بس که هر دو بی تعریفند و از چیبس شدن گریزان . » منتظر چرکنویسهای بعدی و کوتاه نوشتهای آتی باشید . نباشید هم فرقی نمی کنه . ج . و . ا . د . جون ( بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون ) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرکنویس 3 : ت مثل تعریف ، نه مثل ترس (مطالعه شود بعد از مشاهده ی چرکنویس 2) اول سلام . می خوام براتون بنویسم که چرا تعریف از خودم برای خودم مهمه ؟ چرا من بی خیال تعریف نیستم ؟ پس لطفا چند نفس عمیق بکشین که دم غنیمت است . قربان همه ی شماها همه ی اکسیژنهای عالم ، برای من دونستن اسمم مهمه . برای اینکه : اگه نداشتم باید با شماره دستبندی بیمارستان شناخته می شدم . اگه نداشتم باید امروز با هوی و اوهوی و موهوی صدا زده می شدم . اگه نداشتم جزوی از گله ی انسانهای بی هویت بودم . اگه نداشتم از دیگران تمیز داده نمی شدم . برای من دونستم شهرتم یا به قولی نام خانوادگیم نیز مهمه . چرا که : نمی خوام بی اصل و ریشه قلمداد شوم (من پا در هوا بودن را نمی پسندم . و چه ریشه ای قویتر از همین . ) . نمی خوام تنها باشم و برای جمع بودن چه گروهی مناسبتر از هم خانواده های خودم که اشتراکی اساسی باهم داریم . برای من دونستن تاریخ تولدم مهمه . چرا که : روزهای عمرم برای من بی ارزش نیستند . می خوام بدونم چقدر از وقتهای طلاییم از دست رفته است . می خوام همیشه بیاد داشته باشم که چند تا ثانیه از عمر تاریخ ، کارهای خوب و بد من را ناظر بوده . می خوام بدونم هر سال باید چند تا شمع را فوت کنم و قدم در راهی نو بگذارم . برای من دونستن محل تولدم مهمه . چرا که : اطرافیانم ، رفتارهایشان ، کردارهایشان ، مشکلاتشان ، افتخاراتشان ، آثارشان و خودشان برای من مهمند . بوی خاک وطنم برایم از هزاران عطر هوشربا خوشبوتره . برای من مهمه قدم چقدره ؟ چون : باید بدونم از کدوم تونلها و از زیر کدوم پلها حق عبور دارم . باید بدونم آیا هر دری توانایی ورود منو خواهد داشت یا سرشکستن لازمه . برای من مهمه که چند کیلو وزن دارم ؟ چون : عدم داشتن اضافه بار برایم مهمه (من خاکستری نیستم که بار اضافی حمل کنم . ) . با دونستن وزن خودم در صندلی هایی خواهم نشست که نشکنند . برای من مهمه که گروه خونیم را بدونم . چونکه : باید بدونم امکان تزریق کدوم گروههای خونی به خون من وجود داره تا واکنش خطرناک از خود نشون نده . برای من دور کمرم نیز مهمه . چرا که : مهمه برام که بدونم کدوم شلوار ها برام گشاده و کدومها تنگه ؟ برای من دونستن همه ی اون چیزهایی که به من مربوط میشه ، مهمه . مهمه . مهمه . برای من فرق می کنه که کی هستم و کی نیستم ؟ فرق می کنه اونهم بدجوری . پس وقت گذاشته و خود را بدون تعارف تعریف خواهم کرد . شما هم خود دانید . «از ما گفتن و از شما خفتن .» کار سختی نیست . شروع کنید حتما شیرینی کار به دهنتون مزه خواهد کرد . میگید نه ؟ پس چرکنویس بعدی را حتما بخونید . راستی پیام اخلاقی پایانی این چرکنویس هم این است که : " فقط ترسوها از تعریف خود ، گریزانند . " |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرکنویس 2 : ت باز هم مثل تعریف (مطالعه شود بعد از مشاهده چرکنویس 1) اول سلام . قبلا نوشتم که تعریفها برای این است که بفهمیم ، بشناسیم ، بخواهیم و برسیم . یکی نبود به من بگه که مرد ریاضی (حسابی سابق) مگه بیکاری که مردم رو به زحمت میندازی ؟ می دونی تفکر چقدر انرژی از آدم میگیره ؟ میدونی انسان باید برای تفکر چقدر از وقتهای حیاتی زندگیشو ایثار کنه ؟ آیا رواست انسان باغ مظفر رو نبینه و فکر کنه ؟ آیا روا ست که انسان صفحه حوادث روزنامه ها رو از حفظ نباشه و تفکر کنه ؟ آیا رواست که چت نکنی و فکر کنی ؟ نه که روا نیست . اصلا ببینم تفکر به چه درد می خوره ؟ اینکه بفهمیم . خوب فهمیدن کیلویی چند ؟ نفهمی را عشق است . این شناختن به چه درد می خوره ؟ یعنی چه من خودم رو بشناسم ؟ بشناسم که چی بشه هان ؟ خوب حق با همین یکی است که نبود این حرفها را برای من بزنه تا من هم در جوابش ایراد سخن فرمایم که : فرق بین آدمهای خاکستری با آدمها ، همین روا بودن و نبودن است . بله مساله این است که روا باشد تفکر کنیم یا نه ؟ چرا که از اصول اساسی فهمیدن و شناختن و .... همین شاه کلید تفکر است . باور نمی کنی خوب از من بپرس . ببین شاید برای برخی از شما ها اصلا فرق نکنه که اسمتون چیه ؟ کی و کجا و چگونه این دنیا رو به قدمهای خود منور ساخته اید ؟ شاید برای برخی فرق نکنه که چند کیلو نیرو به این کره ی گردون وارد می کنند ؟ چقدر از فضای عمودی آسمون را با قد رعنای خود اشغال کرده اند ؟ دور کمرشون چند متره ؟ قرمزی خونشان از کدوم گروه ؟ تالاپ و تولوپ قلبشون چند تا در ثانیه گوشنوازی می کنه ؟ شاید برای برخی فرق نکنه کجا زندگی می کنند ؟ در کدامین طبقه کدامین آپارتمان (آپارتمان از نوع یه خوابه الی بی خوابه) ؟ شاید برای برخی فرق نکنه به چه زبونی حرف می زنند ؟ چند تا دندون پر شده تو دهنشون مشغول کارگری ؟ حس بویایی شون از چند سانتیمتری فعال می شه ؟ گوش راستشون تیز تره یا گوش چپشون ؟ شاید برای برخی تفاوتی نداره که تو خونه چند نفر با هم تنفس می کنند ؟ چند تا داداش و چند تا آبجی دورو برشون گرفته ؟ خاله دارند یا نه؟ عمه و دایی و عمو پیشکش . همسایشون خوش اخلاقه یا نه ؟ شاید برای برخی فرقی نداره که بقالی تو محلشون دارند یا نه ؟ کدوم نونوایی نون قندی می پزه ؟ شاید برای برخی فرق نکنه که با علی دوست باشند یا با امیر ؟ با فرید درس بخونند یا با سعید ؟ با سیما سینما برن یا با سینا ؟ و خلاصه از این جور فرقی نمی کنه ها ؟ برای من و موافقان قانون : « بفهمیم ، بشناسیم ، بخواهیم و برسیم » فرق می کنه و خیلی هم فرق فکوله . در چرکنویس بعدی برایتان خواهم نوشت که چرا فرق می کنه ؟ ولی بهتره قبل از خداحافظی و بد و بیراه گفتن به من به پیام بازرگانی انتهایی مطلب توجه فرمایید ! آی آدمای باشخصیت بی تعریف . سریعا دست بکار بشین . شاه کلید تفکر رو از دست ندین . مطمئنا گنج خود شناسی پشت این در بسته منتظر مشاهده ی روی ماهتان (حال البته کمی با اغراق) است . کرم کپک منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان با تعریف هستم . ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرکنویس 1 : ت مثل تعریف (مطالعه شود بعد از مشاهده آغازییه) اول سلام . اگه شما هم مثل من 12 سال افتخار مهمان بودن در سازمان یاد دهنده و رشد دهنده را داشته باشید ، حتما با لفظ تعریف آشنا هستید . دوازده سال در پی تعریف بودیم تا اولا نمره های خوبی بگیریم و ثانیا بدونیم که دوروبرمون چه خبره ؟ همه چیز رو تعریف می کردیم . از شیر مرغ از نوع غیر تخم گذار تا جون بشرزاد (آدمیزاد سابق) . این تعریف ها محاسن بسیاری داشتند . از جمله می توان موارد زیر را برای شما ردیف کرد : 1) عاملی بود برای شناخت : یعنی از وقتی که غزل رو تعریف کردیم ، من پی به تفاوتهای اساسیش با ستاره بردم . 2) عاملی بود برای عدم اختلاط مرزها : یعنی وقتی شهر تعریف شد ، فهمیدم که هیچ وقت نباید فکر کنم کشوریم . 3) عاملی بود برای بهره روی : یعنی وقتی خط تعریف شد ، نقطه ها و پاره خط ها رو دیگه دور نریختم . 4) عاملی بود برای قالب بندی : یعنی با تعریف قرارداد های غرورآفرین مملکت سوز گذشته ، می شد متن قراردادهای جدید رو هم عینا کپی کرد . و خلاصه عامل بود آنهم از نوع عاملین پخش قند و شکر . تعریفها برای این بود که بفهمیم ، بشناسیم ، بخواهیم و برسیم . اما یه سوال خیلی مهم که در همه امتحانات 12سال مهمانی ، از خودکار افتاده بود ، این سوال بود که : خودتون رو تعریف کنید ؟ شاید خیلی مزخرف به نظر بیاد . اما من معتقدم میزبان 12 سال عمر ما هیچگاه سعی نکرد این سوال رو در ورقه های امتحانی بیاره . حتی در بخشهای برای مطالعه کتب نیز چنین سوالی هیچوقت مطرح نشد . آری قرار بود همه رو تعریف کنیم ، الا خودمونو . ولی چرا ؟ شاید : علف) جوابها آنقدر طولانی می شد که برگه های پاسخ جوابگو نبودند . بع) جوابهای داده شده بارم بندی خاصی برای نمره دادن نداشتند و هیچ مصححی قادر به اصلاح نباتات ، ببخشید ورقه ها نبود. جیم) این سوال باعث تفکر و احتمالا تحرک و خدای ناکرده رشد می شد . پس همان به که همه بدونند مثلث قائم الزاویه چیه ؟ قاره آفریقا چند تا رود خشکیده بدون پل داره ؟ احمد جان ششم چه کارها که نکره ؟ قانون چندم نیوتن چی می گه ؟ عرض چیه ؟ محمد جلال الدین کیه ؟ و .... ولی هیچ کس نباید بدونه که تعریف خودش چیه ؟ من که شدیدا مخالفم با زندگی از نوع بی تعریفی . آدمو بلا نسبت خاکستری حساب کردنه ، مگه نه؟ پس بد نیست برای حاگیری از همه اونهایی که تا به حال خیلی راحت سواری گرفته وحال کرده اند ، بیاییم کمی فکر کنیم . به قول یه بی ذوقی کمی دوقوله رو به کار بندازیم . شاید واقعا مستعمره ایم و خبر نداریم . فکر کنیم و جوابی بیابیم برای این سوال که : من کی ام ؟ منتظر پاکنویس شدن این چرکنویس توسط شما عزیزان با تعریف هستم . ج . و . ا . د . جون ( بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون ) |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتراف نخست : مرا به زور وارد این کار کرده اند که بنویسم و شما هم به اجبار بخوانید آنچه را که از " کی بردم" ببخشید از صفحه کلید رایانه ام تراوش خواهد نمود . بر مسببانش دو رود و چند تا دریاچه .
اعتراض نخست : من به چنین شیوه ی ارتباطی معتقد نبوده و حالم بدجوری ناخوش است از ندیدن گل رویتان . پس لطفا سریعا خودنمایی فرمایید .
اعتذار نخست : گویند نوشتن ذهنی می خواهد پر موج که حامل صدفهای درون مرواریدی باشد . ما که نداریم . همچنین لزوم داشتن قلمی پر جوهر و صد البته کم زحمت برای نوشتن را خالی از لطف نمی دانند که ما عکسش داریم .(قاب کرده ایم به دیوار منزل) . پس عفو فرمایید از همین حالا تمام خطاهای آینده را .
اعتزال نخست : از همین حالا جایگاه خود را در منزل به گوشه اتاق تغییر داده ایم تا عزلت گزیدن ما ترس همه رقیبان را بر طرف سازد . ما نیامده ایم جای کسی را تنگ کنیم . غرض اصلی عرض اندامی است برای همه مدعیان و لا غیر . پس بترسید از گوشه نشینان.
یکمی بعد از آغازییه : سلام . قرار است بزودی برای شما چرکنویس هایی تقدیم دارم که نیازمند غلط گیری و پاکنویس کردن هستند . برای خوش خط تر شدن خودتان هم که شده خواهش می کنم روی بنده را زمین نیاندازید که ممکن است زخمی شود . آخر در بورس فلزات قیمت "روی" خیلی بالاست . منتظرم باشید که بر می گردم . حتما .
پایان آغازییه : به اطلاع می رساند : افتتاح نمودم شخصا این وب را به همراه لاگش در فردای طولانی ترین شب هشتاد و پنج سالگی قرن 14 هجری آنهم نه از نوع ماهی اش با فشردن کلیدی Enter نام.
ج . و . ا . د . جون (بخوانید : جیم . واو . الف . دال . جون) |
|||||
|
|||||